Towards Eternity
بازگشت به وبلاگ

عذاب قوم لوط که با هوش مصنوعی به تصویر کشیده شده - 3 معجزه‌ی قرآنی

تاریخ انتشار

تماشا در یوتیوب

شهرایی که قرن‌ها پیش توی قرآن از نابودیشون گفته شده بود، بالاخره یکی‌یکی دارن کشف می‌شن. هیروگلیفایی که رمزگشایی شدن، سنگایی که از آسمون باریدن، و ویرانه‌هایی که ردپای نابودی روشون هست. توی این ویدیو، با هوش مصنوعی لحظه ی ناپدید شدن ناگهانیه قوم لوط، سَبأ و فرعون رو به تصویر کشیدیم. اونا هزاران سالِ پیش، غرق در ثروت زندگی می‌کردن، بناهای باشکوه می‌ساختن و دنبال غرور و هوسرانی بودن. اما یه روز، همه‌چیز زیر و رو شد. قرآن نابودیشون رو مو به مو توصیف کرده. و پیامبر محمد (علیه‌السلام) این حقایق رو با قاطعیت کامل بیان کردن، این در حالیه که غیرممکن بود که خودش ازشون خبر داشته باشه. و قرن‌ها بعد، علم همه اینا رو تأیید کرد.

خب چطوره که آیات قرآن، با یافته‌های باستان‌شناسی مو نمی‌زنه؟ این ویرانه‌ها چطور بعد از این همه مدت مدفون موندن زیر خاک، بالاخره پیدا شدن؟ و این سه قوم دقیقاً چطور نابود شدن؟ اگه آماده‌این این ماجراها رو ببینین، بیاین شروع کنیم. «پس به هنگام طلوع آفتاب صِيحه‌اى مرگبار آنان را فراگرفت. سپس شهر را زیر و رو کردیم و سنگ‌هایی از گِل خشکیده بر سرشان باراندیم. و ويرانه‌هاىش (هنوز) در كنار راه پا برجاست.» رازی که نزدیک ۴ هزار سال مخفی مونده بود، منتظر کشف شدن بود. سال ۲۰۰۵، جستجوی حقیقت، اِستیون کالینز رو به تپه‌ای بزرگ و خاموش در دره اُردُن کشوند؛ تَل اَلحَمّام. محلیّا اونجا رو نفرین‌شده می‌دونستن و ازش دوری میکردن.

اما این محل دقیقاً کجا بود؟ همون شهرای سَدوم و عَموره، شهرایی که زمانی به ثروت بی‌حدوحصر، شکوه و زیبایی معروف بودن. اما وقتی اخلاق از بین بره، ثروت چه فایده‌ای داره؟ این شهرا توی سطحی از انحراف جنسیِ غرق شده بودن، که بی سابقه بود. حضرت لوط (ع) با وجود این‌که تنها بود، سال‌ها بهشون هشدار داد. اما به گوششون نرفت که نرفت. و آخرش همون‌طور که قرآن گفته، همشون با خاک یکسان شدن. سال‌ها مردم ایده یِ وقوع همچین بلایی رو به سُخره می‌گرفتن. مگه می‌شد بقایای همچین تمدنی رو پیدا کرد؟ آیا باستان‌شناسی واقعاً می‌تونست داستان حضرت لوط (ع) رو اثبات کنه؟ جواب این سوال، زیر لایه‌های عمیقه خاکستر و سنگ؛ منتظر کشف شدن بود. تموم نگاه‌ها به دریای مُرده (بَحرُالمِیّت) دوخته شده بود.

قرن‌ها بود که این منطقه رو با قوم لوط، مرتبط می دونستن. با شروعه کاوشای باستان‌شناسا توی تَل اَلحَمّام، یافته‌های عجیبی کم‌کم عیان شدن. چیزایی مثل سفالای ذوب‌شده، لایه‌های خاکستر و بقایای سوخته یِ انسان. انگار این شهرا یهو با یه فاجعه یِ ناگهانی روبه‌رو شدن و در جا نابود شدن. اما چطوری؟ محققان آمریکایی و اُردُنی سال‌ها تو این منطقه حفاری کردن. و چیزی که پیدا کردن، دنیا رو تکون داد. اونجا فقط یه شهر نبوده؛ یه دولت‌شهرِ عظیم بوده. تخریبا تصادفی نبودن، همه‌شون جهات مشخصی داشتن. موج انفجار اون‌قدر قوی بوده که ساختمونا رو از پِی کنده و اشیاء و اجساد رو در یه جهت، چندمتر اونطرف‌تر پرت کرده. باستان‌شناسا اسکلتایی پیدا کردن، که تیکه‌تیکه شده بودن. بعضی استخونا خیلی ریز و خوردو خاکشیر شده بودن.

یه اسکلت تو حالت دفاعی پیدا شد، انگار داشته سعی می‌کرده از صورتش مقابل گرما محافظت کنه. محققان کوارتز ضرب‌دیده و ساختارای شبه‌الماس پیدا کردن، که فقط تحت فشار فوق‌العاده شدید تشکیل می‌شن. اونا عناصر نادری مثل ایریدیوم و پلاتین پیدا کردن که توی خاک گداخته شده بودن. این کانی‌ها نشونه‌های بارز انفجار فضایی یا شهاب‌سنگی‌ان. برای ذوب این فلزات، دما باید به ۲۵۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌رسیده، یعنی داغ‌تر از مواد مذاب آتشفشان! هیچ پدیده زمینی‌ای نمی‌تونست همچین گرما و فشاری رو توی ارتفاع پایین تولید کنه. این یه تخریب نادر و وحشتناک بود که از آسمون فرود اومد. این کشف دنیا رو شگفت‌زده کرد.

اما برای مسلمونا، انگار آیات قرآن جلوی چشمشون داشت جون می‌گرفت: «بارانی از سنگ‌های گِلی بر سرشان باراندیم.» «و وقتی فرمان ما رسید، آن شهر را زیر و رو کردیم.» حالا بَحرُالمِیّتِ امروزی چه وضعی داره؟ دقیقاً همون‌طور که از اسمش پیداست: مُرده. قرآن نکته ی شگفت‌انگیزی درباره محیط زیست میگه، به‌خصوص اگه زمان نزولش رو در نظر بگیرین: «به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده‌اند، فساد و تباهی در خشكى و دريا آشكار شده است، تا خدا کیفر بعضی اعمالشان را به آنها بچشاند.» امروز هیچ ماهی یا موجود زنده یِ قابل رویتی توی بَحرُالمِیّت زندگی نمی‌کنه. چون این محل روزگاری ماوای جامعه‌ای بوده که از خط قرمزای خدا عبور کردن. «غریبه‌ها، نگویید این‌همه راه آمدید و با خودتان زنی نیاوردید؟» «هیچ زنی همراهمان نیست.

خواهش می‌کنیم بگذارید برویم.» خدا براشون یه پیامبر فرستاده بود، اما اونا پسش زدن. دیگه الان عذاب الهی فقط چند ساعت باهاشون فاصله داشت. فرشته‌های خدا در قالب مردای خوش‌سیما اومدن پیش حضرت لوط. اما... «دیدم امشب یک خوش‌سیمایِ دیگر رفت به خانه اش!» وقتی مردای منحرف شهر از این موضوع بو بردن، خونه رو محاصره کردن. قصدشون کاملاً معلوم بود. «دیگر نمی‌توانی پنهانشان کنی. بیا بیرون، صبرمان را لبریز نکن!» پیامبر چنان احساس شرم و خجالتی کرد که وصف‌ناپذیر بود. فریاد زد: «از خدا بترسید و جلوی مهمانانم آبروی مرا نبرید. یک آدم عاقل بین شما نیست؟» «گم شو! دست از سرمان بردار!» اون رفتارایی که اوایل براشون عادی بود، اون شب به اوج تباهی رسید. حضرت لوط معطل نکرد و با یه تعدادی از مومنین شهر رو ترک کرد.

صبح که شد، تمومِ اون قوم نابود شده بودن. ثروت، جلال، غرور... تا صبح، همه‌چی شون از تاریخ محو شد. و تنها چیزی که ازشون موند، سنگ و خاکستر بود. این بار می‌ریم سراغ مصر باستان. یکی از قدرتمندترین تمدنای تاریخ. سرزمینی پر از ثروت، کاخا و ارتشای قدرتمند. اما یه روز، یه خواب حاکمشون، فرعون، رو وحشتزده کرد. خوابی که سقوطش رو به دست پسری از بنی‌اسرائیل پیش‌بینی می‌کرد. واسه همین برای حفظ تاج و تختش، یه دستور بی‌رحمانه داد: «تمام نوزادان پسر باید کشته شوند!» و درست همون موقع بود که حضرت موسی (ع) به دنیا اومد. اما مادرش به الهام الهی گوش داد و نوزاد رو توی یه صندوقچه یِ چوبی، به رود نیل انداخت. از بازی عجیب روزگار، رودخونه اونو درست برد به کاخ دشمن.

فرعون روحشم خبر نداشت که همون بچه‌ای که ازش وحشت داشت، داره تو کاخ خودش بزرگ می‌شه. سال‌ها بعد، سرنوشت موسی (ع) رو از کاخ دور کرد تا برای مأموریت اصلیش آماده بشه. موسی (ع) بعد از یه زندگیه آروم توی صحرا، برگشت به قلب مصر تا رسالت الهی خودش رو عملی کنه. بزرگ‌ترین رویارویی بین غرور پادشاه و رسالت پیامبر در شرف تکوین بود. قرن‌ها هیچ‌کس نمی‌تونست نسخه‌های مصر باستان رو بخونه. اما همه‌چی با یه کشف تغییر کرد: سنگِ رُزِتّا. این سنگ شد کلید گذشته، و بالاخره اجازه داد هیروگلیفا خونده بشن. و بازم وقتی به قرآن نگاه می‌کنیم، اطلاعات دقیق تاریخی ای می‌بینیم که کاملاً با اکتشافات امروزی می‌خونه. پیامبر (ص) به هیچ وجه نمی‌تونست به این حقایق پنهان دسترسی داشته باشه، چون این زبان برای قرن‌ها مُرده بود.

این موضوع یه نتیجه منطقی داره: اگه قرآن از رازایی خبر میده که قرنا بعد درستی‌شون ثابت می‌شه، پس قطعاً کلام خود پروردگاره. این یافته‌ها ثابت می‌کنن داستان موسی یه واقعه ی تاریخی واقعی بوده. نکته جالب اینجاست که این جزئیات دقیق درباره مصر، اصلاً توی تورات وجود نداره. بعنوان یه مثال ساده، القاب استفاده شده توی قرآن رو ببینین: حاکم زمان موسی «فرعون» نامیده شده، اما حاکم زمان یوسف «پادشاه» خطاب شده. اسناد تاریخی نشون میدن که کلمه فرعون، تازه از دوران «پادشاهی نوین» ، باب شد. یعنی دقیقاً هم‌عصر با موسی (ع). قبل از اون، تو زمان یوسف، حاکمان مصر فقط «پادشاه» نامیده می‌شدن. اما تورات بدون لحاظ کردن این تمایز، برای هر 2 دوره از کلمه فرعون استفاده کرده. و هر دوتاشون رو فرعون نامیده.

این دقت تاریخیه بی‌نظیر قرآن رو نشون میده، که در عهد عتیق وجود نداشته. برای یه نمونه ی دیگه از رازگشایی تاریخ توی قرآن، میشه به روز رویاروئی بزرگ نگاه کرد. وقتی فرعون پیام موسی (ع) رو شنید پُر از کبر و خشم شد. برای اثبات قدرتش، موسی رو به یه مسابقه عمومی دعوت کرد: «این دربار جلوی جادوی خدای تو سر خم نمی‌کند مصر با ماهرترین جادوگرانش جواب تو را میدهد. جا و زمان مشخصی تعیین کنیم که هیچ‌کس از دستش ندهد.» موسی (ع) روزش رو با دقت انتخاب کرد؛ روزی که همه مردم جمع می‌شدن. جالب اینه که قرآن این روز رو «یوم الزینة» یعنی روز زینت ، آرایه گری و زیبایی نامیده. و دقیقاً همین ویژگی بود که این جشن رو از بقیه جشنا متمایز می‌کرد.

تو تاریخ مصر باستان، جشن بزرگی به اسم «جشن اُپِت» (Opet) وجود داشته که بارزترین ویژگیش تزئین و تجملاتش بوده. خونه‌ها رو آذین می‌بستن، زن و مرد خودشون رو آراسته می‌کردن، معابد و بت‌ها رو تزیین می‌کردن و بت‌ها رو تو خیابونای آذین‌بندی‌شده می‌گردوندن. پس اون روز واقعاً «روز زینت» بوده. بازم قرآن حقیقتی رو، رونمائی کرد که تاریخ فراموشش کرده بود، و بازم این نکته اصلاً توی تورات پیدا نمی‌شه. با وجود همه معجزات روشنی که موسی (ع) ارائه داد... فرعون حاضر به ایمان آوردن نشد. اون ترجیح داد به ظلمش علیه بنی‌اسرائیل ادامه بده. در نتیجه، یه رشته بلایای طبیعی و عذابا به عنوانِ هشدار به مصر نازل شدن: سیل... ملخ... آفت و حشرات... قورباغه‌ها... خونین شدن آب‌ها، و سالای قحطی.

«چه بلایی به سرمان می آید؟» «نفرین موسی‌ ست! خشم موسی نازل شده!» امروزم می‌تونیم این بلایا رو توی اسنادِ همون دوران ببینیم؛ توی پاپیروسه آی پاوِر، که در موزه ملی هلند نگهداری می‌شه. بعضی سطراش واقعاً مو به تن آدم سیخ می‌کنه: «همه‌جا پر از خون است. رودخانه خونین شده، با این حال مردم از آن می‌نوشند. مردم از همدیگر می ترسند. حتی بعد از نوشیدنِ آب هم تشنه می‌مانند. چیزی که دیروز دیده می‌شد، امروز دیگر نیست. زمین خشکیده شده و مثل مزرعه یِ خالی از کتان، رها و ویران شده. مصر عُلیا تبدیل به ویرونه شده. غلات از همه سمت نابود شده اند. زمین بی‌نور و تاربک شده.» «نکند موسی واقعاً فرستاده خدای بزرگی باشد؟ شاید...

شاید راست می‌گفته.» «طاعون مرگباری سرتاسر سرزمین را فرا گرفته است.» بالاخره زمان خروج بنی‌اسرائیل از مصر رسید. موسی (ع) به فرمان خدا، مومنین رو نیمه‌شب مخفیانه جمع کرد و به سمت آزادی راه افتادن. اما طولی نکشید که فرعون از مساله بو برد. «موسی... قبل از غروب آفتاب، جلوی من زانو خواهی زد! سربازان! نگذارید امروز حتی یک نفر فرار کند!» فرعون و ارتش بزرگش تعقیب رو شروع کردن. مومنین به ساحل دریا رسیدن؛ بین دریا و ارتشه در حال پیشروی، گیر افتاده بودن. «دیگر راه پس و پیش نداریم!» «آنجا! موسی و قومش آنجا هستند!» «موسی! فکر کردی می‌توانی از دستم فرار کنی؟» به فرمان خدا، موسی (ع) عصاش رو به دریا زد و آب به دو دیواره عظیم شکافته شد و وسطش یه راه خشک باز شد.

مومنین بلافاصله وارد دریا شدن و از بینِ دیواره‌های آب راه افتادن. فرعون با دیدن این صحنه، درنگ نکرد: «حتی دریا هم تسلیم اراده ی من است! هیچ‌چیزی نمی‌تواند فراری‌ها را از دست من نجات دهد!» اونکه از شدت خشم کور شده بود، ارتشش رو برد وسط دریا. فکر می‌کرد این راه برای اونم باز شده، اما در واقع داشت با پای خودش می‌رفت توی دامِ الهی. «موسی، امروز حتی خدایت هم نمی‌تواند نجاتت دهد!» یهو صدای غرش سهمگینی بلند شد، و دریا با تموم قدرت شروع کرد به بسته‌شدن روی سرشون. هیچ راه فراری نبود. «کارمان تمامست! این خشم موساست!» فرعون سعی کرد توبه کنه، اما دیگه خیلی دیر شده بود. قرن‌ها فراعِنه ادعای خداوندگاری می‌کردن، حتی باور داشتن طبیعتم به مرگشون واکنش نشون میده.

متون اهرام در سلسله ی پنجم به وضوح میگه: «آسمان برای تو می‌گرید، زمین برای تو می‌لرزد.» اما قرآن این ادعاهای شاهانه رو به چالش می‌کشه و میگه وقتی فرعون و لشکرش غرق شدن، "نه آسمان بر ایشان گریست و نه زمین؛ سوره دخان، آیه ۲۹." این‌که قرآن دقیقاً نقطه مقابلِ این کتیبه‌ها رو آورده، یه معجزه تاریخی فوق‌العاده‌ست. این ثابت می‌کنه منبع قرآن از پنهان‌ترین متونِ مصر باستان باخبر بوده. و قرآن داستان فرعون رو با یه وعده عجیب تموم می‌کنه: «پس امروز تو را با بدن بی جانت نجات میدهم تا عبرتی باشی برای آیندگان.» این حرف در زمانی گفته شد که زبان و سُنَن مصری کاملاً از بین رفته بودن.

و واقعاً م باستان‌شناسا اجساد مومیایی‌شده یِ حاکمان باستانی رو پیدا کردن؛ و جالب اینجاست معتقدن که بعضیاشون مربوط به دوره ی حضرت موسی (ع) هستن. دیدن اونا امروز، گواهِ محکمی بر این حقیقته. قرآن مصر باستان رو مثل یه نقشه یِ دقیق توصیف می‌کنه. مثلاً از فردی به نام هامان نام می‌بره؛ کسی که به فرعون نزدیک بود و مسئولیت ساخت‌وساز رو داشت. وقتی هیروگلیفا رمزگشایی شدن، یه اسمی کشف شد: هامان! و عنوانش چی بود؟ «ِرئیس کارگران معدن سنگ» این یه تطابق بی‌نظیره.

قرآن همچنین از فردی به نام سامِری در زمان حضرت موسی یاد می‌کنه امروزه می‌دونیم گروهی از کاهنان مصری به اسم «سِمِریو» وجود داشتن که خصوصیاتشون کاملاً با توصیفات قرآن از اون شخص همخونی داره پیامبر محمد (ص) چطور می‌تونست این القاب خاص رو بدونه؟ با این حال، قرآن با دقتِ صددرصدی توصیفشون کرده. این فقط تاریخ نیست. این یه امضایِ الهی یه. این، کاره دست بشر نیست؛. کلامِ آفریننده یِ خودِ زمانه. ایستگاه آخرمون یه دره خشک و بی‌آب‌وعلف زیر آفتاب سوزان یمنه. برای قرنا بقایای سنگیِ غول‌پیکر، نیمه‌پنهون زیر شِنهای اینجا رها شده بودن. مردم دیوارای قدیمی و ستونای شکسته رو توی شن‌ها می‌دیدن، اما نمی‌دونستن کاربردشون چی بوده.

حدود ۱۵۰ سال پیش، کاشفانی مثل جوزف هالُوی و ادوارد گِلِیزِر سنگای باستانیِی پیدا کردن که از خطوط مرموزی پوشیده شده بودن. این متون‌ داستان یه سدّ و دو سرزمینِ سرسبز رو روایت می‌کردن. یه سدّ، اونم وسط بیابون؟ اونجا چی‌کار می‌کرده؟ چند دهه بعد با شروع کاوشای گسترده، دو دریچه عظیم پیدا کردن که آب رو دقیقاً در دو جهت هدایت می‌کرده. نکته جالبش اینجاست: کشفی که مردم رو شگفت‌زده کرد، خیلی وقتِ پیش توی قرآن نوشته شده بود: «همانا برای قوم سَبأ در محل سکونتشان نشانه‌ای بود: دو باغ، یکی از سمت راست و دیگری از چپ.» سَبأ قومی بود که بطور قطع توی یمن زندگی می‌کردن. زمانی وسط این دره ی خشک، منظره فوق‌العاده‌ای وجود داشت: باغا، کانالای آب و زمینای سرسبز.

رازش سد ۵۸۰ متری مَعرَب بود؛ سازه‌ای که هزاران هکتار زمین رو سیراب می‌کرد. طراحی هوشمندانه‌ش آب رو به دو جهت می‌فرستاد و باغای سرسبزی توی هر دو سمتِ راست و چپِ دره ساخته شده بودن. پس اگه خدا بخواد، بیابونم می‌تونه گلستون بشه. اما مردم سَبأ هرچی پولدارتر شدن، شکرگزاری یادشون رفت. از حدود الهی گذشتن. به جای شکر کردنِ این نعمت، ازش برای باد به غبغب انداختن استفاده کردن. مثل همه ی اقوام‌ گناهکار، به اونام هشدار داده شد، اما اونا بی‌خیالِ هشدارای الهی شدن و به کارشون ادامه دادن. تا اینکه توی اوج ثروت، وقتی که اصلاً فکرشم نمی‌کردن، سد تَرک برداشت. سیل عظیمی در راه بود. یهو آب دیوارای سنگی رو، درهم شکست و توی شهر سرازیر شد و باغا رو نابود کرد. سیل تموم شکوه و جلالشون رو با خودش برد.

آیه قرآن میگه: «اما از خداوند روى گرداندند، پس ما بر آنان سيل ويرانگر عَرِم را فرستاديم. (تلفظ: Arem) و ما آن دو باغ پر حاصلشان را به دو باغستان با میوه‌های تلخ و بوته های شوره گز و چند درخت سدر تبدیل نمودیم.» کلمه «سیل عَرِم Arem» توی آیه، یه اسم الکی و تصادفی نبود. عَرِم Arem توی زبان عربی یعنی سدّ یا آب بند. پس سیل عَرِم دقیقاً نحوه ی وقوع سیل رو توصیف می‌کنه: سیلی که با فرو ریختنِ سدّ راه افتاد. توی یه کتیبه معروف به نام سی آی اِچ CIH 541، تلاش سرسختانه ی اونا برای نجات سد ثبت شده. این یه تعمیر ساده نبوده؛ یه پروژه ی عظیم ملی بوده. هزاران نفر ماه‌ها کار کردن تا سد رو بازسازی کنن. به این ترتیب پازل کامل شد.

می‌دونید قرآن بهمون چی میگه؟ « آيا کافران در زمين سير و سیاحت نكرده‌اند تا عاقبت كسانى را كه پيش از آنان بوده‌اند بنگرند؟» امروز محققان دارن اون ردّپاها رو یکی‌یکی پیدا می‌کنن. و همه ی اینا تازه اولِ ماجراست. قرآن قبلاً جزئیات زیادی از گذشته داده بود، اما کسی که این داستانا رو نقل کرد، یعنی پیامبر محمد (ص)، نه خوندن بلد بود نه نوشتن. حتی اگه سوادم داشت، باستان‌شناس که نبود! نه جایی رو حفاری کرده بود، نه یافته‌ای رو بررسی کرده بود، و نه حتی یه کتیبه رو رمزگشایی کرده بود. پس چطور از شهرا و اتفاقاتی حرف زد که تاریخ قرنا بعد قرار بوده کشفشون کنه؟ جواب روشنه: از طرف خدا مطلع شده بود؛ همون خدایی که به همه‌چیز علم کامل داره. این اقوام‌ نابود شدن چون هشدارای خدا رو نادیده گرفتن.

اما ترسناک‌ترین بخش ماجرا اینجاست: هرچیزی که باعث هلاکت اقوام گذشته شد، الان بیشتر از حدّش توی دنیای ما هست! شاید تنها فرقش اینه که عذاب این دوره دیگه از آسمون یا زمین نمیاد، بلکه از درونمون می‌جوشه. امروز تقریباً هیچ‌کس نمیپرسه چطوری داره بهمون هشدار داده می‌شه: خستگی و پوچی روحی، فروپاشی اجتماعی، از هم پاشیدن کانون خونواده، اپیدمیه افسردگی توی دنیای مدرن، زندگیایی که قبلاً لذت‌بخش بودن و حالا فقط درد میارن، آمار جرم و جنایت، موجای پشت سر هم از بیماریای مُسری، تخریب محیط زیست، بحران آب و هوا و خیلی چیزای دیگه. تا حالا بهش فکر کردین؟ شاید عذابِ این دوره، یه فروپاشیه تدریجی و بی‌صداست.

واقعاً یه آدم عاقل، یه کار تکراری رو انجام میده و منتظر نتیجه یِ متفاوت می مونه؟ فرصت اونا تموم شد، اما ما هنوز داریم نفس می‌کشیم. نکته ی اون آیه رو به یاد بیارین: «خدا کیفر بعضی اعمالشان را به آنها می چشاند، تا شاید برگردند.» دلیل همه این اتفاقات روشنه... شاید اونا برگردن. ما پروردگاری داریم که ازمون می‌خواد به سمتش برگردیم. تو دلتون حس نمی‌کنین که وقتشه این دعوت رو جدی بگیرین؟ اگه نمی‌خواین مایه ی عبرت آیندگان بشین، همین الان چشماتون رو باز کنین؛ چون تا وقتی درس عبرت گرفته نشه، این ماجرا تکرار می‌شه. آیا در به‌جا آوردن منظمه نمازای پنج‌گانه دچار مشکل هستین؟ یا شاید می‌خواین خوندنِ قرآن به زبون عربی رو یاد بگیرین و به پروردگارتون نزدیک‌تر بشین، اما نمی‌دونین از کجا شروع کنین.

ما خبر خیلی خوبی براتون داریم. ما دو اَپلیکیشن کاملاً رایگان و بدون تبلیغات رو ساختیم تا در این مسیر کمکتون کنیم. با اَپلیکیشن پیگیریِ نماز، می‌تونین نمازای خودتون رو به مدت ۴۰ روز پیگیری کنین و عادت منظم‌تری در اقامه ی نماز ایجاد کنین و با اَپلیکیشن لام‌الف، می‌تونین از طریق درسای کوتاه، ساده و لذت‌بخش خوندن قرآن رو از صفر یاد بگیرین. دیگه این کار رو به تعویق نندازین. اولین قدم تون رو بردارین و اَپلیکیشنا رو از طریق لینکای موجود در بخشِ توضیحات دانلود کنین.