آیا دجال از قبل ظهور کرده است؟ — نشانههای تکاندهندهای از احادیث که از آنها غافل بودیم!
تاریخ انتشار
دَجّال واقعاً کیه؟ آیا مَهدی ظهور کرده؟ یأجوج و مأجوج؟ دابَةُالاَرض؟ نزول حضرت عیسی (ع) از آسمون و خیلی چیزای دیگه. پیامبر (ص) تکتک اتفاقات آخرُالزّمان رو بهمون گفتن. اما بعضی از این احادیث ممکنه خیلی با واقعیتِ زندگی روزمرهمون فاصله داشته باشن. مثلاً یعنی چی که یه روزِه دَجّال، اندازه یه سال طول میکشه و یه روز دیگهش قدِّ یه ماه؟ اینکه سرعت حرکتش روی زمین، مثل اَبرای تو آسمونه؟ یا ورودش به تموم شهرا فقط توی ۴۰ روز؟ یا مَرکَبش که بین گوشاش ۴۰ ذِراع فاصلهست؟ یا قدرتش برای اینکه به آسمون، دستور باریدن بده و به زمین که گنجای مخفیش رو بیرون بریزه و غیره. اینا واقعاً چه معنی ای میتونن داشته باشن؟ شاید جور درآوردنشون با واقعیت امروز غیرممکن به نظر بیاد.
در نتیجه، خیلیا شک میکنن و بعضیام کارشون به جایی میرسه که اعتبار این احادیث رو زیر سؤال میبرن. اما اگه پای یه جور زبان نمادین وسط باشه چی؟ اگه این توصیفات با یه زبان استعاری قشنگ، گفته شده باشن چی؟ و مهمتر از همه، چی میشه اگه بعضی از این پیشگوییایی که منتظرشونیم قبلاً رخ داده باشن؟ اگه همین دورهای که الان توش زندگی میکنیم تحت تأثیر اونا شکل گرفته باشه، ولی ما هنوز متوجهش نشده باشیم چی؟ توی این ویدیو، قرار نیست از سؤالای سخت فرار کنیم. هدفمون سادهست: پاک کردن همه علامت سؤالا و دادن جوابای روشن و قانعکننده. آخر ویدیو، میبینین که چطور این نشونهها کاملاً با واقعیت امروز جور درمیان. و میبینین که پیامبرمون (ص) چطور آینده رو به عنوان یه معجزه واقعی پیشبینی کردن.
آماده بشین تا یه نگاهِ کاملاً جدید، به احادیث بندازیم. بیاین سفرمون رو با این حدیثِ اساسی شروع کنیم: «از زمان آفرینش آدم تا روز رستاخیز، هیچ فتنهای بزرگتر از فتنه دجال نیست.» بهش فکر کنین. اگه کسی جون یا پولتون رو بگیره، فقط به دنیای مُوقت تون آسیب زده. اما اگه کسی ایمانتون رو بگیره، خوشبختی ابدی رو از دست میدین و برای همیشه تو آتیش میسوزین. پس، بزرگترین فتنه از اول تا آخر بشریت فقط میتونه یه جنبشِ عظیم کُفر باشه. توی این ویدیو، قراره از سرنخهای احادیث دیگه استفاده کنیم تا دایره رو کوچیکتر کنیم. هر چیزی که کشف میکنیم مثل یه تیکه پازل عمل میکنه، و کمکمون میکنه تصویر کامل رو بسازیم تا بتونیم بشناسیمش.
حالا این دو تا سناریو رو با هم مقایسه کنین و از خودتون بپرسین: کدومش براتون تهدید بزرگتریه؟ سناریوی اول: یه هیولای خیالی و فرا-انسانی یهو جلوتون سبز میشه و میگه: "من دَجّالم. حالا پیامبر (ص) رو انکار کن." و خیلی راحت هر کی که قبول نکنه رو، میکشه. سناریوی دوم: دَجّال یه آدمه درست مثل خودمون. اون جنبشای ایدئولوژیکِ قدرتمندی رو، برای گسترش کفر رهبری میکنه. و کاری میکنه که این سیستم فاسد؛ جذاب، مدرن و قشنگ به نظر برسه. اون از طریق رسانهها و پروپاگاندا تودههای مردم رو گمراه میکنه. خب معلومه که سناریوی دوم باعث میشه میلیونها نفر بدون اینکه حتی بفهمن، ایمانشون رو از دست بدن. در حالی که اولی واقعاً کسی رو گول نمیزنه، چون خیلی تابلوئه.
راستش، احتمالاً حتی خود دَجّال هم هویت واقعیش رو نمیدونه. اون فقط یه آدمه که داره امتحان خودشو پس میده. اگه میدونست واقعاً دَجّاله، شاید حتی مسلمون میشد. برای همینه که باید بفهمیم توصیفاتِ داخلِ حدیث، در واقع نَمادین هستن. پیامبرمون (ص) طوری کلماتشون رو انتخاب کردن که وقتی زمانش رسید، بشه این اتفاقات رو تشخیص داد. مثلاً طبق حدیث، دَجّال ۴۰ روز روی زمین میمونه. و توی این مدت، به جز مکه و مدینه، وارد تکتک شهرا میشه. توی زمان پیامبر (ص)، سفر به دور دنیا سالها طول میکشید، نه چند روز. مردم با شتر و اسب سفر میکردن، گذشتن از یه صحرا هفتهها زمان میبرد. برای بیش از هزار سال، این بخش از حدیث کاملاً غیرواقعی به نظر میرسید. اما وقتی به قرن گذشته نگاه میکنیم، همه چی عوض میشه.
حمل و نقل مدرن، دنیا رو کاملاً زیر و رو کرد. قطارا و شبکههای بزرگ راهآهن کمکم کل زمین رو پوشش دادن. هواپیماها این امکان رو به وجود آوردن که توی کمتر از دو روز کل دنیا رو دور بزنیم. اما مهمتر از اون، به ارتباطات جهانی فکر کنین. توی قرن گذشته، یه ایدئولوژی میتونست از طریق روزنامهها و رادیو خیلی سریع پخش بشه. به دستور دولت، هرگونه فعالیت مذهبی غیر از عبادت ممنوعه. هر نهاد مذهبی ای که این قوانین رو زیر پا بذاره تعطیل میشه. و امروز، یه جنبش ایدئولوژیک میتونه توی چند ثانیه وارد هر شهری و صفحه ی هر گوشی هوشمندی روی زمین بشه. و این دقیقاً همون روشیه که دَجّال میتونه افکار و فسادش رو گسترش بده و فقط ظرف ۴۰ روز نفوذ جهانیش رو تثبیت کنه.
پیامبر (ص)، خیلی قبلتر از اینکه اصلاً تکنولوژی وجود داشته باشه، دقیقاً به این عصر ارتباطاتِ آنی اشاره کردن. این یه معجزه بزرگ نیست؟ ایشون ۱۴ قرن جلوتر رو دیدن و شاهد واقعیت امروز بودن. خدا اسرار آینده رو به ایشون نشون داد. و به همین دلیله که توصیفِ مَرکَب دَجّال اینقدر مهمه. «فاصله بین دو گوش آن چهل ذراع است.» توی قرن گذشته، بشریت شاهد یه تغییر بزرگ از سوار شدن رو حیوونا تا ساخت ماشینآلاتِ غولپیکر فولادی بود. هواپیماها، قطارا، ماشینا و غیره. به زیباییِه مطلقِ سبکِ آموزش پیامبر (ص) دقت کنین. چون صحابه اولین و باارزشترین شاگردان ایشون بودن، ایشون زبونشون رو کاملاً بر اساس درک و فهم اون قرن بنا کردن.
اگه ما یه ماشین مدرن رو به اون دوران میبردیم، اون آدما چطور میدیدنش؟ از نظر اونا، چراغای روشن جلو مثل چشمای درخشان بودن، جلو-پنجره مثل یه دهن بزرگ بود، و آینههای بغل یا حتی درهای بازه ماشین، دقیقاً شبیه یه جفت گوش به نظر میرسیدن. این یه توصیف بینقص از یه ماشین مدرنه که از چشم یه ناظر قرن هفتمی دیده میشه. همونطور که همه میدونیم، فاصله ی بین دو طرفِ بعضی از وسایل نقلیه مدرنِ امروزی به راحتی به ۴۰ ذِراع که حدوداً ۲۰ متر میشه میرسه. پس این جزئیاتِ توی حدیث، ایراد نیست. بلکه نشونه واضحی از عصر تکنولوژیه که حدیث بهش اشاره میکنه. وقتی صحابه پرسیدن، «یا رسول الله، او چه مدت بر روی زمین خواهد ماند؟» پیامبر (ص) فرمودن: «چهل روز.
یک روزه آن مانند یک سال، یک روز آن مانند یک ماه، یک روز آن مانند یک هفته و باقی روزهایش مانند روزهای شماست.» این دیگه چه جور زمانبندی ایه؟ مفسّر بزرگ و عالِمِ حدیث، بَدیعُالزّمان، دو تا توضیح عمیق برای درک این راز ارائه میکنه. اون روی سرعت فساد تمرکز میکنه. اولش، دَجّال با سرعت وحشتناکی کار میکنه. روز اولش نشوندهنده یه دوره تاریکه که توی اون، سالا تخریب معنوی توی یه زمان کوتاه اتفاق میفته. توی مرحله دوم، سرعتش یکم کم میشه اما بازم کارای خیلی زیادی میکنه، انگار که پروژههای بزرگ یه ماهه رو، توی یه روز جا بده. حتی تو مرحله سومم، به شدت قدرتمنده، و اندازه یه هفته خسارت عظیم رو، توی یه روز به بار میاره. در نهایت، سیستم به سرعتِ عادیه روزانه برمیگرده.
اما دومین تفسیر بدیعالزمان نشون میده که این کلمات عمیقِ پیامبر (ص) معجزه کاملاً متفاوتی دارن. طبق گفته اون، این حدیث در واقع یه دانش جغرافیایی شگفتانگیز تو خودش داره. یه لحظه بهش فکر کنین. کجای زمین یه روز قدّ یه سال طول میکشه؟ حوالی قطب شمال، دقیقاً بالای سیبریِ روسیه این اتفاق میفته. شما شش ماه روزِ مداوم رو، تجربه میکنین و بعدش شش ماه شبِ مداوم دارین. کل سال یه روز و یه شبه. و به همینجام ختم نمیشه. وقتی یکم به سمت جنوب میری، روز کوتاهتر میشه. توی اون مناطق، جاهایی رو پیدا میکنی که یه شبانهروز یه ماه طول میکشه و پایینتر، میشه یه هفته. بعد وقتی بیشتر به سمت جنوب و نقاط دیگه ی دنیا میری این وضع غیرعادی تموم میشه. در نهایت، چرخه ی روز و شب به حالت عادی برمیگرده.
پس این یعنی اون منطقه خاستگاهِ جنبش دَجّاله. و از اونجا به بقیه ی دنیا گسترش پیدا میکنه. و جالبه بدونین که تو قرن گذشته، دقیقاً همین منطقه ی شمالی به مرکز یه موج عظیمِ بیدینی، تبدیل شد. اونا از تموم قدرتِ ایالت، مدرسهها و رسانهها برای گسترش آتئیسمه مطلق استفاده کردن. بیشتر از ۹۵ درصد مساجد و کلیساها کاملاً نابود یا تعطیل شدن. اونا کتابای مذهبی رو سوزوندن و آموزش مذهبی رو کاملاً غیرقانونی کردن. هزاران عالِم دینی به اردوگاههای یخزده ی سیبری تبعید شدن یا حتی بدتر، اعدام شدن. برای چندین دهه، میلیونا بچه با پروپاگاندای سنگینی بزرگ شدن که بهشون میگفت دین دروغه. اونا حتی گروهی رو به اسم "اتحادیه خداناباوران مبارز" تأسیس کردن، که یه گروه رسمی با حمایتِ دولت بود.
این گروه میلیونا شهروند رو به مبارزان فعال، علیه ایمان تبدیل کرد. جنبشی به اسم "مرگ بر شرم" راه افتاد. مردم لختِ مادرزاد توی خیابونا راه میرفتن، و هیچی تنشون نبود جز یه بنر که روش نوشته بود: "مرگ بر شرم". برای یه مدت، این ایالت حتی مفهوم سنّتی ازدواج رو منسوخ کرد. کلابهای برهنگی همهجا باز شدن، و حمومای سنّتی قانوناً مجبور شدن مختلط بشن، و به مردا و زنا اجازه دادن که اونجا با هم لخت باشن. اونا جامعهای رو میخواستن که توش هیچکس نماز نخونه، هیچکس به آخرت اعتقاد نداشته باشه، و هیچکس از قوانین الهی پیروی نکنه. و میدونین چی شد؟ این ویروس معنوی از مرزا گذشت، و امروز، ما تو دنیایی زندگی میکنیم که توسط این ویروس شکل گرفته. سالها دین از آموزش و علم حذف شد و یه سیستم جدید به وجود اومد.
و این سیستم گولت میزنه تا دنیا رو از یه لنز کاملاً مادیگرایانه ببینی، حتی اگه آدم مذهبیای باشی. تا همین دو قرن پیش، آدمای بیایمان توی دنیا تقریباً وجود نداشتن. اما امروز، حدود ۱.۳ میلیارد نفر خودشون رو بیدین میدونن، یعنی تقریباً یه نفر از هر شش نفر. البته، فقط خدا حقیقت نهایی و تفسیر درست همهچی رو میدونه. اما آیا واقعاً جنبشی مخربتر از اینم بعداً میتونه به وجود بیاد؟ راستش، این آدمو حسابی تو فکر میبره. پیامبر (صلی الله) فرمودن که دَجّال توسط هفتاد هزار یهودی حمایت میشه. به اتفاقاتی که الان گفتیم نگاه کنین. چهرههای یهودی به شدت در ردههای بالای رهبریِ اون جنبش آتئیستی، به چشم میخوردن. و این فقط یه نمونشه.
مثلاً، اونا چه علنی و چه پشتپرده، جاشون رو بین گروههای نخبهای که سیاست جهانی رو شکل میدادن باز کردن. و در زبان عربی خیلی رایجه که اعدادی مثل ۴۰، ۷۰، ۷۰,۰۰۰، ۸۰، یا هشتاد هزار، یه عدد دقیقِ ریاضی نیستن. بلکه فقط یه روش معمول برای اشاره به یه مقدار خیلی زیادن. به عبارت دیگه، نمیتونیم انتظار یه جمعیت دقیقاً ۷۰ هزار نفره رو داشته باشیم که آشکارا شعار حمایت بدن. اینجور سیستما یه انتخاب بیرحمانه رو به تکتک آدما تحمیل میکنن. رسول خدا (ص) به ما هشدار دادن: «با او (یعنی دجال) بهشتی و جهنمی خواهد بود. اما جهنم او بهشت است و بهشت او جهنم.» این واقعاً یعنی چی؟ جوابش روشنه. دجال سیستمی میسازه که بقای روزانهتون به وفاداریتون به اون بستگی داره.
اگه به موج مادیگراییش بپیوندین و از سیستم بیایمانش حمایت کنین، درهای بهشتش رو به روتون باز میکنه. بهتون با رفاه، ثروت و مقام بالا پاداش میده. اما اگه سمت خدا رو انتخاب کنین، جهنمه دَجّال با آغوش باز ازتون استقبال میکنه، و شما رو به اردوگاههای کار اجباری، سلولای زندان و اعدام میفرسته. اما در واقعیت، بهشتِ دَجّال مسیری به سمت جهنم واقعیه. در حالی که اون جهنم دنیوی که به مؤمنان تحمیل میکنه، همون چیزیه که درهای بهشت ابدیِ حقیقی رو به روشون باز میکنه. توی یه حدیث دیگه، پیامبرمون (ص) فرمودن: «از نشانههای قیامت این است که مردان کاهش مییابند و زنان به قدری زیاد میشوند که برای پنجاه زن تنها یک مرد، سرپرست خواهد بود.» و اگه به واقعیت نگاه کنین، این دقیقاً همون چیزیه که توی قرن گذشته دیدیم.
جنگای جهانی باعث تلفات جانی وحشتناکی شدن. و بیشتره این کشتهها هم مردان بودن. از جمعیتِ مردایی که باقی موندن، خیلیا فقط بچه، پیرمرد یا جانبازای زخمی بودن. تو کشورایی که درگیر جنگ شدن، مردان بالغ و سالمی که میتونستن مراقب زنا باشن به یه اقلیت کوچیک تبدیل شدن. و بازم مسیر تاریخ، راست بودنِ کلمات پیامبر (ص) رو ثابت کرد. راستی، همونطور که قبلاً دیدیم، عدد ۵۰ توی حدیث یه عدد دقیق ریاضی نیست. فقط یه روش رایجه برای گفتن یه تعدادِ زیاد. خب، بذارین یه سرنخ دیگه از این احادیث بهتون بدم. و این بار شما سعی کنین منظور واقعیشو حدس بزنین. «سپس او (یعنی دجال) به آسمان فرمان باریدن میدهد و باران میبارد...
او از زمینهای بایر عبور می کند و میگوید، گنجهایت را بیرون بیاور، سپس میرود، و گنجهای آن مانند دسته ی زنبورها به دنبال او روانه میشوند.» حالا به دنیای امروز نگاه کنین. این چه معنی ای میتونه بده؟ درست حوالی دهه ۱۹۴۰، انسان تکنولوژی بارور-سازی ابرها رو کشف کرد. برای اولین بار توی تاریخ، دانشمندا یاد گرفتن چطور ابرا رو به صورت مصنوعی تحریک کنن، و واقعاً هر وقت میخوان بارون ببارونن. این، مثل اینه که به آسمون دستور بدی بارون بباره. و واقعاً م کار میکرد. و دقیقاً توی همون سالا، استخراج معادنِ مدرن یه انقلاب بزرگ رو پشت سر گذاشت. با تکنولوژی مدرن، تریلیونها دلار نفت، گاز، و فلزات گرانبها به خواستِ انسان از زمین بیرون ریختن.
متوجه یه چیزی شدین؟ هر وقت کسی سعی میکنه به این احادیث حمله کنه، معجزات پنهانِ پشتشون حتی بیشتر میدرخشن. هیچ راهی نداره که پیامبر (صلی الله) میتونستنن خودشون اینا رو دونسته باشن. اینا به وضوح از طرف خدا بهشون وحی شده بود. این ما رو به یه سؤال مهم میرسونه. اصلاً این همه رمز و راز برای چیه؟ بهتر نبود پیامبر (صلی الله) اسم و تاریخِ دقیق میدادن تا همه راحت بفهمن؟ بذارین من یه سؤال از شما بپرسم. هدف واقعیه این احادیث چی بود؟ چرا پیامبرمون (ص) بهمون هشدار دادن؟ ایشون این کار رو کردن تا اُمتشون هوشیار بمونن. اما پیامبر (ص) فقط راهنمای یه قرنِ خاص نبودن. ایشون راهنمای همه انسانا تا روز قیامتن. ایشون میخواستن که روح مَهدی و دَجّال توی تموم قرون حس بشه.
اگه ایشون هویت دقیقِ دَجّال و مَهدی رو مشخص میکردن و زمان و تاریخ دقیقی میدادن، فقط یه نسل بهش اهمیت میدادن. و توی همه قرنای دیگه، مردم گاردشون رو پایین میآوردن. ایشون میخواستن که کلِ امت هوشیار، بیدار و آگاه بمونن. یه روش هوشمندانه رو انتخاب کردن تا تکتک نسلها، دوران خودشون رو با حدیث مقایسه کنن و بگن: "نکنه الان وقتشه؟" احتمالِ روبهرو شدن با دَجّال باعث میشه محتاط بمونیم. و نگه داشتنِ امید به مَهدی بهمون انگیزه میده. این تعادلِ زیبای بین ترس و امید، رازِ اصلیِ پشتِ زبانِ نمادینِ این احادیثه. این توضیح میده که چرا روایات مختلف وقتی دارن میگن دجال قراره کجا ظاهر بشه، به جاهای مختلفی اشاره میکنن.
یه روایت به خراسان اشاره میکنه، یکی دیگه به منطقهای بین عراق و شام، و باز یکی دیگه به یهودیای اصفهان. چرا؟ چون همونطور که پیامبر (صلی الله) فرمودن: «پیش از برپایی قیامت، نزدیک به سی دَجّال خواهند آمد.» فقط یه رهبر برای فساد وجود نداره. تعدادشون خیلی زیاده. این یعنی نیازی نیست تموم نشانههای دَجّال رو در یه شخصِ واحد جمع کنیم. چون در حالی که یه حدیث داره ویژگیای یه دجال رو میگه، یه روایت دیگه داره در مورد یکیِ دیگه، که کاملاً متفاوته حرف میزنه. و بازم، وقتی به قرن گذشته نگاه میکنین، متوجه میشین که سیستم ضد دینی که بهش اشاره کردیم، دقیقاً مثل یه هشتپای عظیم کار میکرد. سر و مغزش توی روسیه بود، اما بازوهاش به کشورای مسلمونِ همسایه هم میرسید.
کشورایی مثل اُزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و آذربایجان با ظلم سنگینی روبهرو شدن. مساجدشون به زور بسته شد. پوشش اسلامی محدود شد، علمای اسلامی به طور سیستماتیک دستگیر، تبعید یا اعدام شدن. با اینکه اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، مسلمون بودن اما اذان کاملاً ممنوع شد، و مردم مجبور بودن دینشون رو مخفیانه یاد بگیرن. حالا برای یه لحظه، سعی کنین تموم سَرنخایی که تا اینجا در موردشون حرف زدیم رو توی ذهنتون مرور کنین. توهّمِ بهشت و جهنمِ دنیوی، حمله به ایمان، سالها نابودی معنوی در یه زمان کوتاه و غیره. حالا به این فکر کنین. یه نفر ذهن میلیونا نفر رو مسموم میکنه. نسلای جدید جوری بزرگ میشن که حتی درس علوم رو هم به عنوان پروپاگاندای آتئیستی یاد میگیرن.
توی یه همچین دنیایی، آیا میتونی با حذف یه آدم همه چی رو درست کنی؟ من که اینطور فکر نمیکنم. چیزی که خیلی بیشتر از خوده دَجّال اهمیت داره دَجّالیسمه، یعنی ایدئولوژیایی که از خودش به جا گذاشته. شخصه خودِ دجال میتونه به راحتی با یه ویروسِ ساده یا یه مریضیِ معمولی بمیره. اما در مورد پاک کردنِ یه ایدئولوژی جهانی و قانع کردن میلیونا نفر برای پذیرش حقیقت چی؟ همچین کار بزرگی فقط در شأنِ بازگشتِ یه پیامبرِ بزرگه. پس وقتی اَحادیث در مورد نابودی دجال توسط حضرت عیسی حرف میزنن، نمیتونیم بهش به عنوان یه دوئلِ ساده نگاه کنیم. در عوض، این برخوردِ دو تا ایدهِ عظیمه. حضرت عیسی همراه با اتحادِ مؤمنانش، شمشیر اَلماسیه قرآن رو برمیدارن و کلِ ایدئولوژیِ دَجّالیسم رو از بین میبرن.
انشاءالله، اونا این ایدئولوژی رو جوری کاملاً دفن میکنن که دیگه هرگز نتونه نفس بکشه. با این منطق، برای اینکه کلماتِ حدیث به حقیقت بپیونده، حتی نیازی نیست که دَجّال و عیسی توی یه دوره زمانی زندگی کنن. حالا ممکنه با خودتون فکر کنین: برادر، یعنی هیچی توی احادیث آخرالزمان به معنای واقعیش نیست؟ البته که هست. مثلاً طلوع خورشید از غرب رو در نظر بگیرین. این دقیقاً همونطوری که متوجهش میشین اتفاق میفته. و چون کاملاً واقعیه، همون لحظه که این اتفاق بیفته، درهای توبه بسته میشن. امتحانِ ایمان آوردن یا نیاوردن، مبتنی بر انتخابِ آزاده. اما نادیده گرفتن این اتفاق بقدری غیرممکنه که دیگه مفهومی به اسم انتخاب، بسادگی از بین میره.
مثل این میمونه که عبارت "لا اله الا الله" با ستارههای تو آسمون نوشته بشه، تا کل دنیا برای یه مدت طولانی اون رو ببینن. توی اون نقطه، دیگه نمیتونین انتخاب کنین که باور کنین؛ مجبورین که ببینینش. درست مثل فرعون که سعی کرد توی آخرین لحظه موقع غرق شدن تو دریا ایمان بیاره، ایمان آوردن در اون لحظه م کاملاً بیفایدهست. کلمه "کافر" روی پیشونیِ دَجّال که هر کسی حتی اگه بیسوادم باشه میتونه بخونتش... یَأجوج و مَأجوج... ظهورِ دابَةُالارض، و اینکه چطور ایمان واقعیِ هر شخص رو برملا میکنه. جوابای منطقی به اینا و خیلی دیگه از احادیثی که به شدت سوال برانگیزن، توی مجموعه ی رساله نور توضیح داده شده.
اگه میخواین تو منبع اصلی عمیقتر بشین و بیشتر یاد بگیرین، میتونین اپلیکیشن مون، "مای رساله" رو دانلود کنین. کاملاً رایگان و بدون تبلیغاته. ما اونجا منتظرتونیم. امروز میبینیم که مردم در مورد این احادیث در دو جبهه ی افراطی قرار میگیرن. یه طرف بهشون شک داره و میگه این، هیچ منطقی نداره. اونا در نهایت متن رو رد میکنن. و بعضیا که مَنیّت شون خیلی قویتر از ایمانشونه، کلاً تموم احادیث رو انکار میکنن. و طرف دیگه، این احادیث رو کاملاً به معنای تحتلفظی شون در نظر میگیرن. با این کار، شنوندههاشون رو حتی بیشتر گیج میکنن. و البته، دشمنان اسلام عاشق اینن که دقیقاً به همین دلیل، این روایات خاص رو برجسته کنن. اما حقیقت اینه که کمتر از ۲ درصد از احادیث پیامبرمون (ص) اینجور سخت فهمیده میشن.
بقیهشون کاملاً واضحن، و دستورالعملای قدرتمند و حکمت عمیقی رو برای هر بخش از زندگی ارائه میدن. و میدونین چی واقعاً شگفتانگیزه؟ تو کل تاریخ بشریت، هیچ شخص دیگهای مثل رسول خدا (ص) توی تکتکِ زمینههای زندگی، درس نداده. معمولاً وقتی کسی تو تاریخ برجسته میشه، فقط توی یه زمینهست، مثلاً قانون. اما در زمینههای دیگه، دیدگاههای قابل توجهی ندارن. چیز زیادی برای گفتن ندارن. با این حال، وقتی به کُتُب احادیث نگاه میکنیم، میبینیم که ایشون تو زمینههای خیلی زیادی آموزش دادن. مثلاً قانون، تجارت، اقتصاد، زندگی خونوادگی، تربیت فرزندان، روابط بین فامیل و همسایهها، نظافت و بهداشت، سلامت، اخلاق، رشد معنوی، و تَهذیب نفس. حتی عشق به حیوونام توش گنجونده شده.
و اگه به کتابای حدیث نگاه کنین، موضوعاتی خیلی بیشتر از اینا رو پیدا میکنین. پس اینکه فقط به خاطر نفهمیدنِ عمق یه چیزی، اون رو خط بزنیم و ردش کنیم، اصلاً نمیتونه رفتارِ یه ذهنِ منطقی باشه. مخصوصاً وقتی میبینین این احادیث با چه دقت و اعتباری در طول قرنها حفظ شدن. راستش، اونا یه فرآیند تأییدِ چندلایه رو طی کردن که توی تاریخ بینظیره. یه حدیث هرگز بعنوان حدیث صحیح قبول نمیشه، مگر اینکه از این آزمونای سخت عبور کنه. ۱. سلسله ی پیوسته ی راویان : ما باید تکتک راویانِ این خط رو نفر به نفر بشناسیم، تا نشون بده دقیقاً کی به کی چی گفته، تا برسه به خود پیامبر (ص). ۲.
صداقتِ راویان: هر شخصی که توی این زنجیرهست باید به صداقت مطلقش، ترس عمیق از خدا و ایمانِ قوی شناخته شده باشه، بی هیچ سابقهای از دروغگویی یا رفتارای بد. ۳. حافظهِ بینقص: اونا باید حافظه بی نقص یا سوابقِ مکتوبِ کاملی داشته باشن تا مطمئن بشیم کلمات رو فراموش نکردن یا باهم قاطی نکردن. ۴. نداشتنِ تضاد: این روایت نمیتونه برخلافِ چیزی باشه که راویان موثقتر یا معروفتر گزارش دادن. ۵. نداشتنِ عیبِ پنهان، معروف به عِلّت: متن و زنجیره باید کاملاً از هر نقصِ پنهانی ای که که فقط متخصصانِ عمیقِ علم حدیث میتونن پیداش کنن، پاک باشن. بیشتر از ۲۰ هزار راویِ حدیث توی تاریخ وجود دارن. و اسنادِ عظیمیم داستانِ زندگیشون، شخصیتِ اخلاقی و قدرتِ حافظهشون رو پوشش میده.
تکتکِ جزئیات ثبت شدن، تا فقط صحّتِ کلماتشون رو تأیید کنن. واقعاً تاریخ هرگز چیزی شبیه به این رو به خودش ندیده. در نهایت، تکتکِ روایاتِ نادرست فیلتر شدن و کاملاً حذف شدن. بذارین اینطوری بگم. اگه اِنجیل، که مورد قبولِ ۲ میلیارد مسیحیه، تحتِ قوانین سختگیرانه ی علمِ حدیث بررسی میشد، حتی نمره قبولیم نمیگرفت. این سیستم از روز اول کاملاً بینقص ساخته شد. جدا از صدها نفری که احادیث رو حفظ کردن، ۵۲ نفر از صحابه به طور فعال اونا رو تو زمانِ حیات پیامبر (ص) مینوشتن. یه نمونه معروفش "صحیفه ی صادقه" ست، یه مجموعه با نزدیک به ۱۰۰۰ حدیث که مستقیماً توسط یکی از صحابه به اسم عبداللهِ بن عَمر نوشته شده. بین سالهای ۵۰ تا ۱۵۰ هجری قمری، حدود ۴۰۰ متخصص مختلف روی حفظ و ثبتِ این متون تمرکز کردن.
اما مهمتر از همه ی اینا، بزرگترین دلیلِ ما شخصیتِ خودِ صحابهست. ما داریم این کلمات رو از آدمایی دریافت می کنیم که زندگیشون رو وقفِ خدا کردن و همهچیزشون رو برای رسولالله (ص) فدا کردن. اونا پایه و اساسِ کلِ این سیستمن. اونا هیچ دلیلِ مطلقی برای دروغ گفتن نداشتن. راستش، اونا زیرِ بارِ سنگینِ این حدیث معروف زندگی میکردن: «هر کس به عمد دروغی بسازد و آن را به من نسبت دهد، جایگاه خود را در آتش جهنم آماده می کند.» با یه همچین هشدارِ ترسناکی، اونا به شدت مراقبِ تکتکِ کلماتشون بودن. اما اینجا، باید یه نکته خیلی مهم رو روشن کنیم. وقتی میگیم یه حدیثی ضعیفه، فقط در مقایسه با استانداردای بینقصه یه حدیثِ صحیح، ضعیفه.
در واقع، خیلیم معتبرتر از تقریباً هر متن دیگهایه که قبل از اختراعِ دستگاه چاپ نوشته شده. ارزشِ تاریخیه اون هنوزم به شدت بالاست. مثلاً حدیثِ معروف در مورد استانبول رو در نظر بگیرین: «شما قُسطَنطنیّه را فتح خواهید کرد. بهترین فرمانده، فرماندهِ آن و بهترین ارتش، ارتشه آن است.» این حدیث برچسبِ فنیِ "ضعیف" رو یدک میکشه، اما تاریخ شاهد فتحِ اونجا بود. و اون برچسب ضعیف بودن، قدرتِ تاریخیش رو عوض نمی کنه. پس تا وقتیکه دارین در مورد باورای اصلی اسلام بحث میکنین، یا قوانینِ سختگیرانه ی مذهبی وضع میکنین؛ هیچ دلیلی نداره که به یه حدیثِ ضعیف به چشم حقارت نگاه کنین. حالا وقتی به کل این روندِ انکار کردنِ احادیث نگاه میکنیم، باید یه سؤال خیلی ساده بپرسیم. اگه حدیث رو رد کنی، واقعاً چی گیرت میاد؟ هیچی.
اما اگه احادیثی که رد میکنی حقیقت داشته باشن، مسئولیتش وحشتناکه. علاوه بر اون، به آخرتت فکر کن. آیا موقع روبهرو شدن با پیامبر (صلی الله) از خجالت آب نمیشی؟ میخوای چی بگی؟ اوه ه، میدونین چیه؟ آره، شما تموم زندگیتون رو برای ما فدا کردین. بهتون سنگ زدن، توهین کردن و تهمت زدن. بارها با مرگ روبهرو شدین و توی سختترین شرایط زندگی کردین. اما راستش، حرفاتون برای من اونقدرام مهم نبود. واقعاً میتونی این حرفو بزنی؟ و چطور میتونی صدها نفر از صحابه رو به دروغگویی متهم کنی؟ ما نمیتونیم بدون درک کردن سنگینیِ ادعاهامون همینطوری حرف بزنیم.
و در نهایت، بیاین حرفِ آخر رو بسپاریم به خودِ پیامبر (صلی الله): «مبادا یکی از شما را در حالی بیابم که بر تخت خود تکیه زده و هنگامی که دستوری از من به او میرسد یا از چیزی نهی میکنم، بگوید: نمیدانم. ما فقط از آنچه در کتاب خدا مییابیم پیروی میکنیم.»
در نتیجه، خیلیا شک میکنن و بعضیام کارشون به جایی میرسه که اعتبار این احادیث رو زیر سؤال میبرن. اما اگه پای یه جور زبان نمادین وسط باشه چی؟ اگه این توصیفات با یه زبان استعاری قشنگ، گفته شده باشن چی؟ و مهمتر از همه، چی میشه اگه بعضی از این پیشگوییایی که منتظرشونیم قبلاً رخ داده باشن؟ اگه همین دورهای که الان توش زندگی میکنیم تحت تأثیر اونا شکل گرفته باشه، ولی ما هنوز متوجهش نشده باشیم چی؟ توی این ویدیو، قرار نیست از سؤالای سخت فرار کنیم. هدفمون سادهست: پاک کردن همه علامت سؤالا و دادن جوابای روشن و قانعکننده. آخر ویدیو، میبینین که چطور این نشونهها کاملاً با واقعیت امروز جور درمیان. و میبینین که پیامبرمون (ص) چطور آینده رو به عنوان یه معجزه واقعی پیشبینی کردن.
آماده بشین تا یه نگاهِ کاملاً جدید، به احادیث بندازیم. بیاین سفرمون رو با این حدیثِ اساسی شروع کنیم: «از زمان آفرینش آدم تا روز رستاخیز، هیچ فتنهای بزرگتر از فتنه دجال نیست.» بهش فکر کنین. اگه کسی جون یا پولتون رو بگیره، فقط به دنیای مُوقت تون آسیب زده. اما اگه کسی ایمانتون رو بگیره، خوشبختی ابدی رو از دست میدین و برای همیشه تو آتیش میسوزین. پس، بزرگترین فتنه از اول تا آخر بشریت فقط میتونه یه جنبشِ عظیم کُفر باشه. توی این ویدیو، قراره از سرنخهای احادیث دیگه استفاده کنیم تا دایره رو کوچیکتر کنیم. هر چیزی که کشف میکنیم مثل یه تیکه پازل عمل میکنه، و کمکمون میکنه تصویر کامل رو بسازیم تا بتونیم بشناسیمش.
حالا این دو تا سناریو رو با هم مقایسه کنین و از خودتون بپرسین: کدومش براتون تهدید بزرگتریه؟ سناریوی اول: یه هیولای خیالی و فرا-انسانی یهو جلوتون سبز میشه و میگه: "من دَجّالم. حالا پیامبر (ص) رو انکار کن." و خیلی راحت هر کی که قبول نکنه رو، میکشه. سناریوی دوم: دَجّال یه آدمه درست مثل خودمون. اون جنبشای ایدئولوژیکِ قدرتمندی رو، برای گسترش کفر رهبری میکنه. و کاری میکنه که این سیستم فاسد؛ جذاب، مدرن و قشنگ به نظر برسه. اون از طریق رسانهها و پروپاگاندا تودههای مردم رو گمراه میکنه. خب معلومه که سناریوی دوم باعث میشه میلیونها نفر بدون اینکه حتی بفهمن، ایمانشون رو از دست بدن. در حالی که اولی واقعاً کسی رو گول نمیزنه، چون خیلی تابلوئه.
راستش، احتمالاً حتی خود دَجّال هم هویت واقعیش رو نمیدونه. اون فقط یه آدمه که داره امتحان خودشو پس میده. اگه میدونست واقعاً دَجّاله، شاید حتی مسلمون میشد. برای همینه که باید بفهمیم توصیفاتِ داخلِ حدیث، در واقع نَمادین هستن. پیامبرمون (ص) طوری کلماتشون رو انتخاب کردن که وقتی زمانش رسید، بشه این اتفاقات رو تشخیص داد. مثلاً طبق حدیث، دَجّال ۴۰ روز روی زمین میمونه. و توی این مدت، به جز مکه و مدینه، وارد تکتک شهرا میشه. توی زمان پیامبر (ص)، سفر به دور دنیا سالها طول میکشید، نه چند روز. مردم با شتر و اسب سفر میکردن، گذشتن از یه صحرا هفتهها زمان میبرد. برای بیش از هزار سال، این بخش از حدیث کاملاً غیرواقعی به نظر میرسید. اما وقتی به قرن گذشته نگاه میکنیم، همه چی عوض میشه.
حمل و نقل مدرن، دنیا رو کاملاً زیر و رو کرد. قطارا و شبکههای بزرگ راهآهن کمکم کل زمین رو پوشش دادن. هواپیماها این امکان رو به وجود آوردن که توی کمتر از دو روز کل دنیا رو دور بزنیم. اما مهمتر از اون، به ارتباطات جهانی فکر کنین. توی قرن گذشته، یه ایدئولوژی میتونست از طریق روزنامهها و رادیو خیلی سریع پخش بشه. به دستور دولت، هرگونه فعالیت مذهبی غیر از عبادت ممنوعه. هر نهاد مذهبی ای که این قوانین رو زیر پا بذاره تعطیل میشه. و امروز، یه جنبش ایدئولوژیک میتونه توی چند ثانیه وارد هر شهری و صفحه ی هر گوشی هوشمندی روی زمین بشه. و این دقیقاً همون روشیه که دَجّال میتونه افکار و فسادش رو گسترش بده و فقط ظرف ۴۰ روز نفوذ جهانیش رو تثبیت کنه.
پیامبر (ص)، خیلی قبلتر از اینکه اصلاً تکنولوژی وجود داشته باشه، دقیقاً به این عصر ارتباطاتِ آنی اشاره کردن. این یه معجزه بزرگ نیست؟ ایشون ۱۴ قرن جلوتر رو دیدن و شاهد واقعیت امروز بودن. خدا اسرار آینده رو به ایشون نشون داد. و به همین دلیله که توصیفِ مَرکَب دَجّال اینقدر مهمه. «فاصله بین دو گوش آن چهل ذراع است.» توی قرن گذشته، بشریت شاهد یه تغییر بزرگ از سوار شدن رو حیوونا تا ساخت ماشینآلاتِ غولپیکر فولادی بود. هواپیماها، قطارا، ماشینا و غیره. به زیباییِه مطلقِ سبکِ آموزش پیامبر (ص) دقت کنین. چون صحابه اولین و باارزشترین شاگردان ایشون بودن، ایشون زبونشون رو کاملاً بر اساس درک و فهم اون قرن بنا کردن.
اگه ما یه ماشین مدرن رو به اون دوران میبردیم، اون آدما چطور میدیدنش؟ از نظر اونا، چراغای روشن جلو مثل چشمای درخشان بودن، جلو-پنجره مثل یه دهن بزرگ بود، و آینههای بغل یا حتی درهای بازه ماشین، دقیقاً شبیه یه جفت گوش به نظر میرسیدن. این یه توصیف بینقص از یه ماشین مدرنه که از چشم یه ناظر قرن هفتمی دیده میشه. همونطور که همه میدونیم، فاصله ی بین دو طرفِ بعضی از وسایل نقلیه مدرنِ امروزی به راحتی به ۴۰ ذِراع که حدوداً ۲۰ متر میشه میرسه. پس این جزئیاتِ توی حدیث، ایراد نیست. بلکه نشونه واضحی از عصر تکنولوژیه که حدیث بهش اشاره میکنه. وقتی صحابه پرسیدن، «یا رسول الله، او چه مدت بر روی زمین خواهد ماند؟» پیامبر (ص) فرمودن: «چهل روز.
یک روزه آن مانند یک سال، یک روز آن مانند یک ماه، یک روز آن مانند یک هفته و باقی روزهایش مانند روزهای شماست.» این دیگه چه جور زمانبندی ایه؟ مفسّر بزرگ و عالِمِ حدیث، بَدیعُالزّمان، دو تا توضیح عمیق برای درک این راز ارائه میکنه. اون روی سرعت فساد تمرکز میکنه. اولش، دَجّال با سرعت وحشتناکی کار میکنه. روز اولش نشوندهنده یه دوره تاریکه که توی اون، سالا تخریب معنوی توی یه زمان کوتاه اتفاق میفته. توی مرحله دوم، سرعتش یکم کم میشه اما بازم کارای خیلی زیادی میکنه، انگار که پروژههای بزرگ یه ماهه رو، توی یه روز جا بده. حتی تو مرحله سومم، به شدت قدرتمنده، و اندازه یه هفته خسارت عظیم رو، توی یه روز به بار میاره. در نهایت، سیستم به سرعتِ عادیه روزانه برمیگرده.
اما دومین تفسیر بدیعالزمان نشون میده که این کلمات عمیقِ پیامبر (ص) معجزه کاملاً متفاوتی دارن. طبق گفته اون، این حدیث در واقع یه دانش جغرافیایی شگفتانگیز تو خودش داره. یه لحظه بهش فکر کنین. کجای زمین یه روز قدّ یه سال طول میکشه؟ حوالی قطب شمال، دقیقاً بالای سیبریِ روسیه این اتفاق میفته. شما شش ماه روزِ مداوم رو، تجربه میکنین و بعدش شش ماه شبِ مداوم دارین. کل سال یه روز و یه شبه. و به همینجام ختم نمیشه. وقتی یکم به سمت جنوب میری، روز کوتاهتر میشه. توی اون مناطق، جاهایی رو پیدا میکنی که یه شبانهروز یه ماه طول میکشه و پایینتر، میشه یه هفته. بعد وقتی بیشتر به سمت جنوب و نقاط دیگه ی دنیا میری این وضع غیرعادی تموم میشه. در نهایت، چرخه ی روز و شب به حالت عادی برمیگرده.
پس این یعنی اون منطقه خاستگاهِ جنبش دَجّاله. و از اونجا به بقیه ی دنیا گسترش پیدا میکنه. و جالبه بدونین که تو قرن گذشته، دقیقاً همین منطقه ی شمالی به مرکز یه موج عظیمِ بیدینی، تبدیل شد. اونا از تموم قدرتِ ایالت، مدرسهها و رسانهها برای گسترش آتئیسمه مطلق استفاده کردن. بیشتر از ۹۵ درصد مساجد و کلیساها کاملاً نابود یا تعطیل شدن. اونا کتابای مذهبی رو سوزوندن و آموزش مذهبی رو کاملاً غیرقانونی کردن. هزاران عالِم دینی به اردوگاههای یخزده ی سیبری تبعید شدن یا حتی بدتر، اعدام شدن. برای چندین دهه، میلیونا بچه با پروپاگاندای سنگینی بزرگ شدن که بهشون میگفت دین دروغه. اونا حتی گروهی رو به اسم "اتحادیه خداناباوران مبارز" تأسیس کردن، که یه گروه رسمی با حمایتِ دولت بود.
این گروه میلیونا شهروند رو به مبارزان فعال، علیه ایمان تبدیل کرد. جنبشی به اسم "مرگ بر شرم" راه افتاد. مردم لختِ مادرزاد توی خیابونا راه میرفتن، و هیچی تنشون نبود جز یه بنر که روش نوشته بود: "مرگ بر شرم". برای یه مدت، این ایالت حتی مفهوم سنّتی ازدواج رو منسوخ کرد. کلابهای برهنگی همهجا باز شدن، و حمومای سنّتی قانوناً مجبور شدن مختلط بشن، و به مردا و زنا اجازه دادن که اونجا با هم لخت باشن. اونا جامعهای رو میخواستن که توش هیچکس نماز نخونه، هیچکس به آخرت اعتقاد نداشته باشه، و هیچکس از قوانین الهی پیروی نکنه. و میدونین چی شد؟ این ویروس معنوی از مرزا گذشت، و امروز، ما تو دنیایی زندگی میکنیم که توسط این ویروس شکل گرفته. سالها دین از آموزش و علم حذف شد و یه سیستم جدید به وجود اومد.
و این سیستم گولت میزنه تا دنیا رو از یه لنز کاملاً مادیگرایانه ببینی، حتی اگه آدم مذهبیای باشی. تا همین دو قرن پیش، آدمای بیایمان توی دنیا تقریباً وجود نداشتن. اما امروز، حدود ۱.۳ میلیارد نفر خودشون رو بیدین میدونن، یعنی تقریباً یه نفر از هر شش نفر. البته، فقط خدا حقیقت نهایی و تفسیر درست همهچی رو میدونه. اما آیا واقعاً جنبشی مخربتر از اینم بعداً میتونه به وجود بیاد؟ راستش، این آدمو حسابی تو فکر میبره. پیامبر (صلی الله) فرمودن که دَجّال توسط هفتاد هزار یهودی حمایت میشه. به اتفاقاتی که الان گفتیم نگاه کنین. چهرههای یهودی به شدت در ردههای بالای رهبریِ اون جنبش آتئیستی، به چشم میخوردن. و این فقط یه نمونشه.
مثلاً، اونا چه علنی و چه پشتپرده، جاشون رو بین گروههای نخبهای که سیاست جهانی رو شکل میدادن باز کردن. و در زبان عربی خیلی رایجه که اعدادی مثل ۴۰، ۷۰، ۷۰,۰۰۰، ۸۰، یا هشتاد هزار، یه عدد دقیقِ ریاضی نیستن. بلکه فقط یه روش معمول برای اشاره به یه مقدار خیلی زیادن. به عبارت دیگه، نمیتونیم انتظار یه جمعیت دقیقاً ۷۰ هزار نفره رو داشته باشیم که آشکارا شعار حمایت بدن. اینجور سیستما یه انتخاب بیرحمانه رو به تکتک آدما تحمیل میکنن. رسول خدا (ص) به ما هشدار دادن: «با او (یعنی دجال) بهشتی و جهنمی خواهد بود. اما جهنم او بهشت است و بهشت او جهنم.» این واقعاً یعنی چی؟ جوابش روشنه. دجال سیستمی میسازه که بقای روزانهتون به وفاداریتون به اون بستگی داره.
اگه به موج مادیگراییش بپیوندین و از سیستم بیایمانش حمایت کنین، درهای بهشتش رو به روتون باز میکنه. بهتون با رفاه، ثروت و مقام بالا پاداش میده. اما اگه سمت خدا رو انتخاب کنین، جهنمه دَجّال با آغوش باز ازتون استقبال میکنه، و شما رو به اردوگاههای کار اجباری، سلولای زندان و اعدام میفرسته. اما در واقعیت، بهشتِ دَجّال مسیری به سمت جهنم واقعیه. در حالی که اون جهنم دنیوی که به مؤمنان تحمیل میکنه، همون چیزیه که درهای بهشت ابدیِ حقیقی رو به روشون باز میکنه. توی یه حدیث دیگه، پیامبرمون (ص) فرمودن: «از نشانههای قیامت این است که مردان کاهش مییابند و زنان به قدری زیاد میشوند که برای پنجاه زن تنها یک مرد، سرپرست خواهد بود.» و اگه به واقعیت نگاه کنین، این دقیقاً همون چیزیه که توی قرن گذشته دیدیم.
جنگای جهانی باعث تلفات جانی وحشتناکی شدن. و بیشتره این کشتهها هم مردان بودن. از جمعیتِ مردایی که باقی موندن، خیلیا فقط بچه، پیرمرد یا جانبازای زخمی بودن. تو کشورایی که درگیر جنگ شدن، مردان بالغ و سالمی که میتونستن مراقب زنا باشن به یه اقلیت کوچیک تبدیل شدن. و بازم مسیر تاریخ، راست بودنِ کلمات پیامبر (ص) رو ثابت کرد. راستی، همونطور که قبلاً دیدیم، عدد ۵۰ توی حدیث یه عدد دقیق ریاضی نیست. فقط یه روش رایجه برای گفتن یه تعدادِ زیاد. خب، بذارین یه سرنخ دیگه از این احادیث بهتون بدم. و این بار شما سعی کنین منظور واقعیشو حدس بزنین. «سپس او (یعنی دجال) به آسمان فرمان باریدن میدهد و باران میبارد...
او از زمینهای بایر عبور می کند و میگوید، گنجهایت را بیرون بیاور، سپس میرود، و گنجهای آن مانند دسته ی زنبورها به دنبال او روانه میشوند.» حالا به دنیای امروز نگاه کنین. این چه معنی ای میتونه بده؟ درست حوالی دهه ۱۹۴۰، انسان تکنولوژی بارور-سازی ابرها رو کشف کرد. برای اولین بار توی تاریخ، دانشمندا یاد گرفتن چطور ابرا رو به صورت مصنوعی تحریک کنن، و واقعاً هر وقت میخوان بارون ببارونن. این، مثل اینه که به آسمون دستور بدی بارون بباره. و واقعاً م کار میکرد. و دقیقاً توی همون سالا، استخراج معادنِ مدرن یه انقلاب بزرگ رو پشت سر گذاشت. با تکنولوژی مدرن، تریلیونها دلار نفت، گاز، و فلزات گرانبها به خواستِ انسان از زمین بیرون ریختن.
متوجه یه چیزی شدین؟ هر وقت کسی سعی میکنه به این احادیث حمله کنه، معجزات پنهانِ پشتشون حتی بیشتر میدرخشن. هیچ راهی نداره که پیامبر (صلی الله) میتونستنن خودشون اینا رو دونسته باشن. اینا به وضوح از طرف خدا بهشون وحی شده بود. این ما رو به یه سؤال مهم میرسونه. اصلاً این همه رمز و راز برای چیه؟ بهتر نبود پیامبر (صلی الله) اسم و تاریخِ دقیق میدادن تا همه راحت بفهمن؟ بذارین من یه سؤال از شما بپرسم. هدف واقعیه این احادیث چی بود؟ چرا پیامبرمون (ص) بهمون هشدار دادن؟ ایشون این کار رو کردن تا اُمتشون هوشیار بمونن. اما پیامبر (ص) فقط راهنمای یه قرنِ خاص نبودن. ایشون راهنمای همه انسانا تا روز قیامتن. ایشون میخواستن که روح مَهدی و دَجّال توی تموم قرون حس بشه.
اگه ایشون هویت دقیقِ دَجّال و مَهدی رو مشخص میکردن و زمان و تاریخ دقیقی میدادن، فقط یه نسل بهش اهمیت میدادن. و توی همه قرنای دیگه، مردم گاردشون رو پایین میآوردن. ایشون میخواستن که کلِ امت هوشیار، بیدار و آگاه بمونن. یه روش هوشمندانه رو انتخاب کردن تا تکتک نسلها، دوران خودشون رو با حدیث مقایسه کنن و بگن: "نکنه الان وقتشه؟" احتمالِ روبهرو شدن با دَجّال باعث میشه محتاط بمونیم. و نگه داشتنِ امید به مَهدی بهمون انگیزه میده. این تعادلِ زیبای بین ترس و امید، رازِ اصلیِ پشتِ زبانِ نمادینِ این احادیثه. این توضیح میده که چرا روایات مختلف وقتی دارن میگن دجال قراره کجا ظاهر بشه، به جاهای مختلفی اشاره میکنن.
یه روایت به خراسان اشاره میکنه، یکی دیگه به منطقهای بین عراق و شام، و باز یکی دیگه به یهودیای اصفهان. چرا؟ چون همونطور که پیامبر (صلی الله) فرمودن: «پیش از برپایی قیامت، نزدیک به سی دَجّال خواهند آمد.» فقط یه رهبر برای فساد وجود نداره. تعدادشون خیلی زیاده. این یعنی نیازی نیست تموم نشانههای دَجّال رو در یه شخصِ واحد جمع کنیم. چون در حالی که یه حدیث داره ویژگیای یه دجال رو میگه، یه روایت دیگه داره در مورد یکیِ دیگه، که کاملاً متفاوته حرف میزنه. و بازم، وقتی به قرن گذشته نگاه میکنین، متوجه میشین که سیستم ضد دینی که بهش اشاره کردیم، دقیقاً مثل یه هشتپای عظیم کار میکرد. سر و مغزش توی روسیه بود، اما بازوهاش به کشورای مسلمونِ همسایه هم میرسید.
کشورایی مثل اُزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و آذربایجان با ظلم سنگینی روبهرو شدن. مساجدشون به زور بسته شد. پوشش اسلامی محدود شد، علمای اسلامی به طور سیستماتیک دستگیر، تبعید یا اعدام شدن. با اینکه اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، مسلمون بودن اما اذان کاملاً ممنوع شد، و مردم مجبور بودن دینشون رو مخفیانه یاد بگیرن. حالا برای یه لحظه، سعی کنین تموم سَرنخایی که تا اینجا در موردشون حرف زدیم رو توی ذهنتون مرور کنین. توهّمِ بهشت و جهنمِ دنیوی، حمله به ایمان، سالها نابودی معنوی در یه زمان کوتاه و غیره. حالا به این فکر کنین. یه نفر ذهن میلیونا نفر رو مسموم میکنه. نسلای جدید جوری بزرگ میشن که حتی درس علوم رو هم به عنوان پروپاگاندای آتئیستی یاد میگیرن.
توی یه همچین دنیایی، آیا میتونی با حذف یه آدم همه چی رو درست کنی؟ من که اینطور فکر نمیکنم. چیزی که خیلی بیشتر از خوده دَجّال اهمیت داره دَجّالیسمه، یعنی ایدئولوژیایی که از خودش به جا گذاشته. شخصه خودِ دجال میتونه به راحتی با یه ویروسِ ساده یا یه مریضیِ معمولی بمیره. اما در مورد پاک کردنِ یه ایدئولوژی جهانی و قانع کردن میلیونا نفر برای پذیرش حقیقت چی؟ همچین کار بزرگی فقط در شأنِ بازگشتِ یه پیامبرِ بزرگه. پس وقتی اَحادیث در مورد نابودی دجال توسط حضرت عیسی حرف میزنن، نمیتونیم بهش به عنوان یه دوئلِ ساده نگاه کنیم. در عوض، این برخوردِ دو تا ایدهِ عظیمه. حضرت عیسی همراه با اتحادِ مؤمنانش، شمشیر اَلماسیه قرآن رو برمیدارن و کلِ ایدئولوژیِ دَجّالیسم رو از بین میبرن.
انشاءالله، اونا این ایدئولوژی رو جوری کاملاً دفن میکنن که دیگه هرگز نتونه نفس بکشه. با این منطق، برای اینکه کلماتِ حدیث به حقیقت بپیونده، حتی نیازی نیست که دَجّال و عیسی توی یه دوره زمانی زندگی کنن. حالا ممکنه با خودتون فکر کنین: برادر، یعنی هیچی توی احادیث آخرالزمان به معنای واقعیش نیست؟ البته که هست. مثلاً طلوع خورشید از غرب رو در نظر بگیرین. این دقیقاً همونطوری که متوجهش میشین اتفاق میفته. و چون کاملاً واقعیه، همون لحظه که این اتفاق بیفته، درهای توبه بسته میشن. امتحانِ ایمان آوردن یا نیاوردن، مبتنی بر انتخابِ آزاده. اما نادیده گرفتن این اتفاق بقدری غیرممکنه که دیگه مفهومی به اسم انتخاب، بسادگی از بین میره.
مثل این میمونه که عبارت "لا اله الا الله" با ستارههای تو آسمون نوشته بشه، تا کل دنیا برای یه مدت طولانی اون رو ببینن. توی اون نقطه، دیگه نمیتونین انتخاب کنین که باور کنین؛ مجبورین که ببینینش. درست مثل فرعون که سعی کرد توی آخرین لحظه موقع غرق شدن تو دریا ایمان بیاره، ایمان آوردن در اون لحظه م کاملاً بیفایدهست. کلمه "کافر" روی پیشونیِ دَجّال که هر کسی حتی اگه بیسوادم باشه میتونه بخونتش... یَأجوج و مَأجوج... ظهورِ دابَةُالارض، و اینکه چطور ایمان واقعیِ هر شخص رو برملا میکنه. جوابای منطقی به اینا و خیلی دیگه از احادیثی که به شدت سوال برانگیزن، توی مجموعه ی رساله نور توضیح داده شده.
اگه میخواین تو منبع اصلی عمیقتر بشین و بیشتر یاد بگیرین، میتونین اپلیکیشن مون، "مای رساله" رو دانلود کنین. کاملاً رایگان و بدون تبلیغاته. ما اونجا منتظرتونیم. امروز میبینیم که مردم در مورد این احادیث در دو جبهه ی افراطی قرار میگیرن. یه طرف بهشون شک داره و میگه این، هیچ منطقی نداره. اونا در نهایت متن رو رد میکنن. و بعضیا که مَنیّت شون خیلی قویتر از ایمانشونه، کلاً تموم احادیث رو انکار میکنن. و طرف دیگه، این احادیث رو کاملاً به معنای تحتلفظی شون در نظر میگیرن. با این کار، شنوندههاشون رو حتی بیشتر گیج میکنن. و البته، دشمنان اسلام عاشق اینن که دقیقاً به همین دلیل، این روایات خاص رو برجسته کنن. اما حقیقت اینه که کمتر از ۲ درصد از احادیث پیامبرمون (ص) اینجور سخت فهمیده میشن.
بقیهشون کاملاً واضحن، و دستورالعملای قدرتمند و حکمت عمیقی رو برای هر بخش از زندگی ارائه میدن. و میدونین چی واقعاً شگفتانگیزه؟ تو کل تاریخ بشریت، هیچ شخص دیگهای مثل رسول خدا (ص) توی تکتکِ زمینههای زندگی، درس نداده. معمولاً وقتی کسی تو تاریخ برجسته میشه، فقط توی یه زمینهست، مثلاً قانون. اما در زمینههای دیگه، دیدگاههای قابل توجهی ندارن. چیز زیادی برای گفتن ندارن. با این حال، وقتی به کُتُب احادیث نگاه میکنیم، میبینیم که ایشون تو زمینههای خیلی زیادی آموزش دادن. مثلاً قانون، تجارت، اقتصاد، زندگی خونوادگی، تربیت فرزندان، روابط بین فامیل و همسایهها، نظافت و بهداشت، سلامت، اخلاق، رشد معنوی، و تَهذیب نفس. حتی عشق به حیوونام توش گنجونده شده.
و اگه به کتابای حدیث نگاه کنین، موضوعاتی خیلی بیشتر از اینا رو پیدا میکنین. پس اینکه فقط به خاطر نفهمیدنِ عمق یه چیزی، اون رو خط بزنیم و ردش کنیم، اصلاً نمیتونه رفتارِ یه ذهنِ منطقی باشه. مخصوصاً وقتی میبینین این احادیث با چه دقت و اعتباری در طول قرنها حفظ شدن. راستش، اونا یه فرآیند تأییدِ چندلایه رو طی کردن که توی تاریخ بینظیره. یه حدیث هرگز بعنوان حدیث صحیح قبول نمیشه، مگر اینکه از این آزمونای سخت عبور کنه. ۱. سلسله ی پیوسته ی راویان : ما باید تکتک راویانِ این خط رو نفر به نفر بشناسیم، تا نشون بده دقیقاً کی به کی چی گفته، تا برسه به خود پیامبر (ص). ۲.
صداقتِ راویان: هر شخصی که توی این زنجیرهست باید به صداقت مطلقش، ترس عمیق از خدا و ایمانِ قوی شناخته شده باشه، بی هیچ سابقهای از دروغگویی یا رفتارای بد. ۳. حافظهِ بینقص: اونا باید حافظه بی نقص یا سوابقِ مکتوبِ کاملی داشته باشن تا مطمئن بشیم کلمات رو فراموش نکردن یا باهم قاطی نکردن. ۴. نداشتنِ تضاد: این روایت نمیتونه برخلافِ چیزی باشه که راویان موثقتر یا معروفتر گزارش دادن. ۵. نداشتنِ عیبِ پنهان، معروف به عِلّت: متن و زنجیره باید کاملاً از هر نقصِ پنهانی ای که که فقط متخصصانِ عمیقِ علم حدیث میتونن پیداش کنن، پاک باشن. بیشتر از ۲۰ هزار راویِ حدیث توی تاریخ وجود دارن. و اسنادِ عظیمیم داستانِ زندگیشون، شخصیتِ اخلاقی و قدرتِ حافظهشون رو پوشش میده.
تکتکِ جزئیات ثبت شدن، تا فقط صحّتِ کلماتشون رو تأیید کنن. واقعاً تاریخ هرگز چیزی شبیه به این رو به خودش ندیده. در نهایت، تکتکِ روایاتِ نادرست فیلتر شدن و کاملاً حذف شدن. بذارین اینطوری بگم. اگه اِنجیل، که مورد قبولِ ۲ میلیارد مسیحیه، تحتِ قوانین سختگیرانه ی علمِ حدیث بررسی میشد، حتی نمره قبولیم نمیگرفت. این سیستم از روز اول کاملاً بینقص ساخته شد. جدا از صدها نفری که احادیث رو حفظ کردن، ۵۲ نفر از صحابه به طور فعال اونا رو تو زمانِ حیات پیامبر (ص) مینوشتن. یه نمونه معروفش "صحیفه ی صادقه" ست، یه مجموعه با نزدیک به ۱۰۰۰ حدیث که مستقیماً توسط یکی از صحابه به اسم عبداللهِ بن عَمر نوشته شده. بین سالهای ۵۰ تا ۱۵۰ هجری قمری، حدود ۴۰۰ متخصص مختلف روی حفظ و ثبتِ این متون تمرکز کردن.
اما مهمتر از همه ی اینا، بزرگترین دلیلِ ما شخصیتِ خودِ صحابهست. ما داریم این کلمات رو از آدمایی دریافت می کنیم که زندگیشون رو وقفِ خدا کردن و همهچیزشون رو برای رسولالله (ص) فدا کردن. اونا پایه و اساسِ کلِ این سیستمن. اونا هیچ دلیلِ مطلقی برای دروغ گفتن نداشتن. راستش، اونا زیرِ بارِ سنگینِ این حدیث معروف زندگی میکردن: «هر کس به عمد دروغی بسازد و آن را به من نسبت دهد، جایگاه خود را در آتش جهنم آماده می کند.» با یه همچین هشدارِ ترسناکی، اونا به شدت مراقبِ تکتکِ کلماتشون بودن. اما اینجا، باید یه نکته خیلی مهم رو روشن کنیم. وقتی میگیم یه حدیثی ضعیفه، فقط در مقایسه با استانداردای بینقصه یه حدیثِ صحیح، ضعیفه.
در واقع، خیلیم معتبرتر از تقریباً هر متن دیگهایه که قبل از اختراعِ دستگاه چاپ نوشته شده. ارزشِ تاریخیه اون هنوزم به شدت بالاست. مثلاً حدیثِ معروف در مورد استانبول رو در نظر بگیرین: «شما قُسطَنطنیّه را فتح خواهید کرد. بهترین فرمانده، فرماندهِ آن و بهترین ارتش، ارتشه آن است.» این حدیث برچسبِ فنیِ "ضعیف" رو یدک میکشه، اما تاریخ شاهد فتحِ اونجا بود. و اون برچسب ضعیف بودن، قدرتِ تاریخیش رو عوض نمی کنه. پس تا وقتیکه دارین در مورد باورای اصلی اسلام بحث میکنین، یا قوانینِ سختگیرانه ی مذهبی وضع میکنین؛ هیچ دلیلی نداره که به یه حدیثِ ضعیف به چشم حقارت نگاه کنین. حالا وقتی به کل این روندِ انکار کردنِ احادیث نگاه میکنیم، باید یه سؤال خیلی ساده بپرسیم. اگه حدیث رو رد کنی، واقعاً چی گیرت میاد؟ هیچی.
اما اگه احادیثی که رد میکنی حقیقت داشته باشن، مسئولیتش وحشتناکه. علاوه بر اون، به آخرتت فکر کن. آیا موقع روبهرو شدن با پیامبر (صلی الله) از خجالت آب نمیشی؟ میخوای چی بگی؟ اوه ه، میدونین چیه؟ آره، شما تموم زندگیتون رو برای ما فدا کردین. بهتون سنگ زدن، توهین کردن و تهمت زدن. بارها با مرگ روبهرو شدین و توی سختترین شرایط زندگی کردین. اما راستش، حرفاتون برای من اونقدرام مهم نبود. واقعاً میتونی این حرفو بزنی؟ و چطور میتونی صدها نفر از صحابه رو به دروغگویی متهم کنی؟ ما نمیتونیم بدون درک کردن سنگینیِ ادعاهامون همینطوری حرف بزنیم.
و در نهایت، بیاین حرفِ آخر رو بسپاریم به خودِ پیامبر (صلی الله): «مبادا یکی از شما را در حالی بیابم که بر تخت خود تکیه زده و هنگامی که دستوری از من به او میرسد یا از چیزی نهی میکنم، بگوید: نمیدانم. ما فقط از آنچه در کتاب خدا مییابیم پیروی میکنیم.»