Towards Eternity
بازگشت به وبلاگ

زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) در ۲۱ دقیقه – آخرین پیامبری که مسیر تاریخ را تغییر داد

تاریخ انتشار

تماشا در یوتیوب

‫اوایل دهه ۶۰۰ میلادی... ‫روزی گرم و سوزان در شبه‌جزیره عربستان. ‫دختر کوچکی سعی می‌کرد بفهمد ‫پدرش چه کار می‌کند. ‫ظاهراً او در وسط بیابان چاهی حفر می‌کرد. ‫با وجود سردرگمی، دخترک بسیار خوشحال بود که ‫بالاخره توانسته برای اولین ‫بار با پدرش وقت بگذراند ‫چون تا آن زمان هرگز محبتی از او دریافت نکرده بود. ‫در یک لحظه، حتی سعی کرد ‫به او در حفر چاه کمک کند. ‫هر چه چاه عمیق‌تر می‌شد، ‫کنجکاوی او نیز بیشتر می‌شد. ‫آیا آنها قصد داشتند بازی کنند؟ ‫چه اتفاقی قرار بود بیفتد؟ ‫در حالی که سعی داشت بفهمد ‫چه چیزی در انتظارش است، ‫با فشار ناگهانی خود را در ته چاه یافت. ‫این پدرش بود که او را هل داده بود. ‫پدر بدون آن‌که به چهره ‫وحشت‌زده دخترش نگاه کند، ‫به سرعت شروع به ریختن خاک روی او کرد.

‫این صحنه وحشتناک ‫مربوط به شبه‌جزیره عربستان قبل از اسلام، ‫از دوران جاهلیت و دوران نادانی است. ‫متأسفانه این عمل در آن ‫دوران تاریک بسیار رایج بود، ‫زیرا دختران را مایه ننگ می‌دانستند. ‫آن‌ها به وحشیانه‌ترین شکل ممکن ‫توسط پدرانشان زنده به گور می‌شدند، ‫همان کسانی که از آن‌ها ‫بیشترین محبت را انتظار داشتند. ‫اما فقط این نبود. ‫بسیاری از افراد بی‌گناه در ‫جنگ‌های خونین کشته می‌شدند. ‫یتیم‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. ‫و قوی‌ها بر ضعیف‌ها ظلم می‌کردند. ‫هیچ قانون یا عدالتی وجود نداشت. ‫مردم آن‌قدر گمراه بودند ‫آنقدر از راه راست به دور بودند ‫که از سنگ بت می‌ساختند ‫و همان بت‌هایی را که با دستان ‫خود ساخته بودند، می‌پرستیدند. ‫آن‌ها از این بت‌ها انتظار ‫کمک و محافظت داشتند.

‫فضای روحی و معنوی جامعه ‫در تاریکی مطلق فرو رفته بود. ‫قلب‌ها پر از خشونت ‫و ذهن‌ها پر از جهل بود. ‫گویا روح‌ها در حال خفگی بودند. ‫آن‌ها در رنج مرگ به سر می‌بردند. ‫در چنین زمانی، ‫خداوند نور هدایت را فرستاد ‫و همه آن تاریکی‌ها را به نور تبدیل کرد. ‫آن نور، حضرت محمد (ص) بود. . ‫سال 608 میلادی ... ‫سال‌ها قبل از دریافت پیامبری، با گذشت زمان، ‫محمد (ص) بیشتر و بیشتر به خاطر ‫امانتداری و اخلاق نیکویش شناخته شد. ‫هیچ‌کس حتی یک بار هم ندیده بود دروغ بگوید. ‫او به یکی از محبوب‌ترین ‫افراد جامعه تبدیل شده بود؛ ‫آن‌قدر که به او لقب "محمد امین" داده بودند. ‫یک روز، قبیله او، قریش، ‫با تلاش فراوان سعی در بازسازی کعبه داشتند.

‫وقتی کار به پایان رسید، ‫قبایل نتوانستند توافق کنند که چه کسی ‫ سنگ مقدس حجرالاسود را در جای خود قرار دهد. ‫هرکس معتقد بودند که خانواده‌ ‫خودش شایسته این افتخار است. ‫بحث ها بالا گرفت ‫و به جایی رسیدند که قسم ‫می‌خوردند یکدیگر را بکشند. ‫سپس، با توافق همگانی، ‫محمد امین به عنوان قاضی ‫در این موضوع عمل کرد ‫و مشکل را حل کرد ‫و درگیری را به صلح پایان داد. ‫او پیشنهاد کرد که حجرالاسود را ‫روی یک پارچه قرار دهند ‫و رهبران هر قبیله گوشه ای از ‫پارچه را گرفته و آن را حمل کنند. ‫در نهایت، او سنگ را برداشت ‫و خودش آن را در جای خود قرار داد. ‫همه از این تصمیم بسیار راضی بودند. ‫سال ۶۱۰ میلادی... ‫پیامبر (ص) نزدیک به ۴۰ سالگی خود بود.

‫در زمانی که آزار و ستم ‫در مکه شدت بیشتری یافته بود، ‫او می‌خواست بت‌پرستان ظالم را پشت سر بگذارد ‫و تنها با پروردگارش باشد. ‫او دیگر نمی‌توانست آنچه در شهر ‫اتفاق می‌افتاد را تحمل کند. ‫در حدی که قصد داشت از جامعه کناره‌گیری کند ‫و به طور منظم به کوه نور برود. ‫همان‌طور که در غار حرا بر فراز کوه می‌ماند، ‫و در خلقت پروردگارش تفکر می‌کرد ‫و ماه‌ها هر روز به او دعا می‌کرد، ‫عشق او به خالقش روز به روز بیشتر می‌شد. ‫در یکی از آن روزها، ‫ناگهان با موجودی روبرو شد ‫که قبلاً هرگز ندیده بود. ‫جبرئیل بود. ‫فرشته وحی. ‫و اولین آیه از آخرین کتاب حقیقی، ‫قرآن، به زمین نازل شد. ‫بخوان. ‫به نام پروردگارت که ( هستی را) آفرید. ‫( او که ) انسان را از خون بسته آفرید. ‫بخوان. ‫که پروردگار تو بخشنده ترین است.

‫همان‌که با قلم آموخت. ‫همان‌که به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت. ‫پس از دریافت اولین وحی و رسالت، ‫او شروع به دعوت مردم به اسلام کرد، ‫و از نزدیک‌ترین افراد به خود آغاز نمود. ‫و اولین زنی که ایمان آورد، ‫همسرش خدیجه بود. ‫اولین مردی که به او ایمان آورد، ‫ابوبکر بود. ‫و اولین کودک، علی (رضی الله عنه) بود. ‫در سال‌های اولیه وحی، ‫دعوت به اسلام به صورت پنهانی انجام می‌شد. ‫به این ترتیب، مسلمانان ‫از خطر محافظت می‌شدند. ‫مؤمنان از همه اقشار جامعه وجود داشتند. ‫از مردان، زنان، فقیر، ثروتمند، ‫آزاد، برده، بزرگسال، کودک و غیره. ‫و به مرور زمان تعداد آنها ‫نزدیک به 40 نفر رسید. ‫در پایان سال سوم، ‫پیامبر (ص) بر فراز تپه صفا ایستاد ‫و آشکارا اسلام را برای مردم قریش توضیح داد. ‫سال 614 میلادی...

‫کافران که سال‌ها دین اجدادی ‫خود را به جا می آوردند ‫ از این دین جدید اصلا خوشحال نبودند. ‫بنابراین تمام تلاش خود را کردند تا ‫از گسترش اسلام جلوگیری کنند. ‫آنها آن را از دست دادن ‫قدرت و اقتدار می‌دیدند. ‫مانند جنگی برای تسلط بین قبایل. ‫و به همین دلیل ترجیح دادند گوش ندهند ‫و آنچه گفته می‌شد را نادیده بگیرند. ‫برای آنها این دین غیرقابل قبول بود ‫چون تمام تصوراتشان را تغییر می‌داد.

‫چطور ممکن بود سیاه و سفید، ‫فقیر و غنی، اشراف و مردم عادی، ‫برده و آزاد برابر باشند؟ ‫چطور ممکن بود همه اینها ‫را برادر و خواهر نامید؟ ‫چطور ممکن بود به دختران ارزش داد؟ ‫با زنان به عنوان انسان رفتار کرد؟ ‫به آن ها حق نظر و بیان عقیده داد؟ ‫چطور می توان گفت: ‫ " بهشت زیر پای مادران است."؟ ‫این مفاهیم در آن زمان ‫برای آنها بسیار غریب بود. ‫آنها می‌گفتند: ‫"این دین جدید از کجا آمده؟" ‫چون اسلام را دین بردگان و فقرا می‌دیدند، ‫ظلم و ستم خود را بیشتر و بیشتر کردند. ‫آنها از هر راهی استفاده می‌کردند ‫تا مؤمنان را از ایمانشان دور کنند. ‫آنها را تحقیر می‌کردند، می‌زدند، ‫شکنجه می‌کردند.

‫مسلمانان ظالمانه‌ترین شکنجه‌ها ‫ را تحمل کردند ‫فقط به این دلیل که می‌گفتند: ‫"الله پروردگار من است، ‫و هیچ معبودی جز الله نیست." ‫سال 616 میلادی... ‫در نتیجه ستم علیه آنها، ‫گروهی متشکل از ۱۰۱ ‫مسلمان به حبشه هجرت کردند ‫تا بتوانند در آرامش دین خود را زندگی کنند. ‫پیش از آنها، ۱۹ نفر از مسلمانان ‫نیز به آنجا رفته بودند، ‫اما پیامبر (ص) و برخی ‫از یارانش در مکه ماندند. ‫پادشاه حبشه، نجاشی، گفت که ‫کتاب مقدس و تورات ‫آمدن پیامبر محمد را پیش‌گویی کرده‌اند. ‫و سپس به مسلمانان قول داد ‫که در کشورش در صلح زندگی کنند. ‫با وجود همه ستم‌ها، ‫تعداد مسلمانان در حال افزایش بود. ‫دو نفر که همه در مکه از آنها می‌ترسیدند ‫نیز به مؤمنان پیوستند و مسلمان شدند؛ ‫حمزه و عمر (رضی الله عنه).

‫این موضوع قدرت و شجاعت ‫مؤمنان را بیشتر کرد. ‫برای اولین بار، ‫مسلمانان به خیابان‌ها آمدند ‫و آشکارا اسلام را اعلام کردند. ‫این نشانه‌ای بود که ‫توازن‌ها در حال تغییر است. ‫سال 617 میلادی... ‫همان‌طور که تعداد مسلمانان افزایش می‌یافت، ‫خشم بت‌پرستان نیز بیشتر می‌شد. ‫قریش از هر راه ممکن استفاده می‌کردند ‫تا پیامبر و پیروانش را از پای درآورند. ‫پیامبر تمام پیشنهادها در برابر ‫دست کشیدن از هدفش را رد کرد ‫مانند اینکه ما تو را ثروتمندترین می‌کنیم، ‫ما تو را رهبر خود می‌کنیم، و از این دست. ‫دروغ‌ها و سخنان تمسخرآمیز ‫نه پیامبر را دلسرد کرد ‫و نه مردم اطرافش را. ‫وقتی نتوانستند آنها را ‫از نظر فکری شکست دهند، ‫به خشونت علیه مسلمانان متوسل شدند.

‫و وقتی آن هم جواب نداد، ‫تصمیم گرفتند تحریم بی‌رحمانه‌ای ‫علیه خاندان بنی‌هاشم، ‫از جمله پیامبر محمد، آغاز کنند. ‫نه چیزی به آنها می‌فروختند، ‫نه چیزی از آنها می‌خریدند. ‫حتی مانع کسانی می‌شدند ‫که می‌خواستند چیزی به مسلمانان بفروشند، ‫یا به هر نحوی به آنها کمک کنند. ‫بدون تفاوت بین کوچک و بزرگ، ‫کودکان، زنان و بیماران، ‫آنها را گرسنه، تشنه و منزوی گذاشتند، ‫تا بلکه تسلیم شوند. ‫سال 619 میلادی... ‫تحریم بسیار ظالمانه و خسته‌کننده بود. ‫مسلمانان هیچ نوع غذایی پیدا نمی‌کردند ‫و روزهای بسیار زیادی را ‫در گرسنگی سپری می‌کردند. ‫حتی مجبور بودند پوست حیوانات ‫و پوست درختان را بخورند تا زنده بمانند.

‫وقتی مردم دیدند که پیامبر ‫تمام منافع مادی را رد می‌کند، ‫و فقط برای هدفش رنج می‌کشد، ‫نمی‌توانستند صداقت او را انکار کنند ‫و شروع به ایمان آوردن به او کردند. ‫چه چیزی می‌توانست مانع حقیقتی شود که ‫روح، قلب و ذهن را روشن و راضی می‌کند؟ ‫پس از سه سال طولانی، تحریم به پایان رسید. ‫این آرامشی بزرگ برای همه مسلمانان ‫و پیامبر (ص) بود. ‫اما در همان سال ‫او دو منبع مهم حمایت خود را از دست داد ‫که در تمام مشکلات در کنارش ایستاده بودند. ‫عمویش ، ابوطالب ‫و همسر محبوبش ، خدیجه. ‫به همین دلیل این سال ‫سال اندوه نامیده شد. ‫سال 620 میلادی... ‫با وجود همه غم‌ها، پیامبر ما (ص)، ‫می‌دانست که این جهان، جهان آزمایش است. ‫و او حتی برای یک لحظه هم ‫از انجام وظیفه خود دست نکشید.

‫هدایت و ایمان آوردن امت او به دست خدا بود. ‫بنابراین او مستقیماً بر نقش خود تمرکز کرد. ‫یعنی "رساندن پیام". ‫پس به همراه زید به یکی از بزرگ‌ترین ‫شهرهای آن منطقه، یعنی طائف، رفت ‫تا آنها را به اسلام دعوت کند. ‫اما به دستور رهبرانشان، ‫مردم طائف شروع به پرتاب ‫سنگ به سمت آنها کردند. ‫حدود 2.5 کیلومتر، ‫مسافتی که بیش از ۳۰۰۰ قدم طول می‌کشید، ‫آنها مورد حمله سنگ‌ها قرار گرفتند، ‫به رویشان تف انداخته شد ‫و مورد توهین قرار گرفتند. ‫پیامبر محمد (ص) از طائف، ‫جایی که برای نجات زندگی ‫ابدی مردم آنجا رفته بود، ‫در حالی که با خون و زخم ‫پوشیده شده بود، به مکه بازگشت. ‫پس از پشت سر گذاشتن غم‌های پیاپی، ‫خداوند برکت بزرگی به پیامبر (ص) عطا کرد ‫و او را به "معراج" برد.

‫با معراج، خداوند نشان داد که ‫پیامبرش را به شیوه‌ای منحصر ‫به فرد ارزش‌گذاری می‌کند ‫و یکی از بزرگ‌ترین هدایا را به او داد: ‫"نمازهای پنج‌گانه" ‫پیامبر (ص) با استواری در ‫تلاش برای رساندن پیام، ‫به بازدید از چادرها در فصل حج ادامه داد. ‫و در نهایت گروهی از جوانان مدینه ‫در عقبه اسلام را پذیرفتند. ‫سال 621 میلادی... ‫مصعب بن عمیر، که یکی از یاران برجسته ‫پیامبر (ص) بود، ‫به عنوان معلم قرآن به مدینه فرستاده شد. ‫این موضوع پایه‌های اسلام ‫را در آنجا بنا نهاد ‫و بسیاری از مردم شروع ‫به گفتن شهادتین کردند. ‫دوران جدیدی در حال آغاز بود. ‫سال 622 میلادی... ‫دیگر امکان زندگی بر اساس ‫اسلام در مکه وجود نداشت. ‫ظلم و فشار غیرقابل تحمل شده بود.

‫به همین دلیل، مسلمانان شروع به مهاجرت ‫به مدینه به صورت گروه‌های جداگانه کردند. ‫اما پیامبر (ص) قرار بود ‫آخرین نفر مهاجرت کند. ‫چون به عنوان یک رهبر، باید مطمئن می‌شد ‫که همه به سلامت به مدینه رسیده‌اند. ‫بنابراین او به ماندن در مکه ادامه داد. ‫با دیدن تهدید بالقوه مسلمانان ‫برای تبدیل شدن به یک قدرت در مدینه، ‫کافران تصمیمی گرفتند. ‫آنها توافق کردند که این موضوع را ‫یک‌بار برای همیشه و با ‫کشتن پیامبر (ص) حل کنند. ‫پیامبر به همراه ابوبکر ‫به طور مخفیانه سفر هجرت را آغاز کردند ‫و در غار ثور پناه گرفتند ‫تا از کافران پنهان شوند. ‫به عنوان یک معجزه، خداوند ‫دو حیوان را مأمور کرد. ‫یک عنکبوت به سرعت تار تنید، ‫و یک پرنده لانه‌ای ساخت ‫تا ورودی غار را مسدود کنند.

‫کافران با این تصور که آنها ‫نمی‌توانند داخل غار باشند، بازگشتند. ‫در طول هجرت، ‫پیامبر (ص) بارها به مرگ نزدیک شد. ‫اما پروردگارش از او محافظت می‌کرد. ‫خداوند بعدها این واقعیت را ‫در قرآن ذکر کرد و فرمود: ‫"خداوند تو را از مردم حفظ می‌کند." ‫و این واقعاً اتفاق افتاد. ‫پیامبر (ص) در طول زندگی‌اش از ‫چندین سوءقصد جان سالم به در برد ‫و در نهایت در بستر خود از دنیا رفت. ‫پیامبر ( ص) وقتی از غار ثور خارج شد، ‫جایی که به طور معجزه‌آسایی ‫توسط خداوند محافظت شده بود، ‫با ناراحتی به مکه نگاه کرد و گفت: ‫"به خدا سوگند، تو بهترین سرزمین خدایی ‫و عزیزترین سرزمین نزد من هستی. ‫به خدا سوگند، ‫اگر مرا از تو بیرون نمی‌کردند، ‫هرگز ترکت نمی‌کردم." ‫و سپس به راه خود ادامه داد.

‫دوران مکه حالا به پایان رسیده بود، ‫و دوران مدینه آغاز شده بود. ‫این تاریخ به عنوان آغاز ‫"تقویم هجری" در نظر گرفته شد. ‫او گفت: ‫"حتی اگر خورشید را در دست راست من ‫و ماه را در دست چپ من قرار دهند، ‫هرگز از دفاع از اسلام دست برنمی‌دارم ‫تا اینکه یا خداوند آن را پیروز کند ‫یا من در راه دفاع از آن کشته شوم." ‫سال 623 میلادی... ‫پس از هجرت، ‫با اولین قانون‌نامه مکتوب در تاریخ، ‫یعنی "قانون‌نامه مدینه"، ‫ "دولت اسلامی" تشکیل شد. ‫سال 624 میلادی... ‫اسلام به طور کامل در مدینه ‫زندگی و اجرا می‌شد. ‫در این دوره، اولین نبرد اسلام ‫در برابر کافران مکه، ‫یعنی "جنگ بدر" رخ داد. ‫در مقایسه با دشمن، ‫ارتش مسلمانان از نظر تجهیزات ‫بسیار ضعیف‌تر بود، ‫و تعداد آنها نیز بسیار کمتر بود.

‫فقط ۳۱۳ مسلمان در برابر ‫ارتش ۱۰۰۰ نفری قریش جنگیدند. ‫در پایان نبرد، ۷۰ کافر، ‫از جمله بسیاری از رهبران برجسته قریش ‫مانند ابوجهل کشته شدند ‫و ۱۴ مسلمان به شهادت رسیدند. ‫این اولین پیروزی اسلام را رقم زد. ‫و از آن زمان به بعد، ‫هیچ‌چیز دیگر مانند قبل نبود. ‫در دوره‌های اولیه مدینه، ‫احکام و عبادات اسلامی ‫به تدریج ابلاغ ‌شدند. ‫روزه واجب شد. ‫اولین عید فطر جشن گرفته شد. ‫سپس فرصتی دیگر برای برکت‌ها فرا رسید. ‫اولین عید قربان. ‫پس از آن، زکات واجب شد. ‫به عبارت دیگر، احکام پایه‌ای اسلام ‫یکی پس از دیگری برقرار می‌شدند. ‫در سال‌های اولیه، ‫باور به وجود خدا و یگانگی او، ‫قیامت، بهشت و جهنم، ‫و هدف از آفرینش انسان ‫به طور محکم در دل مسلمانان ریشه دوانده بود.

‫و اکنون احکام و عبادات ‫شروع به اجرا شدن کردند. ‫سال 625 میلادی... ‫"جنگ احد" رخ داد. ‫این نبردی بود که در آن مسلمانان ‫با ۷۰۰ نفر و کافران با ‫۳۰۰۰ نفر با هم جنگیدند. ‫در ابتدا، ‫مسلمانان دشمن را در هم می‌کوبیدند. ‫اما وقتی تیراندازان موقعیت خود را ترک کردند ‫و فکر کردند که جنگ به پایان رسیده، ‫کافران پاتک زدند ‫و مسلمانان جنگ را باختند. ‫70 نفر از مسلمانان، شهید ‫و بیش از ۲۰ نفر از کافران کشته شدند. ‫شیر خدا، ‫حمزه، ‫که برای اسلام بسیار تلاش کرده بود، ‫نیز در میان شهدا بود. ‫او نه تنها کشته شد، ‫بلکه بدنش نیز از روی انتقام‌جویی مثله شد. ‫سال 626 میلادی.... ‫شراب مانند رودخانه ‫در خیابان‌های مدینه جاری بود. ‫چون نوشیدن الکل ‫به تازگی حرام اعلام شده بود.

‫همه شراب‌های خانه‌های خود را ‫در خیابان‌ها می‌ریختند. ‫حتی با وجود اینکه شراب یکی از ‫سه نوشیدنی اصلی در آن جامعه بود، ‫این صحنه بلافاصله پس از ‫نزول آیه تحریم شراب رخ داد. ‫وقتی حتی ترک عادتی مانند سیگار کشیدن ‫در یک جامعه کوچک ‫غیرممکن به نظر می‌رسد، ‫این واقعیت که تمام جمعیت مسلمان ‫بلافاصله شراب را ترک کردند، ‫نشان‌دهنده قدرت معجزه‌آسای قرآن ‫در قلب‌ها و ذهن‌هاست ‫و منبع آن فقط می‌توانست خدا باشد. ‫سال 627 میلادی... ‫در "جنگ احزاب"، ‫که به "جنگ خندق" نیز معروف است، ‫مسلمانان با کافرانی جنگیدند ‫که از سراسر عربستان ‫تحت رهبری قریش متحد شده بودند. ‫با ارتشی متشکل از حدود 12000 نفر ‫آنها به مدینه آمدند تا همه ‫مسلمانان را از بین ببرند ‫از سالمندان گرفته تا زنان و کودکان.

‫با تاکتیک جنگی متفاوتی، ‫مسلمانان اطراف مدینه خندق‌هایی حفر کردند ‫تا از شهر دفاع کنند. ‫این استراتژی هوشمندانه جواب داد ‫و کافران نتوانستند از خندق‌ها عبور کنند. ‫در نهایت مجبور به عقب‌نشینی شدند ‫و جنگ توسط مسلمانان پیروز شد. ‫سال 628 میلادی... ‫مسلمانان سال‌ها بود که ‫دلتنگ کعبه در مکه بودند ‫و مشتاقانه می‌خواستند عمره انجام دهند. ‫به همین منظور، با هم به سمت مکه حرکت کردند. ‫اما قریش می‌خواست از این کار جلوگیری کند، ‫بنابراین توافقنامه‌ای بین آنها امضا شد؛ ‫"پیمان حدیبیه". ‫این در واقع نقطه عطف بود. ‫چون اگرچه شرایط توافقنامه ‫به نفع کافران به نظر می‌رسید، ‫در واقعیت منجر به شکست نهایی آنها شد. ‫مسلمانان آن سال نتوانستند به کعبه بروند، ‫ یک سال بعد این امکان فراهم شد.

‫همچنین، بین آنها آتش‌بسی ‫به مدت ده سال برقرار شد. ‫ با استفاده از این فرصت ‫که درگیری‌ای با قریش نداشتند، ‫پیامبر محمد (ص) به گسترش پیام خود ‫به قبایل و ملت‌های بیشتری ادامه داد. ‫نامه‌های دعوت به اسلام به ‫حاکمان کشورهای همسایه فرستاده شد، ‫از جمله به امپراتوری بیزانس ‫و ساسانیان. ‫چون اسلام دینی نبود که فقط ‫برای یک جامعه یا ملت خاص فرستاده شده باشد، ‫بلکه برای تمام جهان و همه ملت‌ها بود. ‫سال 629 میلادی... ‫پس از توافقنامه، ‫تعصب و سرسختی قریش در برابر اسلام ‫به تدریج شروع به ناپدید شدن کرد. ‫قلب‌ها و ذهن‌ها بیش از ‫پیش به اسلام گشوده شدند. ‫به نوعی، شمشیرهای فیزیکی زمین گذاشته شد ‫و شمشیر الماس معنوی اسلام ‫ذهن‌ها و قلب‌ها را فتح کرد.

‫خالد بن ولید، ‫یک نابغه نظامی از قریش، ‫نتوانست در برابر این حقایق بی‌تفاوت بماند ‫و تصمیم گرفت مسلمان شود. ‫در این دوره، ‫"جنگ موته" ‫در برابر بیزانسی‌ها رخ داد. ‫وقتی سه فرمانده بزرگ مانند زید، ‫جعفر و عبدالله بن رواحه یکی پس از دیگری ‫به شهادت رسیدند، ‫خالد بن ولید فرماندهی را به دست گرفت ‫و با تاکتیک‌های نبوغ‌آمیز خود، ‫ارتش مسلمانان برای ارتش عظیم بیزانس ‫که چندین برابر بزرگ‌تر بود، ‫شرایط بسیار دشواری ایجاد کرد. ‫پس از آنکه بیزانسی‌ها تلفات سنگینی متحمل شدند، ‫هر دو طرف عقب‌نشینی کردند. ‫این اولین جنگ ‫بین مسلمانان و بیزانس بود. ‫سال 630 میلادی... ‫دو سال پس از امضای پیمان حدیبیه، ‫کافران این پیمان را نقض کردند. ‫پس از سال‌ها جدایی، ‫دلتنگی برای کعبه و مکه ‫به شدت افزایش یافته بود.

‫و اکنون زمان آن بود که به ‫این دلتنگی پایان داده شود. ‫با قلبی پر از ایمان به مسلمانان در پشت سرش، ‫پیامبر (ص) آماده‌سازی‌ها ‫برای فتح مکه را آغاز کرد. ‫ارتش مسلمانان که از یک نفر ‫به هزاران نفر افزایش یافته ‫و اکنون به بیش از ۱۰,۰۰۰ نفر رسیده بود، ‫با شادی و هیجان فراوان وارد مکه شد. ‫این زیباترین فتحی بود ‫که جهان تا به حال دیده است. ‫چون مکه به صورت صلح‌آمیز ‫و بدون هیچ جنگی فتح شد. ‫سپس، پیامبر (ص) اعلامیه عفو عمومی صادر کرد ‫و گفت که همه بخشیده شده‌اند. ‫این رحمت و لطفی بود ‫که در تاریخ جهان نظیر نداشت. ‫او حتی کسانی را که عمویش ‫حمزه را به شهادت رسانده ‫و جسدش را مثله کرده بودند، بخشید. ‫وحشی، که حمزه را به شهادت رسانده بود، ‫بعدها اسلام آورد و سپس ‫وحشی (رضی الله عنه) شد.

‫یعنی هر مسلمانی برای ‫او دعا می‌کرد و می‌گفت: ‫خداوند از او راضی باشد." ‫هند، که دستور قتل حمزه را داده ‫و جگر او را جویده بود، ‫به یکی از صحابه تبدیل شد. ‫کسانی که پیامبر خدا را آزار داده بودند، ‫و به هر طریق ممکن به او توهین کرده بودند، ‫آنان که دشمنان سرسخت او بودند، ‫و از آزار او لذت می‌بردند، ‫اکنون بخشیده شده و آزاد بودند. ‫بعد از این، قبایل، یکی پس از دیگری ‫شروع به پذیرش اسلام کردند. ‫هیئت‌هایی به حدود ۷۰ قبیله فرستاده شد ‫و همه آنها مسلمان شدند. ‫سرزمین‌هایی که تحت سلطه اسلام بودند، ‫به تدریج گسترده‌تر و گسترده‌تر می‌شدند. ‫سال 632 میلادی... ‫اکنون در آخرین مرحله هستیم. ‫پیامبر (ص) مدینه را به قصد ‫"حجة الوداع" ترک کرد.

‫در مقابلِ نزدیک به ۱۰۰,۰۰۰ مسلمان ایستاد ‫و "خطبه وداع" خود را ایراد کرد. ‫برای یک لحظه، تصور کنید ‫که آنجا هستید و گوش می‌دهید. ‫در بخشی از خطبه خود، ‫او این کلمات را گفت: ‫"ای مردم! همه انسان‌ها از آدم و حوا هستند. ‫هیچ عرب‌ی بر غیرعرب برتری ندارد ‫و هیچ غیرعربی بر عرب برتری ندارد؛ ‫همچنین، هیچ سفیدی بر سیاه برتری ندارد ‫و هیچ سیاهی بر سفید برتری ندارد؛ ‫مگر به تقوا (ترس از خدا) و عمل نیک. ‫گرامی‌ترین شما نزد خداوند ‫کسی است که بیشتر از او بترسد." ‫او اکنون ۶۳ ساله بود. ‫بیماری‌اش که چند روزی ادامه داشت، ‫شدت یافته و دردش افزایش پیدا کرده بود. ‫زمان آن بود که پروردگارش را ملاقات کند. ‫دلتنگی بالاخره به پایان رسید. ‫او این دنیا را ترک کرد ‫و به عالم ابدی پیوست.

‫و با دوست بزرگوارش ملاقات کرد؛ ‫ٱلرَّفِيقِ ٱلْأَعْلَ ‫در مدت کوتاه تنها ۲۳ سال، ‫پیامبر (ص) تغییری ایجاد کرد ‫که در تاریخ بشریت هرگز دیده نشده بود. ‫پس از او، پدری که ‫دخترش را زنده به گور کرده بود، ‫حالا از آسیب زدن به حتی یک مگس می‌ترسید. ‫کسانی که زمانی شمشیرها را ‫علیه یکدیگر کشیده بودند، ‫حالا حاضر بودند جان خود را ‫برای یکدیگر فدا کنند. ‫ملتی که رسوم شریرانه عمیقی داشت ‫و زمانی با کلمه "جاهلیت" شناخته می‌شد، ‫اکنون کاملاً از بین رفته بود، ‫و گویی مردمی کاملاً متفاوت ‫جای آنها را گرفته بودند. ‫اخلاق و شخصیت آنها به سطحی ارتقا یافته بود ‫که برای نسل‌های آینده ‫و برای تمام بشریت الگو باشد.

‫به طور خلاصه، رسول خدا (ص) ‫زغال‌های سیاه را به ‫الماس‌های درخشان تبدیل کرد، ‫و نوری که در قلب‌ها کاشت، جوانه زد، ‫شکوفا شد، بیش از پیش رشد کرد، ‫و تا به امروز به ما رسیده. ‫درود و رحمت ابدی بر او باد. ‫آمین.