مذهب چیست؟ تمام سوالات سخت در یک ویدیو پاسخ داده شده!
تاریخ انتشار
مذهب چیه و اصلا چرا مذاهب وجود دارن؟ اولین اشتباهی که آدم مرتکب میشه اینه که فکر کنه مذهب حرفای یک نفره که قرن ها پیش زندگی می کرده. اصلا اینطور نیست. مذاهب اومدن تا زندگی رو برامون راحت تر کنن. دقیقا بدعت چیه؟ رغایب، معراج، برات، میلاد. اینا هم بدعت حساب میشن؟ ممکنه درباره یک موضوع دو نظر مختلف وجود داشته باشه مهمترین چیزی که امروز باید به هر مسلمان بگیم اینه که باورهای خودش رو بررسی کنه.. و این روز ها دنیای عقاید از طریق موبایل مستقیما بهمون حمله میکنه. السلام و علیکم، دکتر شادی المصری. خیلی ممنونیم که با ما هستین افتخار ماست که میزبان شما در "به سوی ابدیت" هستیم. خوش آمدید. وعلیکم سلام و رحمه الله. خوشحالم اینجا هستم. کانال فوق العاده ای دارین. همین الان داشتم کانال شما رو می دیدم.
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم، ماشالله. جزاکم الله خیرا، خیلی ممنون، این قدردانی برام ارزشمنده. موضوع اصلی بحث امروزمون درمورد مذاهب هست خیلی از سوالات ما... پس، مذهب چیه و چرا مذاهب وجود دارن؟ خوب، سوال خوبیه. در هر مسله که احتمالی (ظنی) باشه، ممکنه معانی مختلف داشته باشه. و خیلی ها متوجه نیستن که درباره یه موضوع ممکنه دو نظر وجود داشته باشه. مثالی بزنم از زمان پیامبر (ص): در حضور خودشان، (صلوات الله علیه) بعد از جنگ خندق. پیامبر (ص) به همه اعلام کردن: "هیچ کس نمار عصر را نخونه مگر در منطقه بنی قریظه" این اسم اون قبیلهست، بنیقریظ. همه با سرعت خودشون آماده شدن. بعضیها سریعتر آماده میشن. پس بعضی قبل از مغرب رسیدن به منطقه بنیقریظه. بعضیها تأخیر داشتن.
یکی خونه رفت، اسب و شمشیرش رو برد، و موقع رفتن، وقت مغرب شد. پس یه گروه رفتن و یه گروه گفتن: "صبر کنین، پیامبر گفتن کسی نماز نخونه مگر در بنی قریظه" بعضیها گفتن: «ایشان این رو به معنای عجله کنین و قبل از غروب برسین گفتن.» منظورش این نبود که «سر وقت عصر نخونین.» بعضیها هم گفتن: «ما به عین عبارت عمل میکنیم.» اینجا صحبت از پیامبر است، نه یک آدم معمولی. پس عصر نخوندن و نماز نخوندن. اسپ سواری کردن و کردن و کردن... نایستادن و عصر رو بعد از غروب خوندن. وقتی این ماجرا به پیامبر (ص) گزارش شد... پیامبر (ص) تحلیل هر دو گروه رو پذیرفتن. این چه چیزی رو ثابت میکنه؟ این ثابت میکنه که پیامبر (ص) گاهی به شکلی صحبت میکنن که ذهن ما میتونه برداشتهای مختلفی ازش بکنه.
و خودشون هم تأیید کردن که هر دو برداشت قابل قبوله. این خلاصهای از دلیل وجود مذاهبه، چون سخن خدا و پیامبرش میتونه برداشتهای مختلفی داشته باشه. حالا سؤال اینه: چه کسی این برداشت رو انجام بده؟ برای این کار باید تسلط کافی روی زبان عربی داشته باشی تا بتونی چیزی که بهش میگن "مجتهد" بشی. کسی که میتونه این رو تحلیل کنه و نتیجه بگیره. قرآن با ما دو جور صحبت میکنه. دستوراتی که فقط یک معنی دارن. این رو همه ما مسلمانها میدونیم. مثلاً برای فهمیدن این که باید روزی پنج بار نماز بخونیم، یا این که باید از مشروبات الکلی پرهیز کنیم، نیاز به فقه نداریم. اینها چیزهای روشن و واضح هستن. اما آیاتی هم هستن که خداوند متعال به زبان چندپهلو (ظنی) صحبت کرده. یا چیزی که بهش میگن "ظنی الدلاله".
و این آیات میتونن معانی مختلفی داشته باشن. پس چطور باید با این آیات رفتار کنیم؟ این یکی از دلایل به وجود اومدن مذاهبه. یه دورهای رسید که مثلاً امام ابوحنیفه که دقیقاً بعد از دوره صحابه بود، آمدن و تمام احکام مربوط به اعمال بدن رو جمع آوری و دسته بندی کردن. بدن ما چه کارهایی باید انجام بده؟ هم در عبادت و هم در رفتار با دیگران. به سوالاتی برخوردن که نیاز به تأمل (نظر) داشت، فکر کردن و بررسی. یعنی این کلمه چه معنیای میدهد؟ صحابه چه کار کردن؟ این همون فقه هست. و هر امامی روش خودش رو داره. مذاهب اومدن تا زندگی رو برامون آسونتر کنن. چرا خدا اینجوری صحبت کرده؟ چرا پیامبر (ص) اینطوری صحبت کردن که مثل نوری که به یه منشور میخوره و به رنگهای زیبای مختلفی تقسیم میشه؟ این همه برای آسایش ماست.
خدا سختی رو برای شما نمیخواد، درسته؟ خدا "یُسر" (آسانی) رو براتون میخواد. چون زندگی آدمها خیلی متفاوته. پیشینههای مردم خیلی باهم فرق داره. پس این دین نیاز به انعطاف داره، و خدا این انعطاف رو قرار داده. این انعطاف به ما اجازه میدهد، اگر من در شرایط خاصی زندگی می کنم، و درک من از مسائل آنقدر برایم مشکل ایجاد میکند که دیگر زندگی عادی ندارم. خیلی سخت شده . میتونم برداشت دیگه ای از همون متون پیدا کنم، و میبینم که این برداشت مشکلاتم رو کم میکنه. مذاهب برای آسانی و عملی کردن اسلام برای ما وجود دارن. اونا برای تقسیم ما به قبایل و زیرگروهها نیستند. برای این نیستند که بهشون خدمت کنیم، درست است؟ وجود دارن تا زندگی به عنوان مسلمان راحت بشه.
آیا منابع علمی امامان مذاهب به غنای امروز بودن؟ و شاید برخی اجتهادشون به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات درست بوده. چطور میتونیم مطمئن باشیم که به اطلاعات صحیح دسترسی داشتن؟ خب، این سوال خوبیه. اگر به اساتید اون امامان نگاه کنید، مطمئن میشید که اسلام رو به خوبی می فهمیدن.، سنت پیامبر رو به خوبی درک کرده بودن، و به زبان عربی مسلط بودن. چون اساتیدشون فرزندان و نوادگان صحابه بودن. این امامان در همان دورههای اولیه بودن. به خاطر داشته باشید که در آن زمان امامان بسیار زیادی بودن، اما بعضی از شاگردهاشون،نظراتشون رو گسترش ندادن. و در نهایت، ما معتقدیم این خواست خدا بوده . که این چهار مذهب تا امروز باقی موندن. نسل بعد از نسل، بررسی و بازبینی کردن و اطمینان حاصل کردن.
پس اولین اشتباهی که کسی مرتکب میشه اینه که فکر کنه مذهب صرفاً سخنان یک نفر در گذشتههای دوره. اینطور نیست. مذهب یک مکتب فکری زنده هست، یعنی از زمان آن امام تا امروز، در هر نسلی عالمانی بودن که در این روش فکری مشارکت کردن و منابع موجود رو به کار گرفتن.. و مطمئن شدن که همه چیز رو بارها بررسی کردن.. و گاهی، بله، گاهی متوجه شدن که نظر بنیانگذار در واقع بهترین پاسخ نبوده . روش او درست بود، بیشتر کارهاش صحیح هست، اما در این مورد خاص، با او مخالفت میکنیم. این در واقع اثبات میکند که این منابع علمی معتبری هستن و نه پیروی کورکورانه. به یاد داشته باشید، این همه اش درباره قضاوته.
و وقتی پای قضاوت در میان باشه، به متفکران زیادی نیاز دارید، افراد زیادی که بگن: "بله، این پاسخ درسته." به همین دلیل به این مذاهب اعتماد زیادی داریم، چون ذهنهای زیادی در آنها مشارکت داشته. و این دوباره این ایده رو رد میکنه که فقط یک امام وجود داره و ما از او پیروی میکنیم. اصلاً اینطور نیست. جدا از مکتب فقه، مکاتب ماتریدی و اشعری هم وجود دارن. و دقیقاً چه چیزی به ما میگه، و چرا مخالفت شدیدی با این دو مکتب وجود داره؟ خب، در پایان دورهای که احکام در حال تدوین بودن، فقه در حال ثبت بود، در پایان اون دوره، مناظرات کلامی ظهور کرد. و این مناظرات در نهایت به دو روش اصلی منجر شد برای برخورد با این انحرافات. روش اول، روش حنبلی بود، که به روش اثری هم معروفه.
این روش رو میتونیم اثری بنامیم، و مکتب فکری نماینده آن، مکتب حنبلی بود، که اساساً میگفت: "همه این انحرافات معتزله رد میشن." پس نقطه پایان بر آنها گذاشتن. فقط به قرآن و سنت عمل کنید و بس. بعد از آن، مکاتب کلامی اومدن. و دو مکتب کلامی وجود داره. کلام به معنای الهیات استدلالی هست. کلام یعنی استدلالی. الهیات استدلالی یعنی ما به سوالات شما یک به یک پاسخ میدیم. بله، ما با روش اثری موافقیم، این حکمی که شما میگید اشتباه هست، درسته؟ و ما باید به نص پایبند باشیم. اما به شما پاسخ میدیم و توضیح میدیم چرا اشتباه هست.
و با شما مناظره میکنیم، و استدلال میکنیم حتی با استفاده از روش خودتون، یعنی از روش عقلی یا فلسفی استفاده میکنیم و نشون میدیم چرا اشتباه میکنید و به مسلمانان نشون میدیم چرا باید به این اعتقادات خاص معتقد باشن این چیزیه که به طور کلی به آن "روش کلامی" میگن. پس این هر دو روش برای دفاع از سنت هستن و استوار ساختن سنت. روش اثری فقط از قرآن و سنت استفاده میکنه و همونجا متوقف میشه. روش کلامی تلاش میکنه این ایدهها رو نظاممند کنه و به انحرافات و الحاد پاسخ بده.
و امام نووی میگه که یکی از بدعتهای واجب این امت، او در آنجا ذکر میکند و بعدها ابن حجر از او پیروی میکنه، میگه: "برای پاسخ به فیلسوفان، برای پاسخ به ملحدان، برای پاسخ به بدعتگذاران." فهمیدید؟ و حالا اگر کسی فیلسوفه، نمیتونید بهش بگید خدا وجود داره فقط به این دلیل که خدا وجود داره، چون قرآن میگه، چون او اصلاً قرآن رو قبول ندارن. پس باید بتونی باورهای نادرستشون رو رد کنی. با استفاده از مبنایی که خودش.ن قبول دارن.. و بعد باید اعتقادات خود رو هم بر مبنایی ارائه بدید که اونا هم بپذیرن، یعنی یک مبنای عقلی. پس این به طور خیلی خلاصه مفهوم کلام هست. و حکم فقهی کلام، همونطور که نووی میگه، اگر این هدف باشه، پس بر عالمان واجب کفایی هست. معتقدم مهمترین چیزی که باید بگم اینه...
که هر مسلمانی امروز باید باورهای خودش رو بررسی کنه، یعنی ایمانشون، باور به خدا و پیامبرش (ص)، و قرآن و حدیث به عنوان منابع، و پاسخ هاشون به طبیعتگرایی، علمگرایی و تکامل و اخلاق سکولار رو، که امروز تقریباً در سطح یک فریضه عین (تکلیف فردی) هست، همانطور که برای پیشینیان شما، یادگیری شمشیرزنی، تیراندازی و اسبسواری فریضه عین و جنگیدن همزمان با مغولان در یک سو و صلیبیون در سوی دیگر. چون من فصل اول ارطغرل رو دیدم، پس خوب میدونم چی میگذشت. [با طنز] خب چنین پسری، آیا این براش فریضه عین نیست؟ فریضه عین، باید این رو به عنوان یک تکلیف فردی ترجمه کنم، چون احتمال مواجهه با مغول یا صلیبی در آن دوره تاریخی شاید ۸۵٪ بود. باید یاد میگرفتی چگونه...
چطور ممکنه مردی پسری رو بزرگ کنه که شمشیرزنی یا اسبسواری یا تیراندازی و استفاده از سپر بلد نباشه؟ اما در جهان امروز، احتمالاً با جنگ فیزیکی روبرو نیستیم. تصور کسی که ذهن و تلفن همراه داره و با تهدیدهای ایدئولوژیک مواجه نشه سخته، فقط به خاطر ارتباط با افراد مختلف. و دنیای افکار مستقیماً از طریق موبایلها به ما حمله میکنه. پس به نظرم میتونیم اونو تقریباً به عنوان یک تکلیف فردی برای بررسی عمیق دلیل مسلمان بودنمون در نظر بگیریم. حالا سوالاتی درباره موضوعات غیر از مذاهب دارم. و وقتی به تصوف نگاه میکنیم، میبینیم که در طول تاریخ تعداد زیادی از آن پیروی کردن، و بسیاری از این طریق برای نجات آخرتشون بهره بردن.
پس چرا این همه مخالفت باهاش وجود داره؟ خب، اگر کار نادرستی انجام بدن طبیعیه که مخالفت وجود داشته باشه و قبلاً هم گفتیم که در فقه، ممکنه مفتیای اشتباه کنه، درسته؟ ممکنه مفتیای باشه که همه فتوایش اشتباه هست. این به معنای کنار گذاشتن کل فقه نیست. پس تزکیه قلب در دین ما یک ضرورته، فارغ از هر فرد خاص. و همینطور هست الهیات. پس به یاد داشته باشید، هدف مکاتب کلامی چیه؟ دفاع از عقیده قرآن و سنت و اهل سنت والجماعه هست، از طریق براهین عقلی، برای توضیح و دفاع از آن. اما این به معنای آن نیست که هر متکلمی دقیق و صحیح عمل میکنه. ممکنه اشتباه کنه همینطور از طرف مقابل هم...
روش اثری، یعنی پیروی از روش حنبلی، مطمئناً در میان اونا هم کسانی بودن که اشتباه کردن، همانطور که ابن جوزی گفته همینطور در حوزه سوم هم اینطوره. گفتیم اسلام، ایمان، احسان. اینها فقه و عقیده بودن، و حالا به احسان میرسیم که همان تصوف هست. پس تصوف، یعنی تزکیه نفس یک رشته و شاخه علمی پذیرفته شده هست. هیچ دو مسلمانی نیستن که بگن این موضوعیت نداره. در قدیم به آن "رِقاق" میگفتن، یعنی نرم کردن دلها. بعدها اسمهای مختلفی براش گذاشتن، تا نهایتاً اسمش شد "تصوف" که از پشم پوشیدن میاد، چون نمی خواستن اسمی بزارن که قابل اثبات نباشه، مثل... به کسی که همیشه در حال تزکیه نفسه چی میگن؟ بهش میگی پاک؟ درسته؟ نه، نمیتونی اینو بگی چون اولاً قابل اثبات نیست، ثانیاً انسان نمیتونه خودستایی کنه.
اگر قاری قرآن هستید و قرائتها رو میدونید، میتونید اونو عینی اثبات کنید. میتونید برای همه بخونید. اگر محدث و حدیثشناس هستید، میتونید احادیث رو بیان کنید و ما میتونیم بفهمیم که شما حدیثشناس هستید. اما نمیتونید شبانهروز عبادت کنید و خودتونو "پاک" بنامید. این کار جایز نیست. اولاً قابل اثبات نیست. ثانیاً خودستایی هست. پس در نهایت، اونارو "صوفی" نامیدند که از پشم پوشیدن میاد. و اینجا بود که اصطلاح "صوفی" به وجود اومد. صوفی کسیه که در مسیر تزکیه نفس گام برمیداره و می خواد بر این و عبادت تمرکز کنه و از دنیا و تمام زیباییهای آن جدا بشه که انسان رو به خدا نزدیک میکنه، او موظفه الهیات صحیح، عبادت صحیح و فقه درست داشته باشه. اگر از این چارچوب خارج بشه، قابل سرزنش هست. و اگر نه، پس قابل ستایش ..
دقیقاً مفهوم بدعت چیه؟ آیا هر چیزی که بعداً در اسلام به وجود اومده بدعت و بنابراین نادرسته؟ عزّ بن عبدالسلام در مذهب شافعی و قرافی در مذهب مالکی معتقد بودند که بدعت مربوط به اعمال هست، و به پنج دسته تقسیم میشه. پس بدعت وصفی برای عمل هست، اما حکم شرعی آن بستگی داره که چجوری اونو با شریعت بسنجیم. و این یعنی میتونه واجب، مستحب، مکروه، واجب یا حرام باشد. و اینها بدعتهای ضروری هستن. میتونید بگید بدعتی که واجب هست. مثل بررسی راویان حدیث. ما هرگز صحابه رو ندیدیم که اینطور بگردن و بگن: "بیاید این فرد رو ارزیابی کنیم. آیا ثقه هست؟ منکر هست؟ متروک هست؟" و بعد برچسب بزنن که این راوی قابل قبول نیست، این راوی بسیار معتبره، و غیره.
تمام این زمینههای مطالعه و دستهبندیها و سازماندهی دانش رو نیز میتوان چیزی در نظر گرفت که یک بدعت ضروری هست چیزی که در زمان پیامبر(ص) و صحابه وجود نداشت. یا حتی نماز تراویح به صورت جماعت، و جمعآوری قرآن به صورت کتاب. همه اینها بدعتهای آن زمان بودن. قطعاً اینها در زمان پیامبر(ص) وجود نداشتن. اما سوال اینه: حکم شرعی اونا چیه؟ اگر فرضاً بپذیریم که یک عمل خاص مثل ذکر گروهی، یک بدعت هست. خب، آیا این بدعتی هست که منو از اسلام خارج میکنه؟ بدعتها باید بر اساس احکام شرعی دستهبندی بشن. ذکر گروهی رو چجوری تعریف میکنیم؟ هر نوع گردهمایی مسلمانان برای یاد خداوند متعال، صحابه این کار رو انجام دادن، خود پیامبر(ص) با مسلمانان جمع میشدند.
پس تنها سوالی که به عنوان موضوع بحث باقی میمونه اینه که روش این گردهماییها چجوری باشه و آیا تسبیح گفتن به صورت هماهنگ باشه تسبیح، یا خواندن اذکار به صورت جمعی جایز است یا خیر. این تنها سواله. پس بلند خواندن، مشکلی نداره. گفتن اذکار با صدای بلند، مشکل نداره. اما گفتن همه با هم به صورت هماهنگ، و این فقط اختلاف نظر بین فقه هاست. حتی در مذهب حنبلی، بُهوتی میگه خواندن قرآن به صورت هماهنگ با صدای بلند جایز است. پس خود مذهب حنبلی اینو میگه. همه چهار مذهب بر این اتفاق نظر دارن که این کار جایز هست. این به ما میگه که در همه چهار مذهب، داشتن محافل ذکر که در آن قرآن و ذکر رو با هم بخوانیم جایز هست.
هر سال با نزدیک شدن رمضان، همونطور که میدونید سه ماه نزدیک میشه، سه ماه حرام، شبهای خاصی مورد توجه قرار میگیرن، مثل لیالی رغایب، معراج، برات و میلاد. آیا اینها هم بدعت هستن و آیا پایهای در سنت پیامبر(ص) دارن؟ خب، این سوال خوبیه. این شبهای خاص، برخی از آنها در احادیث و روایات اومدن. و اگرچه این احادیث ممکنه ضعیف باشن، اما هیچکس ادعا نمیکنه که گرامیداشت این شبها واجب هست. و احادیث ضعیف رو میشه برای اعمال نیک مستحب استفاده کرد، تا زمانی که کسی نگه واجب هست چون احادیث ضعیف رو نمیشه برای وجوب یا حرمت استفاده کرد. اما میتونیم براساس اونا عمل کنیم.
پس فقه های قدیم، مثلاً امام مالک، معتقد بودند که بهتره این شبها به صورت علنی و عمومی گرامی داشته نشن در جمعهای بزرگ برگزار بشه، مبادا مردم گمان کنن این اعمال واجب هستن. بنابراین ایشان اجتماع عمومی برای این مناسبتها رو مکروه دونستن. نه به خاطر ذات این اعمال، بلکه به خاطر جلوگیری از تصور وجوب. امام مالک همین نظر را درباره روزه شش روز شوال هم داشتند. نمیخواستند مردم گمان کنند این روزه واجبه. بعدها علمای بعدی نظری متفاوت دادن. چرا؟ چون مشکل بزرگتری رو دیدن. دیگه مسئله این نبود که مردم گمان کنن واجب هست. حالا مردم به خوبی میدونن چه چیزی واجب هست و چی نیست. بلکه مشکل، کمبود آگاهی عمومی بود. غفلتی بر امت سایه افکنده بود.
پس به آیه "وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى" استناد کردن "در کار های نیک و پرهیزکاری همکاری کنید." پس اگر عملی باشه که حتی در حدیث ضعیفی اومده یا بر اساس یک اصل کلی مثل یاد پیامبر(ص) در ربیعالاول که اساساً همان میلاد هست، اونو مصداق این آیه دونستن، "وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى". یعنی کمک به یکدیگر در کارهای نیک. و میبینیم که امت در غفلت بزرگی به سر میبره. بنابراین هر کاری که پایه شرعی داره و مردم رو جمع میکند، خوبه. حالا این اولویت داره چون مردم حتی واجبات رو هم انجام نمیدن، چه برسه به اینکه گمان کنن این مستحبات واجب هستن! به نظرم این همون "تحریش" شیطان هست همین جدالهایی که شیطان در امت ایجاد میکنه.
آیا فکر میکنید اختلاف نظر در این مسائل به امت آسیب میزنه؟ راستش نمی خوام تصویر بزرگتر رو نبینم، که امت ما در حال جنگه. اما یکی از کارهایی که میتونم انجام بدم اینه که نشون بدم بعضی چیزا حربه های ابلیس هستن که مردم رو در گودال بحثهای بیحاصل میکشونن. اگر خدا چیزی رو گسترده آفریده، شما حق ندارید اونو به اندازه نظر خودتون کوچک کنید. و اینجاست که حتی بین مسلمانان نمازخوان و متدین، تحریش ابلیس اتفاق میوفته وقتی یک گروه میگه "فقط باید اینطور باشه" و گروه دیگه میگه "نه، باید آنطور باشه" و این همون چیزیه که به تفرقه ختم میشه. و تصادفی نیست که تفرقه دقیقاً در زمانی ظهور میکنه که مسلمانان در حال جنگ هستن. درسته؟ وقتی با مسلمانان می جنگن، لایههای مختلف تفرقه بر ما تأثیر میزاره.
پس قدرت امت از قبل تکه تکه شده. این همه از ابلیس هست. یک حربه برای دور نگه داشتن شما از جنگ واقعی که مطمئن بشه شما وارد اون نمیشید، به زبان تمثیل. و در پایان، اگر فرصتی داشتید با همه جوانان امت مسلمان صحبت کنید، در چند جمله چه میگفتید؟ میگفتم که اگر به سوی خداوند متعال بازگردیم، خداوند هم به سوی ما بازمیگردد. "إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ"، درسته؟ اگر شما یاریکننده دین خدا باشید، خدا هم شما رو یاری میکنه. این در همین عمر ما قابل دستیابی هست. چطور ممکنه؟ ببینید، دیگر وقایعی که خدا در تاریخ رقم زده چطور بوده؟ داوود چگونه جالوت رو شکست داد؟ اعراب چگونه همزمان بر رومیان و ایرانیان پیروز شدن؟ در تاریخ میگن اولین قانون اینه که ارتشها وقتی در دو جبهه بجنگن شکست میخورن.
اما صحابه، اعرابی که هیچ نداشتن، عمداً در دو جبهه جنگیدن؟ و در هر دو پیروز شدن. این در زمان عمر(رض) اتفاق افتاد. اگر به عمر 10 ساله میگفتید که روزی هر دو این ارتشها را شکست خواهی داد، مسخرهاش میکرد، درسته؟ اما اتفاق افتاد. و باز هم ممکنه اگر "إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ". اگر امت این اصل رو رعایت کنه، نمیدونیم چه معجزاتی رخ خواهد داد. اتفاقات بزرگ بسیاری خواهد افتاد. من شخصاً معتقدم با وجود همه تاریکیها، در همین عمرمان اتفاقات بزرگی خواهد افتاد. جزاکم الله خیراً، شیخ. از حضور دکتر شادی المصری بسیار سپاسگزاریم. - افتخار بزرگی بود که این گفتگو رو با شما داشتیم. - خوشحالم إنشاءالله دوست داریم باز هم با شما همکاری کنیم در پروژههای آینده نیز.
خداوند به همه فعالیتهایتان برکت و اجر عطا فرماید. جزاکم الله خیراً، و کانالتان واقعاً عالی است. نزدیک به 3 میلیون مشترک دارید، -که دستاورد بزرگیه. -الحمدلله. خداوند توفیقتان دهد.
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم، ماشالله. جزاکم الله خیرا، خیلی ممنون، این قدردانی برام ارزشمنده. موضوع اصلی بحث امروزمون درمورد مذاهب هست خیلی از سوالات ما... پس، مذهب چیه و چرا مذاهب وجود دارن؟ خوب، سوال خوبیه. در هر مسله که احتمالی (ظنی) باشه، ممکنه معانی مختلف داشته باشه. و خیلی ها متوجه نیستن که درباره یه موضوع ممکنه دو نظر وجود داشته باشه. مثالی بزنم از زمان پیامبر (ص): در حضور خودشان، (صلوات الله علیه) بعد از جنگ خندق. پیامبر (ص) به همه اعلام کردن: "هیچ کس نمار عصر را نخونه مگر در منطقه بنی قریظه" این اسم اون قبیلهست، بنیقریظ. همه با سرعت خودشون آماده شدن. بعضیها سریعتر آماده میشن. پس بعضی قبل از مغرب رسیدن به منطقه بنیقریظه. بعضیها تأخیر داشتن.
یکی خونه رفت، اسب و شمشیرش رو برد، و موقع رفتن، وقت مغرب شد. پس یه گروه رفتن و یه گروه گفتن: "صبر کنین، پیامبر گفتن کسی نماز نخونه مگر در بنی قریظه" بعضیها گفتن: «ایشان این رو به معنای عجله کنین و قبل از غروب برسین گفتن.» منظورش این نبود که «سر وقت عصر نخونین.» بعضیها هم گفتن: «ما به عین عبارت عمل میکنیم.» اینجا صحبت از پیامبر است، نه یک آدم معمولی. پس عصر نخوندن و نماز نخوندن. اسپ سواری کردن و کردن و کردن... نایستادن و عصر رو بعد از غروب خوندن. وقتی این ماجرا به پیامبر (ص) گزارش شد... پیامبر (ص) تحلیل هر دو گروه رو پذیرفتن. این چه چیزی رو ثابت میکنه؟ این ثابت میکنه که پیامبر (ص) گاهی به شکلی صحبت میکنن که ذهن ما میتونه برداشتهای مختلفی ازش بکنه.
و خودشون هم تأیید کردن که هر دو برداشت قابل قبوله. این خلاصهای از دلیل وجود مذاهبه، چون سخن خدا و پیامبرش میتونه برداشتهای مختلفی داشته باشه. حالا سؤال اینه: چه کسی این برداشت رو انجام بده؟ برای این کار باید تسلط کافی روی زبان عربی داشته باشی تا بتونی چیزی که بهش میگن "مجتهد" بشی. کسی که میتونه این رو تحلیل کنه و نتیجه بگیره. قرآن با ما دو جور صحبت میکنه. دستوراتی که فقط یک معنی دارن. این رو همه ما مسلمانها میدونیم. مثلاً برای فهمیدن این که باید روزی پنج بار نماز بخونیم، یا این که باید از مشروبات الکلی پرهیز کنیم، نیاز به فقه نداریم. اینها چیزهای روشن و واضح هستن. اما آیاتی هم هستن که خداوند متعال به زبان چندپهلو (ظنی) صحبت کرده. یا چیزی که بهش میگن "ظنی الدلاله".
و این آیات میتونن معانی مختلفی داشته باشن. پس چطور باید با این آیات رفتار کنیم؟ این یکی از دلایل به وجود اومدن مذاهبه. یه دورهای رسید که مثلاً امام ابوحنیفه که دقیقاً بعد از دوره صحابه بود، آمدن و تمام احکام مربوط به اعمال بدن رو جمع آوری و دسته بندی کردن. بدن ما چه کارهایی باید انجام بده؟ هم در عبادت و هم در رفتار با دیگران. به سوالاتی برخوردن که نیاز به تأمل (نظر) داشت، فکر کردن و بررسی. یعنی این کلمه چه معنیای میدهد؟ صحابه چه کار کردن؟ این همون فقه هست. و هر امامی روش خودش رو داره. مذاهب اومدن تا زندگی رو برامون آسونتر کنن. چرا خدا اینجوری صحبت کرده؟ چرا پیامبر (ص) اینطوری صحبت کردن که مثل نوری که به یه منشور میخوره و به رنگهای زیبای مختلفی تقسیم میشه؟ این همه برای آسایش ماست.
خدا سختی رو برای شما نمیخواد، درسته؟ خدا "یُسر" (آسانی) رو براتون میخواد. چون زندگی آدمها خیلی متفاوته. پیشینههای مردم خیلی باهم فرق داره. پس این دین نیاز به انعطاف داره، و خدا این انعطاف رو قرار داده. این انعطاف به ما اجازه میدهد، اگر من در شرایط خاصی زندگی می کنم، و درک من از مسائل آنقدر برایم مشکل ایجاد میکند که دیگر زندگی عادی ندارم. خیلی سخت شده . میتونم برداشت دیگه ای از همون متون پیدا کنم، و میبینم که این برداشت مشکلاتم رو کم میکنه. مذاهب برای آسانی و عملی کردن اسلام برای ما وجود دارن. اونا برای تقسیم ما به قبایل و زیرگروهها نیستند. برای این نیستند که بهشون خدمت کنیم، درست است؟ وجود دارن تا زندگی به عنوان مسلمان راحت بشه.
آیا منابع علمی امامان مذاهب به غنای امروز بودن؟ و شاید برخی اجتهادشون به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات درست بوده. چطور میتونیم مطمئن باشیم که به اطلاعات صحیح دسترسی داشتن؟ خب، این سوال خوبیه. اگر به اساتید اون امامان نگاه کنید، مطمئن میشید که اسلام رو به خوبی می فهمیدن.، سنت پیامبر رو به خوبی درک کرده بودن، و به زبان عربی مسلط بودن. چون اساتیدشون فرزندان و نوادگان صحابه بودن. این امامان در همان دورههای اولیه بودن. به خاطر داشته باشید که در آن زمان امامان بسیار زیادی بودن، اما بعضی از شاگردهاشون،نظراتشون رو گسترش ندادن. و در نهایت، ما معتقدیم این خواست خدا بوده . که این چهار مذهب تا امروز باقی موندن. نسل بعد از نسل، بررسی و بازبینی کردن و اطمینان حاصل کردن.
پس اولین اشتباهی که کسی مرتکب میشه اینه که فکر کنه مذهب صرفاً سخنان یک نفر در گذشتههای دوره. اینطور نیست. مذهب یک مکتب فکری زنده هست، یعنی از زمان آن امام تا امروز، در هر نسلی عالمانی بودن که در این روش فکری مشارکت کردن و منابع موجود رو به کار گرفتن.. و مطمئن شدن که همه چیز رو بارها بررسی کردن.. و گاهی، بله، گاهی متوجه شدن که نظر بنیانگذار در واقع بهترین پاسخ نبوده . روش او درست بود، بیشتر کارهاش صحیح هست، اما در این مورد خاص، با او مخالفت میکنیم. این در واقع اثبات میکند که این منابع علمی معتبری هستن و نه پیروی کورکورانه. به یاد داشته باشید، این همه اش درباره قضاوته.
و وقتی پای قضاوت در میان باشه، به متفکران زیادی نیاز دارید، افراد زیادی که بگن: "بله، این پاسخ درسته." به همین دلیل به این مذاهب اعتماد زیادی داریم، چون ذهنهای زیادی در آنها مشارکت داشته. و این دوباره این ایده رو رد میکنه که فقط یک امام وجود داره و ما از او پیروی میکنیم. اصلاً اینطور نیست. جدا از مکتب فقه، مکاتب ماتریدی و اشعری هم وجود دارن. و دقیقاً چه چیزی به ما میگه، و چرا مخالفت شدیدی با این دو مکتب وجود داره؟ خب، در پایان دورهای که احکام در حال تدوین بودن، فقه در حال ثبت بود، در پایان اون دوره، مناظرات کلامی ظهور کرد. و این مناظرات در نهایت به دو روش اصلی منجر شد برای برخورد با این انحرافات. روش اول، روش حنبلی بود، که به روش اثری هم معروفه.
این روش رو میتونیم اثری بنامیم، و مکتب فکری نماینده آن، مکتب حنبلی بود، که اساساً میگفت: "همه این انحرافات معتزله رد میشن." پس نقطه پایان بر آنها گذاشتن. فقط به قرآن و سنت عمل کنید و بس. بعد از آن، مکاتب کلامی اومدن. و دو مکتب کلامی وجود داره. کلام به معنای الهیات استدلالی هست. کلام یعنی استدلالی. الهیات استدلالی یعنی ما به سوالات شما یک به یک پاسخ میدیم. بله، ما با روش اثری موافقیم، این حکمی که شما میگید اشتباه هست، درسته؟ و ما باید به نص پایبند باشیم. اما به شما پاسخ میدیم و توضیح میدیم چرا اشتباه هست.
و با شما مناظره میکنیم، و استدلال میکنیم حتی با استفاده از روش خودتون، یعنی از روش عقلی یا فلسفی استفاده میکنیم و نشون میدیم چرا اشتباه میکنید و به مسلمانان نشون میدیم چرا باید به این اعتقادات خاص معتقد باشن این چیزیه که به طور کلی به آن "روش کلامی" میگن. پس این هر دو روش برای دفاع از سنت هستن و استوار ساختن سنت. روش اثری فقط از قرآن و سنت استفاده میکنه و همونجا متوقف میشه. روش کلامی تلاش میکنه این ایدهها رو نظاممند کنه و به انحرافات و الحاد پاسخ بده.
و امام نووی میگه که یکی از بدعتهای واجب این امت، او در آنجا ذکر میکند و بعدها ابن حجر از او پیروی میکنه، میگه: "برای پاسخ به فیلسوفان، برای پاسخ به ملحدان، برای پاسخ به بدعتگذاران." فهمیدید؟ و حالا اگر کسی فیلسوفه، نمیتونید بهش بگید خدا وجود داره فقط به این دلیل که خدا وجود داره، چون قرآن میگه، چون او اصلاً قرآن رو قبول ندارن. پس باید بتونی باورهای نادرستشون رو رد کنی. با استفاده از مبنایی که خودش.ن قبول دارن.. و بعد باید اعتقادات خود رو هم بر مبنایی ارائه بدید که اونا هم بپذیرن، یعنی یک مبنای عقلی. پس این به طور خیلی خلاصه مفهوم کلام هست. و حکم فقهی کلام، همونطور که نووی میگه، اگر این هدف باشه، پس بر عالمان واجب کفایی هست. معتقدم مهمترین چیزی که باید بگم اینه...
که هر مسلمانی امروز باید باورهای خودش رو بررسی کنه، یعنی ایمانشون، باور به خدا و پیامبرش (ص)، و قرآن و حدیث به عنوان منابع، و پاسخ هاشون به طبیعتگرایی، علمگرایی و تکامل و اخلاق سکولار رو، که امروز تقریباً در سطح یک فریضه عین (تکلیف فردی) هست، همانطور که برای پیشینیان شما، یادگیری شمشیرزنی، تیراندازی و اسبسواری فریضه عین و جنگیدن همزمان با مغولان در یک سو و صلیبیون در سوی دیگر. چون من فصل اول ارطغرل رو دیدم، پس خوب میدونم چی میگذشت. [با طنز] خب چنین پسری، آیا این براش فریضه عین نیست؟ فریضه عین، باید این رو به عنوان یک تکلیف فردی ترجمه کنم، چون احتمال مواجهه با مغول یا صلیبی در آن دوره تاریخی شاید ۸۵٪ بود. باید یاد میگرفتی چگونه...
چطور ممکنه مردی پسری رو بزرگ کنه که شمشیرزنی یا اسبسواری یا تیراندازی و استفاده از سپر بلد نباشه؟ اما در جهان امروز، احتمالاً با جنگ فیزیکی روبرو نیستیم. تصور کسی که ذهن و تلفن همراه داره و با تهدیدهای ایدئولوژیک مواجه نشه سخته، فقط به خاطر ارتباط با افراد مختلف. و دنیای افکار مستقیماً از طریق موبایلها به ما حمله میکنه. پس به نظرم میتونیم اونو تقریباً به عنوان یک تکلیف فردی برای بررسی عمیق دلیل مسلمان بودنمون در نظر بگیریم. حالا سوالاتی درباره موضوعات غیر از مذاهب دارم. و وقتی به تصوف نگاه میکنیم، میبینیم که در طول تاریخ تعداد زیادی از آن پیروی کردن، و بسیاری از این طریق برای نجات آخرتشون بهره بردن.
پس چرا این همه مخالفت باهاش وجود داره؟ خب، اگر کار نادرستی انجام بدن طبیعیه که مخالفت وجود داشته باشه و قبلاً هم گفتیم که در فقه، ممکنه مفتیای اشتباه کنه، درسته؟ ممکنه مفتیای باشه که همه فتوایش اشتباه هست. این به معنای کنار گذاشتن کل فقه نیست. پس تزکیه قلب در دین ما یک ضرورته، فارغ از هر فرد خاص. و همینطور هست الهیات. پس به یاد داشته باشید، هدف مکاتب کلامی چیه؟ دفاع از عقیده قرآن و سنت و اهل سنت والجماعه هست، از طریق براهین عقلی، برای توضیح و دفاع از آن. اما این به معنای آن نیست که هر متکلمی دقیق و صحیح عمل میکنه. ممکنه اشتباه کنه همینطور از طرف مقابل هم...
روش اثری، یعنی پیروی از روش حنبلی، مطمئناً در میان اونا هم کسانی بودن که اشتباه کردن، همانطور که ابن جوزی گفته همینطور در حوزه سوم هم اینطوره. گفتیم اسلام، ایمان، احسان. اینها فقه و عقیده بودن، و حالا به احسان میرسیم که همان تصوف هست. پس تصوف، یعنی تزکیه نفس یک رشته و شاخه علمی پذیرفته شده هست. هیچ دو مسلمانی نیستن که بگن این موضوعیت نداره. در قدیم به آن "رِقاق" میگفتن، یعنی نرم کردن دلها. بعدها اسمهای مختلفی براش گذاشتن، تا نهایتاً اسمش شد "تصوف" که از پشم پوشیدن میاد، چون نمی خواستن اسمی بزارن که قابل اثبات نباشه، مثل... به کسی که همیشه در حال تزکیه نفسه چی میگن؟ بهش میگی پاک؟ درسته؟ نه، نمیتونی اینو بگی چون اولاً قابل اثبات نیست، ثانیاً انسان نمیتونه خودستایی کنه.
اگر قاری قرآن هستید و قرائتها رو میدونید، میتونید اونو عینی اثبات کنید. میتونید برای همه بخونید. اگر محدث و حدیثشناس هستید، میتونید احادیث رو بیان کنید و ما میتونیم بفهمیم که شما حدیثشناس هستید. اما نمیتونید شبانهروز عبادت کنید و خودتونو "پاک" بنامید. این کار جایز نیست. اولاً قابل اثبات نیست. ثانیاً خودستایی هست. پس در نهایت، اونارو "صوفی" نامیدند که از پشم پوشیدن میاد. و اینجا بود که اصطلاح "صوفی" به وجود اومد. صوفی کسیه که در مسیر تزکیه نفس گام برمیداره و می خواد بر این و عبادت تمرکز کنه و از دنیا و تمام زیباییهای آن جدا بشه که انسان رو به خدا نزدیک میکنه، او موظفه الهیات صحیح، عبادت صحیح و فقه درست داشته باشه. اگر از این چارچوب خارج بشه، قابل سرزنش هست. و اگر نه، پس قابل ستایش ..
دقیقاً مفهوم بدعت چیه؟ آیا هر چیزی که بعداً در اسلام به وجود اومده بدعت و بنابراین نادرسته؟ عزّ بن عبدالسلام در مذهب شافعی و قرافی در مذهب مالکی معتقد بودند که بدعت مربوط به اعمال هست، و به پنج دسته تقسیم میشه. پس بدعت وصفی برای عمل هست، اما حکم شرعی آن بستگی داره که چجوری اونو با شریعت بسنجیم. و این یعنی میتونه واجب، مستحب، مکروه، واجب یا حرام باشد. و اینها بدعتهای ضروری هستن. میتونید بگید بدعتی که واجب هست. مثل بررسی راویان حدیث. ما هرگز صحابه رو ندیدیم که اینطور بگردن و بگن: "بیاید این فرد رو ارزیابی کنیم. آیا ثقه هست؟ منکر هست؟ متروک هست؟" و بعد برچسب بزنن که این راوی قابل قبول نیست، این راوی بسیار معتبره، و غیره.
تمام این زمینههای مطالعه و دستهبندیها و سازماندهی دانش رو نیز میتوان چیزی در نظر گرفت که یک بدعت ضروری هست چیزی که در زمان پیامبر(ص) و صحابه وجود نداشت. یا حتی نماز تراویح به صورت جماعت، و جمعآوری قرآن به صورت کتاب. همه اینها بدعتهای آن زمان بودن. قطعاً اینها در زمان پیامبر(ص) وجود نداشتن. اما سوال اینه: حکم شرعی اونا چیه؟ اگر فرضاً بپذیریم که یک عمل خاص مثل ذکر گروهی، یک بدعت هست. خب، آیا این بدعتی هست که منو از اسلام خارج میکنه؟ بدعتها باید بر اساس احکام شرعی دستهبندی بشن. ذکر گروهی رو چجوری تعریف میکنیم؟ هر نوع گردهمایی مسلمانان برای یاد خداوند متعال، صحابه این کار رو انجام دادن، خود پیامبر(ص) با مسلمانان جمع میشدند.
پس تنها سوالی که به عنوان موضوع بحث باقی میمونه اینه که روش این گردهماییها چجوری باشه و آیا تسبیح گفتن به صورت هماهنگ باشه تسبیح، یا خواندن اذکار به صورت جمعی جایز است یا خیر. این تنها سواله. پس بلند خواندن، مشکلی نداره. گفتن اذکار با صدای بلند، مشکل نداره. اما گفتن همه با هم به صورت هماهنگ، و این فقط اختلاف نظر بین فقه هاست. حتی در مذهب حنبلی، بُهوتی میگه خواندن قرآن به صورت هماهنگ با صدای بلند جایز است. پس خود مذهب حنبلی اینو میگه. همه چهار مذهب بر این اتفاق نظر دارن که این کار جایز هست. این به ما میگه که در همه چهار مذهب، داشتن محافل ذکر که در آن قرآن و ذکر رو با هم بخوانیم جایز هست.
هر سال با نزدیک شدن رمضان، همونطور که میدونید سه ماه نزدیک میشه، سه ماه حرام، شبهای خاصی مورد توجه قرار میگیرن، مثل لیالی رغایب، معراج، برات و میلاد. آیا اینها هم بدعت هستن و آیا پایهای در سنت پیامبر(ص) دارن؟ خب، این سوال خوبیه. این شبهای خاص، برخی از آنها در احادیث و روایات اومدن. و اگرچه این احادیث ممکنه ضعیف باشن، اما هیچکس ادعا نمیکنه که گرامیداشت این شبها واجب هست. و احادیث ضعیف رو میشه برای اعمال نیک مستحب استفاده کرد، تا زمانی که کسی نگه واجب هست چون احادیث ضعیف رو نمیشه برای وجوب یا حرمت استفاده کرد. اما میتونیم براساس اونا عمل کنیم.
پس فقه های قدیم، مثلاً امام مالک، معتقد بودند که بهتره این شبها به صورت علنی و عمومی گرامی داشته نشن در جمعهای بزرگ برگزار بشه، مبادا مردم گمان کنن این اعمال واجب هستن. بنابراین ایشان اجتماع عمومی برای این مناسبتها رو مکروه دونستن. نه به خاطر ذات این اعمال، بلکه به خاطر جلوگیری از تصور وجوب. امام مالک همین نظر را درباره روزه شش روز شوال هم داشتند. نمیخواستند مردم گمان کنند این روزه واجبه. بعدها علمای بعدی نظری متفاوت دادن. چرا؟ چون مشکل بزرگتری رو دیدن. دیگه مسئله این نبود که مردم گمان کنن واجب هست. حالا مردم به خوبی میدونن چه چیزی واجب هست و چی نیست. بلکه مشکل، کمبود آگاهی عمومی بود. غفلتی بر امت سایه افکنده بود.
پس به آیه "وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى" استناد کردن "در کار های نیک و پرهیزکاری همکاری کنید." پس اگر عملی باشه که حتی در حدیث ضعیفی اومده یا بر اساس یک اصل کلی مثل یاد پیامبر(ص) در ربیعالاول که اساساً همان میلاد هست، اونو مصداق این آیه دونستن، "وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى". یعنی کمک به یکدیگر در کارهای نیک. و میبینیم که امت در غفلت بزرگی به سر میبره. بنابراین هر کاری که پایه شرعی داره و مردم رو جمع میکند، خوبه. حالا این اولویت داره چون مردم حتی واجبات رو هم انجام نمیدن، چه برسه به اینکه گمان کنن این مستحبات واجب هستن! به نظرم این همون "تحریش" شیطان هست همین جدالهایی که شیطان در امت ایجاد میکنه.
آیا فکر میکنید اختلاف نظر در این مسائل به امت آسیب میزنه؟ راستش نمی خوام تصویر بزرگتر رو نبینم، که امت ما در حال جنگه. اما یکی از کارهایی که میتونم انجام بدم اینه که نشون بدم بعضی چیزا حربه های ابلیس هستن که مردم رو در گودال بحثهای بیحاصل میکشونن. اگر خدا چیزی رو گسترده آفریده، شما حق ندارید اونو به اندازه نظر خودتون کوچک کنید. و اینجاست که حتی بین مسلمانان نمازخوان و متدین، تحریش ابلیس اتفاق میوفته وقتی یک گروه میگه "فقط باید اینطور باشه" و گروه دیگه میگه "نه، باید آنطور باشه" و این همون چیزیه که به تفرقه ختم میشه. و تصادفی نیست که تفرقه دقیقاً در زمانی ظهور میکنه که مسلمانان در حال جنگ هستن. درسته؟ وقتی با مسلمانان می جنگن، لایههای مختلف تفرقه بر ما تأثیر میزاره.
پس قدرت امت از قبل تکه تکه شده. این همه از ابلیس هست. یک حربه برای دور نگه داشتن شما از جنگ واقعی که مطمئن بشه شما وارد اون نمیشید، به زبان تمثیل. و در پایان، اگر فرصتی داشتید با همه جوانان امت مسلمان صحبت کنید، در چند جمله چه میگفتید؟ میگفتم که اگر به سوی خداوند متعال بازگردیم، خداوند هم به سوی ما بازمیگردد. "إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ"، درسته؟ اگر شما یاریکننده دین خدا باشید، خدا هم شما رو یاری میکنه. این در همین عمر ما قابل دستیابی هست. چطور ممکنه؟ ببینید، دیگر وقایعی که خدا در تاریخ رقم زده چطور بوده؟ داوود چگونه جالوت رو شکست داد؟ اعراب چگونه همزمان بر رومیان و ایرانیان پیروز شدن؟ در تاریخ میگن اولین قانون اینه که ارتشها وقتی در دو جبهه بجنگن شکست میخورن.
اما صحابه، اعرابی که هیچ نداشتن، عمداً در دو جبهه جنگیدن؟ و در هر دو پیروز شدن. این در زمان عمر(رض) اتفاق افتاد. اگر به عمر 10 ساله میگفتید که روزی هر دو این ارتشها را شکست خواهی داد، مسخرهاش میکرد، درسته؟ اما اتفاق افتاد. و باز هم ممکنه اگر "إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ". اگر امت این اصل رو رعایت کنه، نمیدونیم چه معجزاتی رخ خواهد داد. اتفاقات بزرگ بسیاری خواهد افتاد. من شخصاً معتقدم با وجود همه تاریکیها، در همین عمرمان اتفاقات بزرگی خواهد افتاد. جزاکم الله خیراً، شیخ. از حضور دکتر شادی المصری بسیار سپاسگزاریم. - افتخار بزرگی بود که این گفتگو رو با شما داشتیم. - خوشحالم إنشاءالله دوست داریم باز هم با شما همکاری کنیم در پروژههای آینده نیز.
خداوند به همه فعالیتهایتان برکت و اجر عطا فرماید. جزاکم الله خیراً، و کانالتان واقعاً عالی است. نزدیک به 3 میلیون مشترک دارید، -که دستاورد بزرگیه. -الحمدلله. خداوند توفیقتان دهد.