فقط تکرار نکن، به الله متصل شو: راز سورهی فاتحه | نمازت را متحول کن - قسمت اول
تاریخ انتشار
ما سوره حمد رو حدودا چهل بار در روز میخونیم، ولی اگه بپرسم «معنی سوره حمد رو بلدی؟» خیلیامون احتمالاً از جواب دادن طفره میریم، درسته؟ یا اگه یه مصاحبه خیابونی در این مورد بگیریم، متأسفانه بیشتر مسلمونا معنی سوره حمد و نمیدونن. عجیبه نه؟ چطور ممکنه کسی یه چیزی رو روزانه چهل بار بگه ولی ندونه معنیش چی میشه؟ یا شاید فقط معنی سطحی شو میدونیم، نه معنای عمیقشو تصور کن نقشه یه گنج و بارها با خودت تکرار کنی ولی هیچوقت دنبال طلاش نری. این دقیقاً همون چیزیه که وقتی معنیو نادیده میگیریم، اتفاق میفته یه سؤالایی هستن که باید از خودمون بپرسیم. برادرا، خواهرا، آخرین نمازتون رو بیاد بیارین. تو نماز به چی فکر میکردین؟ چی توی ذهن و دلتون میگذشت؟ چه معنیای توی دلتون اومد؟ بیاین صادق باشیم...
احتمالاً چیز خاصی حس نکردیم. یه لحظه وایسا و فکر کن جلوی پادشاهِ پادشاهان وایسادی لبات دارن تکون میخورن، ولی دلت ساکته. ما اینجاییم تا این فاصله رو کم کنیم، انشاءالله. معانی ای که قراره باهاشون آشنا بشیم خیلی عمیق و شیرینن. امروز قراره کلی چیز یاد بگیریم و حسابی لذت ببریم. این یه مجموعه ویدئوییه: فاتحه، ناس، فلق، «سُبحانَکَ اللهم» (خدایا جلال از آنِ توست)، دعای شروع نماز. قراره به معانی عمیق تر این سوره ها و دعاهای اصلی که توی نماز میخونیم بپردازیم و اینو تبدیل میکنیم به یه مجموعه ویدئویی. این حس ها فقط برای درس نیستن. ما اینا رو با خودمون میبریم توی نمازمون. و انشاءالله، نمازمونو متحول میکنیم.
بعد از این ویدئو وقتی شروع به نماز خوندن میکنیم و میگیم «الحمدلله» (ستایش مخصوص خداست)، انشالله این درس توی ذهنمون و فکرمون میاد و دیگه مثل قبل نماز نمیخونیم. مزه یِ نمازتون عوض میشه. دلتون هر کلمه رو به یه شکل جدید حس میکنه. هر رکوعی شیرینتر میشه، و هر سجده ای انگار برگشتن به خونهست، انشاءالله. خب، بریم شروع کنیم. سوره فاتحه. اسم دیگهش اُمُ القرآنه. یعنی چی؟ یعنی «مادر قرآن». یعنی جوهره و اصلشه. با اینکه فقط هفت آیه داره، ولی کلِ پیام قرآنو تو خودش جا داده. یه حدیث تو صحیح بخاری هست که میگه یه روز پیامبر به یکی از صحابهشون گفتن «میخوام بهترین سوره رو بهت یاد بدم.» سورهای که با اَلحمدُللهِ رَبَ العالمین (حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است) شروع میشه و بهترین سوره قرآنه.
«و بهترین» تو اینمورد شاید از نقطه نظرِ برکت نیست، بلکه چون جوهره و اصل قرآن و توی خودش داره، متفاوت بنظر میرسه. یه حدیث دیگه از چهار موقعیتی حرف میزنه که توشون شیطان گریه کرد و از رنج لرزید. یکی از اون چهار تا، وقتی بود که سوره فاتحه نازل شد. فکر میکنی چرا اینجوری شد؟ این موضوع جدیه، نه؟ یکم بهش فکر کن. اگه یه سوره با فقط هفت آیه بتونه شیطان رو اینقدر تکون بده، پس واقعاً باید به حقیقتی که توش هست دقت کنیم قطعاً چیزیه که ارزش فکر کردنو داره. سوره فاتحه یجور دعا و تضرع رو تو خودش داره. فقط یه داستان رو تعریف نمیکنه. از اسامی و صفات خدا حرف میزنه. و پر از برکت و ویژگیای خاصه.
اولین جمله بعد از بسمالله چیه؟ الحمدللهِ ربَ العالَمین، درسته؟ معنیش اینه که: «همه حمد و ستایش برای خداست، پروردگار همه جهانیان.» خب «حمد» یعنی چی؟ بعضی وقتا که یه چیز خوب برات اتفاق میفته، حس شکرگراری بهت دست میده، و دلت میخواد اون کسی که این کارو برات کرده ستایش کنی، نه؟ این حس همون «حمد»ه. و توی این آیه، میگه این حمد مال کیه؟ مال خداوند، که پروردگار جهانیانه. فرض کن یه بچه از یه خونواده خیلی فقیر باشی. حتی غذایی برای خوردن نداری. بعد یکی میاد، هواتو داره، بهت غذا و نوشیدنی میده، برات لباس میخره. این چه حسی بهت میده؟ احتمالاً احساس شکرگزاری بهت دست میده، نه؟ انگار عمیقا یه چیزی بهش بدهکاری. و اون همچنان به این کاراش ادامه میده.
«ببین، این ماشین و خونه قشنگ مال توئه.» جدیدترین گوشیها، هر چیزی که تا بحال میخواستی، داره به حقیقت میپیونده تو اون لحظه، یه نیاز قوی توی دلت حس میکنی که بگی «ممنونم». حتی اگه بهت بگه «لازم نیست تشکر کنی»، بازم تو دلت حسش میکنی. نمیتونی ساکت بمونی. پیامبر محمد (ص) همیشه میگفتن « الحمدلله» (خدایا شکرت)، و همیشه شکرگزار خدا بودن. شبا بیدار میشدن و نماز شب میخوندن. اونقدر طولانی نماز میخوندن که کف پاهاشون ورم میکرد. عایشه یه بار ازشون پرسید که چرا اونقدر عبادت میکنن. سؤال منطقیایه، نه؟ پیامبر بهشت براشون تضمین شده بود، پس لازم نبود اینهمه عبادت کنن. بله،تَهجُد یعنی (شب زنده داری) براشون واجب بود ولی لازم نبود اونقدر بخونن که پاهاشون ورم کنه.
حتی دو رکعت نماز هم برای تهجُد کافیه، نه؟ خب، پیامبر (ص) تو جواب این سؤال چی گفتن؟ «چرا او انقدر عبادت میکردن؟» گفتن: «آیا نباید بنده شاکری باشم؟» من سالها این جواب رو نفهمیدم. چرا پیامبر اونقدر عبادت میکردن، اونم در حالیکه لازم نبود؟ بعداً فهمیدم. تو وجودشون یه حس شکرگزاری قوی بود، شکرگزاریی که نمیزاشت جلوی خودشونو بگیرن. برای تسکینِ این حس، دلشون میخواست با نمازشون بگن «ممنونم». این همون «حمد»ه. پس وقتی توی نمازات میگی «الحمدللهِ ربَ العالَمین» ، این معنی رو بیاد بیار. بیاین از خودمون بپرسیم که، ما هم تو نمازمون اینجوری هستیم؟ کِی شروع کردی به نماز خوندن؟ شاید ۲۰ ساله که داری نماز میخونی.
سالهاست داری میگی «الحمدلله رب العالمین»، ولی چند بار واقعاً حس شکرگزاری داشتی، یه ارتباط واقعیِ احساسی با خدا داشتی؟ بعضی وقتا که یه چیز خیلی خوب پیش میاد یا از یه سختی رد میشی، این حس پیداش میشه. میگی: «خدایا، ازت ممنونم! ای الله، تو رو ستایش میکنم!» ولی وقتی زندگی به روال عادی برمیگرده، وقتیکه همچی روتین میشه، دیگه نعمتای اطرافمونو نمیبینیم و شکر کردنو فراموش میکنیم. به روزای اول اسلام فکر کن. صحابه و پیامبر (ص)، زندگیشون خیلی سخت بود، ولی خیلی بیشتر شکر میکردن. وقتی پیامبر داشتن نماز میخوندن، یه بار حتی رودههای حیواناتو ریختن رو شونههاشون. باور میکنین؟ حتی توصیفش سخته. بوی اونو تصور کنین. بوش اونقدر بد و چندش بود که حتی نفس کشیدن هم سخت شده بود.
پیامبر (ص) تو زندگیشون از یه امتحانِ سخت به امتحان بعدی میرفتن، که پر از درد و سختی بود. و با این حال، میلیونها بار بیشتر از ما شکر میکردن. و ما حتی یه دلیل برای گفتن «الحمدلله» پیدا نمیکنیم. نمیبینیمش. شاید مشکل اصلی تویِ طرز فکرمونه. اگه فکرمون، دلمون بر پایه قرآن ساخته شده باشه، اگه مشغول چیزایی مثل این باشیم، حتی وقتی زندگی بد پیش میره، باز میتونیم راضی باشیم و بگیم «الحمدلله». این رازیه که شادی واقعی رو برامون میاره، چه تو این دنیا و چه توی آخرت. حالا از خودمون بپرسیم، واقعاً دلیلی برای شکر کردن داریم، یا فقط داریم گُندهش میکنیم؟ تقریباً ۸۰۰۰ گیرنده چشایی روی زبونمون داریم. هر کشوری غذای خاص خودشو داره، نه؟ و هر کدوم کلی طعم مختلف دارن. زبون میتونه همه این طعمها رو بچشه.
این توانایی رو داره که هر کدوم از این طعمها رو حس کنه، و با این حال فقط یه تیکه گوشت کوچیکه. برای این شکر نمیکنی؟ یا چشاتو ببند. سعی کن یه روز کاملو اینجوری بگذرونی. اونموقع میفهمی چشات چه نعمت بزرگیه. حتی پلک زدنشون خودش یه نعمت بزرگه. اینکار چشاتو از گرد و خاک، میکروب و خشکی محافظت میکنه هر پلک زدن تصویرو رویِ شبکیهت تازه میکنه تا مغزت یه تصویر صاف و بدون لرزشو وقفه رو ببینه. ما اونقدر اینو لازمش داریم که خدا از کنترل ما خارج کردتش. چشات خودکار پلک میزنن، دقیقاً به اندازهای که لازمه، حتی خودتم نمیفهمیش. یه مثال دیگه میزنم، یه چیزی هست به اسم تثبیت تصویر. رمضان، میتونم یه چیزی ازت بخوام؟ دوربینو بردار و تا جایی که میتونی تند راه برو. حالا برگرد.
ببین، تصویر مثل چشات ثابت نمیمونه، درسته؟ چرا مثل چشات نیست؟ چون خدا به چشات این توانایی شگفتانگیز و داده. قبل از اینکه ببینیم تثبیت دوربین چطور کار میکنه، حتی نمیفهمیدیم که این چه نعمت بزرگیه. داری حرکت میکنی، داری میدوی، ولی چیزی که بهش نگاه میکنی ثابت میمونه. پروردگارمون تو مغزمون سیستمی خلق کرده که وقتی به چیزی نگاه میکنی اونو ثابت میبینی. بذار ادامه بدیم. مادر یه نعمته. تو مسلمونی. چه نعمتی از این بزرگتره؟ خدا کلی نعمت و آفریده که بعضیا حتی خود اون نعمت رو میپرستن. چرا بعضیا گاو رو میپرستن؟ چرا خورشید و میپرستن؟ چون کلی ازش استفاده میکنن و توش نعمتای زیادی و میبینن که آخرشم بخاطر تموم این فواید شروع میکنن به پرستیدنش.
منظورم اینه که، حتی اگه کل موضوع و اشتباه فهمیده باشن، اینو میگم تا بفهمیم چرا بعضیا این راهو میرن. یه آیه هست که خیلی دوسش دارم، سوره ابراهیم، آیه ۳۲ تا ۳۴. «خداست که آسمانها و زمین را آفرید، از آسمان آبی فرو فرستاد و برای شما بوسیله آن از محصولاتِ گوناگون روزی بیرون آوَرد. کشتیها را تحت تسلط شما درآورد که با امر او در دریاها،و رودخانه ها روان شوند. و خورشید و ماه را در حالیکه پیوسته در حرکتند برایتان سودمند کرد. شب و روز را برای استفاده شما رام گردانید و از هر چه که از او خواستید بشما عطا کرد. و اگر بخواهید نعمات خدا را شماره کنید، هیچوقت نمیتوانید آنان را به شمار درآورید. که قطعا انسان ستم پیشه و ناسپاس است..» سبحانالله. اولین جمله چی بود؟ «الحمدلله رب العالمین».
حمد و ستایش مخصوص خداست، که پروردگار جهانیان است. خب، وقتی میگیم «رب العالمین» (پروردگار جهانیان)، به چی باید فکر کنیم؟ وقتی کلمه «رَب یا» (پروردگار) رو میشنوی، چی به ذهنت میاد؟ کسی که پرورش میده، بزرگ میکنه و هدایت میکنه. این یعنی «رَب». وقتی «رب» رو میشنوی، این باید تو ذهنت بیاد. کسی که مخلوقاتش رو از یه مرحله به مرحله دیگه میبره. مثلاً به یه بذر سیب فکر کن. خدا چجوری اون دونه رو به درخت تبدیل میکنه؟ «رَب» پرورشش میده. دیگه چی؟ یه میوه از اون درخت درمیاد، ولی هنوز قرمز نشده. کمکم قرمز میشه. خدا داره پرورشش میده. یه مثال دیگه، تو یه نطفه بودی، نه؟ بعدش چی شدی؟ یه بچه. بعد چی شد؟ سر پا موندی، شروع به راه رفتن کردی، شدی یه نوجوون. بدنت شروع به تغییر کرد.
پروردگارت داره تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره. بزرگ شدی، پیر شدی و، مُردی. سفرت به سمت آخرت ابدی شروع شد. خدا همچنان داره تو رو پرورش میده. حالا به کل جهان از ریز تا درشتش فکر کن، از اتمها تا کهکشانها. به همه چی توی اینا فکر کن. به فضای بیانتها فکر کن و به خدا، پروردگارِ همهچی، کسی که همه مخلوقاتش رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره. حالا یه لحظه به فضا فکر کن، به کهکشان راه شیری. این فقط یکی از کهکشانهای فضاست. تصور کن داریم تو فضا سفر میکنیم اونم با سرعت ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر در ثانیه. سرعت نور ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر در ثانیهست، درسته؟ فرض کن یه وسیله داریم که با این سرعت میره. تصور کن میگیم: «میخوام به لبه ی کهکشانِ راه شیری برسم.» دقت کن، نه کل جهان، فقط لبه راه شیری.
و بالاخره بعد از ۱۰۰,۰۰۰ سال به لبهش میرسیم. وقتی میگیم «جهان» یا «همه جهانها»، خودِ فضا فقط یکی از اونهاست. و توش هزاران، حتی میلیونها جهان دیگه وجود داره. و خدا پروردگار همهشونه، ربَ العالمینه. وقتی به همه جهانها فکر میکنی، خودتو محدود نکن. دنیای ماهیا رو تصور کن، قلمرو حیوانات، قلمرو گیاهان، دنیای آدما. هر کدوم جهان خودشونو دارن حتی میتونی به هر آدم بعنوان یه جهان نگاه کنی. که میشه هزاران یا حتی میلیونا جهان تو فضا. پروردگاری که همه اینا رو تحت کنترلش داره و هر کدوم از این جهانها و همهچیزِ توشونو پرورش میده. و ما جلوی پروردگاری با این قدرت نامحدود وایستادیم، و سوره فاتحه رو میخونیم. یجایی توی وجودم شاد میشه وقتی میتونم از همچین خدایی تشکر کنم. حالا تو این آیه یه کلمه هست: «متعلق».
همه ستایش ها متعلق بخداست، پروردگار جهانیان. خب، تو عربی چه کلمهای برای «متعلق» استفاده شده؟ حرف «لِ» (برای)، و این «لِ» خیلی مهمه. این حمد متعلق به کیه؟ مال آدمای قدرتمند دور و برمونه؟ مال رئیسا؟ نه... متعلق به خداست. چرا؟ چون هیچچیز دور و برمون نیست که خدا خلقش نکرده باشه. پس چطور میتونیم حمد رو به یکی دیگه بدیم؟ از اونجایی که خدا همهچیز، چه دیدنی چه نادیدنی رو، خلق کرده، و همینطورم چیزایی که تا حالا تونستیم ببینیم، همه ی سپاس فقط مال اونه. نمیتونی حتی یه ذرهشو به یکی دیگه بدی. اون کسیه که همهچیزو از هیچی به وجود آورده. خب، «الحمدلله رب العالمین» تموم شد. معنی ش چی بود؟ همه ستایش و شکر مخصوص الله، پروردگار جهانیان است، ربَ العالَمین. آیه بعدی چیه؟ «الرحمن الرحیم».
بخشندهترین، مهربانترین. حالا چطور اینو به آیه قبلی وصل کنیم؟ ما تازه گفتیم «رب العالمین» .(پروردگار جهانیان). خدا داره میگه: «منم که تو رو پرورش میدم و بزرگ میکنم.» به عبارت دیگه: «منم که تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبرم، و همچنان به تغییر دادنت ادامه میدم.» ولی اگه این تغییر به چیزی تبدیل بشه که ما دوستش نداریم چی؟ مثلاً یه بلا ممکنه بهت برسه تا کمکت کنه رشد کنی. بلافاصله بعدش میگه: «الرحمن الرحیم». نترس. اون پر از رحمت و بخشایش است. رحم اون فقط میلیونها برابر بیشتر از مهر مادری نیست، خیلی بیشتر از اونه. بیانتهاست. خب، اینجا چی شد؟ «رب العالمین» یه کم ما رو تکون داد. یه حسی مثل اینو داد که: «آیا قراره اتفاقی واسم بیفته، رب العالمین؟» ولی بعدش گفته میشه: نترس.
کسی که تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره پُر از رحم و شَفقته. و خیلی دوستت داره. پر از مهربونی و شفقت به توئه.» پس حتی اگه چیزی پیش بیاد که دوستش نداشته باشی، باز یه بخششی پشتش هست. داری به سمت اون بخشش هدایت میشی. اینجا قسمتیه که خیلیا تعجب میکنن. میگن خب باشه، فهمیدم. ولی تفاوت واقعی بین الرحمن (بخشنده ترین) و الرحیم (مهربانترین) چیه؟ اینا یکین؟ علمای تفسیر معمولاً اینجوری توضیحش میدن که: الرحمن رحمت خداست برای همه مخلوقاتشه، هر چیزی، زنده یا غیرزنده. حتی نعمتایی که تو این دنیا به کافرا هم میده تحتِ این رحمت قرار میگیرن. ولی الرحیم رحمت ویژه خداست، که مخصوص مؤمناست. بیشتر به رحمتی مرتبطه که به بهشت منجر میشه. مثلاً وقتی بارون میباره، فقط برای مؤمنین میباره؟ نه، کافرام ازش بهره میبرن.
خورشید برای اونا هم طلوع میکنه. این بازتاب اسم الرحمانه (مهربان ترین). ولی خدا فقط مؤمنا رو به بهشت راه میده، و این یه بازتاب از اسم رحیمه خب، حالا میریم سراغ آیه بعدی. همه آیات به همدیگه وصلن. «مالِک یَوم الدین»، یعنی «صاحب روز قیامت». از «یوم الدین» (روز قیامت) میتونیم بفهمیم که این روز حسابرسی و مجازاته. خب، آیه قبلش چی بود؟ اینجا یه ارتباط قوی وجود داره. «الرحمن الرحیم» بخشندهترین، مهربانترین. کلی حدیث یا (روایات از پیامبر) درباره رحمت خدا داریم. وقتی این احادیث رو میخونیم، یه آرامش عمیقی تو دلمون حس میکنیم. فکرایی مثل «خب، حتماً میریم بهشت» تو سرمون میاد. اینجور فکرا تو ذهنمون میاد، درسته؟ و آروم میشیم. بعضیا حتی میگن: ما نماز نمیخونیم، ولی خدا خیلی مهربونه.
رحمتش بیانتهاست، و اینجوری خودشونو دلداری میدن. فکر میکنن: خدا بالاخره ما رو میبخشه. بعداً توبه میکنیم، و احتمالاً جهنم نمیریم. خب، بعد از «الرحمن الرحیم» چی میاد؟ «مالک یوم الدین» - صاحب روز قیامت، حالا چی میشه؟ خدا داره منو از غفلت بیدار میکنه. من تازه داشتم آروم میشدم - «الرحمن الرحیم» - و یهو «مالک یوم الدین» میاد، صاحب روز قیامت، روز عقوبت. انگار داره میگه: «بیدار شو.» منو درست میذاره وسط خوف و رَجا. یعنی همون ترس و امید. و این دقیقاً همونیه که تو دینمون داریم، زندگی بین ترس و امید. این باید ذهنیتمون باشه. آیا میرم بهشت؟ انشاءالله، امیدوارم. ممکنه برم جهنم؟ آره، ممکنه. پ س باید حواسمو جمع کنم. باید وسط خوف و رجا باشیم. مثلاً بگم: من قطعاً میرم جهنم. همه چی تمومه.
زندگیم بههمریختهست. ببین چه گناهایی کردم. کارم تمومه. نباید این ذهنیت ناامیدی رو داشته باشیم. یا اینکه آیا میرم بهشت؟ معلومه که میرم! اینم درست نیست. این یه حس امنیت کاذبه. برادرا، خواهرا، حواسمون باشه. ما برای هر کاری که کردیم باید جواب پس بدیم. خب حالا آیه «مالک یوم الدین» منو به تعادل برمیگردونه. ببین دینمون چقدر پر از حکمته. نمیذاره تو غفلت غرق شی، و نمیذاره در دام ناامیدی بیفتی. حالا فکرشو بکن. ظالمها هم توی دنیا هستن. کسایی که به فلسطین ظلم میکنن رو تصور کن. هزاران بچه رو کشتن. اخیراً یه مقاله توی واشنگتن پُست دیدم. اسم ۱۸,۵۰۰ بچهای که تو غزه کشته شدن رو دونه به دونه نوشته بود، و داستانشون رو تعریف کرده بود. وقتی صفحه رو اِسکرول میکنی، میبینی انگار تمومی نداره.
هزاران بچه، سنشون نوشته شده: ۳ ساله، ۴ ساله، ۵ ساله و همینطور ادامه داره. برای بعضیا فقط نوشته: قبل از تولد یهسالگیش کشته شده. از ۶۰,۰۰۰ نفری که کشته شدن، ۳۱ درصدشون بچه بودن. به آدمایی که تو غرب قدرت دارن فکر کن. انگار اونا اینجا هستن، که دستور میدن. انگار اونا حاکمن. هر چی بخوان رو میگیرن. وقتی میگن: این کارو بکن، اون موشکا رو شلیک کن، واقعاً این اتفاقا میفته. ولی آیه میگه فقط یه صاحب واقعی برای روز قیامت هست، فقط یکی. توی اون روز، همه چشماشون از ترس گشاد میشه. ظالما میفهمن که حاکم واقعی کیه. «مالک یوم الدین» (صاحب روز قیامت). الان تو دنیا با غرور راه میرن، ولی بزودی سرشونو میندازن پایین. ظالمایی که فکر میکنن از همه بزرگترن، التماس میکنن.
دقیقا به همونایی که بهشون ظلم کردن التماس میکنن پولشون و اسلحههاشون کمکشون نمیکنه. این دنیا محلِ امتحانه، برای همین خدا توی هر موقعیت مستقیمی مداخله نمیکنه. ولی تو روز قیامت، هر آدمی میفهمه «مالک یوم الدین» یا همون (صاحب روز قیامت) کیه. من یه چندتایی ویدئو از فلسطین دیدم. یه بچه داشت به جنازه مادرش نگاه میکرد. مادرش تو وضعیت وحشتناکی بود. و وقتی بچه بهش نگاه میکرد، نمیتونستم از خودم نپرسم که تو ذهنش چی داره میگذره. یعنی امیدوار بود که شاید مامانم دوباره زنده بشه؟ تو یه ویدئو دیگه، یه مرد داشت تیکههای بتن رو از یه تَلّی از آوار برمیداشت. کسی که فیلم میگرفت ازش پرسید: «داری چی کار میکنی؟» جواب داد: دوتا یا سه تا بچه داشتم. دارم دنبال جنازههاشون میگردم.
هی گریه میکرد و صداش میزد: صَفیه، صفیه، صفیه، از تو خرابهها صداش میزد. و کسایی که این کارو کردین، کسایی که این اجازه رو دادین، کسایی که ساکت موندین، کسایی که تأیید کردین، فکر میکنین خیلی قدرتمندین؟ فکر میکنین شما رئیسین؟ هیچکسی نمیتونه بهتون نه بگه؟ ولی فقط یه صاحب واقعی برای روز قیامت هست، خدا. و توی اون روز، هیچ کنترلی روی کسانی که بهشون ظلم کردی نداری، حتی یه ذره. نه فقط جنایات بزرگت، بلکه حتی کوچیکترین کارای اشتباهتم یه روزی آشکار میشن. ما کاملاً به این مساله اطمینان داریم. به روزی که مظلوما به عدالتشون میرسن، خیلی سختتر از روز ظلمه. اون روز، روز قیامته، و اون روز فقط مال یه نفره. خب، آیه بعدی چیه؟ «ایاکَ نَعبُد و ایاکَ نَستعین»، فقط تو را میپرستیم و فقط از تو یاری میخواهیم.
حالا، یه چیزیو بعد از سه آیه اول متوجه شدی؟ برای اولین بار اینجا گفتیم "تو". اولش داشتیم با اسامی و صفات خدا آشنا میشدیم: «الحمدلله رب العالمین». فهمیدیم حمد و ستایش مخصوص پروردگاریه که همه جهانیان رو پرورش میده و حفظ میکنه بعدش، الرحمن الرحیم. پر از رحمت و مهربانی بیانتهاست. بعدش، مالک یوم الدین. اون صاحب روز قیامته. تا حالا داشتیم میگفتیم «او»، ولی از حالا به بعد مستقیم میگیم «تو». تنها تو را میپرستیم. و فقط از تو یاری میجوئیم. این یه بیان صمیمی و نزدیکه. «نستعین» یعنی چی؟ یعنی ما یاری میخوایم، دنبال کمکیم. البته این به اون معنی نیست که نباید جایی بریم یا نباید کار کنیم یا مدرسه نریم. برو سر کارت ، مدرسه ت رو برو.
درهای روزی رو بزن، ولی اینو یادت باشه: کسی که روزیت رو بهت میده، اون آدمِ پشتِ در نیست؛ اللهِ. آره، حقوقت رو از رئیست میگیری، ولی چیزی که باید باور کنی اینه: خداست که روزی منو میده. من فقط از اون کمک میخوام. حالا میگیم که از خدا کمک میخوایم، ولی کمک برای چه کاری؟ مثلاً برای عبادت، میگیم: خدایا، ازت کمک میخوام تا بتونم عباداتمو انجام بدم چون نَفسم، شیطانم، و کلی چیزای دور و برم دارن منو از تو دور میکنن. برای همین از تو کمک میخوام. یا مثلاً کسایی و داریم که میگن: هی رفیق، این روزا بدون سود بانکی نمیشه زندگی کنی. اونا روی بهره سرمایه گذاری میکنن و منتظرن پولشون از اونجا زیاد شه. ولی ما نه، ما فقط خدا رو میپرستیم نه پول رو، و از خدا کمک میخوایم، ولی تو به پول وابسته شدی.
اما شماها پول و گذاشتین جلوی خدا. دیگه از خدا برای چه کاری کمک میخوایم؟ برای امتحانها، سختیهایی که تو زندگیمون در پیش داریم. چیزایی پیش میان که نمیخوایم. امتحانایی داریم که دلمون رو میسوزونه، نه؟ و نمیتونیم تحملشون کنیم. میگیم: خدایا قلبم پُرِ درده. سینه م سنگین شده. میخوام از این افسردگی، از این دست و پا زدن دربیام. خدایا فقط از تو کمک میخوام. ما تو سوره فاتحه وقتی میگیم، «ایاک نعبد و ایاک نستعین» (تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم)، در واقع همینو داریم میگیم. تا حالا درباره اندیشه هایِ مفسر قرآن، بدیعالزمان چیزی شنیدین؟ یا درباره حرف «نون» چیزی شنیدین؟ منظورم حرف «نونِ» عربیه.
یه روز، بدیعالزمان وقتی داشت نماز میخوند، یه حکمتی رو توی حرف نون در آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» میبینه. میپرسه: «چرا بهجای 'من' میگیم 'ما'؟» بعد خدا یه الهام قشنگی به دلش میندازه، و یه پنجره جدید براش باز میشه. نگاه میکنه به آدمای دیگه تو مسجد، و میبینه که همه دارن همون کلمات رو میگن: خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم. حس میکنه که اونا فقط با بودنشون در اونجا، انگار دارن به دعاش آمین میگن بعد عمیقتر فکر میکنه. تصور میکنه که کل شهر، همه دارن این آیه رو همزمان و به یه شکل میخونن. بعد دایره بزرگتر میشه. به صفهای دایرهای آدما دور کعبه فکر میکنه، صفهایی که یکی بعد از دیگری بزرگ میشن.
و تو کل دنیا، با مرکزیت کعبه کل امت (جامعه جهانی مسلمونا) دارن همین حقیقت رو تو نماز میگن: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». برای همین بهجای «من» میگیم «ما». اون تک حرف، نون، یه در تأمل رو باز میکنه، پیشرفت از عبادت فردی به یه دعای مشترکِ کل امت اسلامی. بعد شروع میکنه به فکر کردن درباره اجزای بدن خودش. به این فکر میکنه که چقدر کامل آفریده شدن و اینا چطوری نشون دهنده اینه که خدا کیه. فکر میکنه چطور خودشون همونجوری که هستن، هنر خدا رو ستایش میکنن. حالا میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». در حالی که همه ذرات بدنش رو دور خودش جمع میکنه. و هر ذرهای میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». بعد فکر میکنه که چطور کل جهان، اسامی و صفات خدا رو نشون میده. و چقدر زیبا این کارو میکنه.
با این فکر، خودش رو توی اون عظمت تصور میکنه و میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». چه معنی عمیق و قدرتمندیه، نه؟ یادآور میشه که «ما» فقط یه کلمهی دستور زبان نیست، بلکه یه پل روحی یه که همهی مؤمنین رو به همه ذراتی که خدا رو ستایش میکنن، وصل میکنه برادرا و خواهرا، وقتی این آیه رو تو نمازتون میخونین، بدونین که صداتون با یه همآوایی جهانی و کیهانی از شکرگزاری درهم تنیده میشه. حالا رسیدیم به آیه بعدی، «اِهدینا الصراط المستقیم»، یعنی وقتی اینو میشنوی، چی تو ذهنت میاد؟ یه نگاهی به دور و برت بنداز میبینی چقدر باورای مختلف دور و برمونه؟ یه نفر که از هند اومده بود، یه چیز عجیبی برام تعریف کرد. موقع قدم زدن به یه جماعتی برخورد. حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر با هم توی یه جهت راه میرفتن.
یه مردِ کاملاً لخت وسطشون وایساده بود همه دنبالش راه افتاده بودن چرا؟ چون براشون یه شخص مقدسی بود. یه فرد برگزیده، یه آدم خاص باورای شبیه این زیاده، هزاران باور داریم. آدمایی رو داریم که خورشید و میپرستن.. ایده ها و سیستم های عقیدتی زیادی اون بیرونن با این همه راههای مختلف، آدم نمیتونه حس نکنه که خدایا با این همه ایده و راه، لطفاً...، ازت خواهش میکنم که ما رو به راه راست هدایت کن. و این فقط به دین ربط نداره. به کل زندگی مرتبطه. تو زندگیمون کلی نقاط عطف و انتخاب داریم، درسته؟ با خودمون میگیم: اینو انتخاب کنم یا اونو؟ برای تربیت بچهم اینو انتخاب کنم یا اونو؟ زندگی پر از انتخاب و تصمیمگیریه.
شاید تو یه سال هزارتا تصمیم بگیریم، ولی هیچوقت مطمئن نیستیم که این انتخابا ما رو به راه درست میبرن یا به بنبست. برای همین تو آیه بعدی میگیم «اهدنا الصراط المستقیم». خدایا ما رو به راه راست هدایت کن. خب این راه راست چیه؟ نه به چپ منحرف میشه، نه به راست، مستقیمه! یه راه ممکنه بنبست باشه، شاید یه راه دیگه به مقصد برسه، ولی راه دور و درازی باشه. ولی فقط یه راهِ مستقیم هست، و ما داریم اونو ازش درخواست می کنیم. چه دعای قشنگی، نه؟ ابتدای سوره، فهمیدیم که خدا کیه و صفاتش چیا هستن. فهمیدیم باید کی رو عبادت کنیم، و بعد یه دعای قشنگ کردیم. یعنی تو میخوای بارها و بارها بگیش. الحمدالله خدا بوسیله سوره فاتحه وادارمون میکنه که روزانه چهل بار بگیمش.
خب آیه بعدی چیه؟ «صِراطَ الذین أنعمت علیهم غَير المَغضوب علیهِم ولَا الضالین»، یعنی «راه کسانی که به آنان نعمت داده ای، نه راه مغضوبین، و گمراهان. تو آیه قبل چی گفتیم؟ «ما رو به راه راست هدایت کن.» پس راه راست چیه؟ آیه بعدی جوابشو میده: «راه کسانی که بهشون نعمت دادی.» و چه راهی نباید باشه؟ «نه راه کسایی که خشمتو برانگیختن، نه راه گمراها.» اینو آیه بعدی واضح بهمون میگه، اینکه نه تنها چی رو میخوایم، بلکه از چیا باید دوری کنیم. هر روز که فاتحه رو میخونیم، در واقع داریم برای خودمون دعا میکنیم. خدایا ما رو به راه کسایی هدایت کن که بهشون نعمت دادی. این کسانی که بهشون نعمتداده شده کیا هسن؟ تو سوره نساء، آیه ۶۹ توضیح داده شده.
خداوند میفرماید: و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند همنشین کسانی خواهند بود که خداوند نعمت خود را بر آنان تمام کرده: پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان. چه جمع آبرومندی! پس وقتی از این آدمای صالح پیروی میکنیم، یعنی داریم تو راه راست قدم میذاریم. حالا بیاین دوباره ترجمه رو آروم با هم بخونیم. این بار معنا عمیقتر حس میشه، انشاءالله. پس فقط معانی ای که بهتون دادم و بیاد بیارین بسم الله الرحمن الرحیم. تصور کنین، الحمدلله رب العالمین. میخوام از خدا تشکر کنم. الحمدلله رب العالمین، حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است «الرحمن الرحیم» بخشنده و مهربان است.
مالک یوم الدین (صاحب روز قیامت است) «إیاک نعبد و إیاک نستعین» (فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوئیم) «اهدنا الصراط المستقیم» (ما را به راه راست هدایت فرما) «صراط الذین أنعمت علیهم غير المغضوب علیهم ولا الضالین» آمین. سوره فاتحه تموم شد. انشاءالله، این مجموعه رو ادامه میدیم. انشاءالله با هر درس، آگاهیمون بیشتر میشه، نمازمونو به سطح عمیقتر و قابل تأملتری میرسونیم. و درباره سورههایی که هر روز تو نمازمون میخونیم حرف میزنیم تا معناهاشون واقعاً قلبمونو لمس کنه. خب از احادیث پیامبر (ص) میدونیم که عبادتِ با دانش خیلی باارزشتر از عبادتِ بدون دانشه. سوره فاتحه فقط شروعش بود. بعدش میریم سراغ سوره فلق و سوره ناس، که بیشتر برای معانی حفاظتیشون معروفن.
بعدش دعای قنوت رو پوشش میدیم، که میگه: «سبحانَک اللهم». یعنی (خداوندا جلال از آنِ توست) اینا یه همچین معانی قشنگ و عمیقی دارن. انشاءالله، وقتی این مجموعه تموم شد، خدا به همهمون توانایی دعا با احساس بسیار عمیق تر عطا میکنه
احتمالاً چیز خاصی حس نکردیم. یه لحظه وایسا و فکر کن جلوی پادشاهِ پادشاهان وایسادی لبات دارن تکون میخورن، ولی دلت ساکته. ما اینجاییم تا این فاصله رو کم کنیم، انشاءالله. معانی ای که قراره باهاشون آشنا بشیم خیلی عمیق و شیرینن. امروز قراره کلی چیز یاد بگیریم و حسابی لذت ببریم. این یه مجموعه ویدئوییه: فاتحه، ناس، فلق، «سُبحانَکَ اللهم» (خدایا جلال از آنِ توست)، دعای شروع نماز. قراره به معانی عمیق تر این سوره ها و دعاهای اصلی که توی نماز میخونیم بپردازیم و اینو تبدیل میکنیم به یه مجموعه ویدئویی. این حس ها فقط برای درس نیستن. ما اینا رو با خودمون میبریم توی نمازمون. و انشاءالله، نمازمونو متحول میکنیم.
بعد از این ویدئو وقتی شروع به نماز خوندن میکنیم و میگیم «الحمدلله» (ستایش مخصوص خداست)، انشالله این درس توی ذهنمون و فکرمون میاد و دیگه مثل قبل نماز نمیخونیم. مزه یِ نمازتون عوض میشه. دلتون هر کلمه رو به یه شکل جدید حس میکنه. هر رکوعی شیرینتر میشه، و هر سجده ای انگار برگشتن به خونهست، انشاءالله. خب، بریم شروع کنیم. سوره فاتحه. اسم دیگهش اُمُ القرآنه. یعنی چی؟ یعنی «مادر قرآن». یعنی جوهره و اصلشه. با اینکه فقط هفت آیه داره، ولی کلِ پیام قرآنو تو خودش جا داده. یه حدیث تو صحیح بخاری هست که میگه یه روز پیامبر به یکی از صحابهشون گفتن «میخوام بهترین سوره رو بهت یاد بدم.» سورهای که با اَلحمدُللهِ رَبَ العالمین (حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است) شروع میشه و بهترین سوره قرآنه.
«و بهترین» تو اینمورد شاید از نقطه نظرِ برکت نیست، بلکه چون جوهره و اصل قرآن و توی خودش داره، متفاوت بنظر میرسه. یه حدیث دیگه از چهار موقعیتی حرف میزنه که توشون شیطان گریه کرد و از رنج لرزید. یکی از اون چهار تا، وقتی بود که سوره فاتحه نازل شد. فکر میکنی چرا اینجوری شد؟ این موضوع جدیه، نه؟ یکم بهش فکر کن. اگه یه سوره با فقط هفت آیه بتونه شیطان رو اینقدر تکون بده، پس واقعاً باید به حقیقتی که توش هست دقت کنیم قطعاً چیزیه که ارزش فکر کردنو داره. سوره فاتحه یجور دعا و تضرع رو تو خودش داره. فقط یه داستان رو تعریف نمیکنه. از اسامی و صفات خدا حرف میزنه. و پر از برکت و ویژگیای خاصه.
اولین جمله بعد از بسمالله چیه؟ الحمدللهِ ربَ العالَمین، درسته؟ معنیش اینه که: «همه حمد و ستایش برای خداست، پروردگار همه جهانیان.» خب «حمد» یعنی چی؟ بعضی وقتا که یه چیز خوب برات اتفاق میفته، حس شکرگراری بهت دست میده، و دلت میخواد اون کسی که این کارو برات کرده ستایش کنی، نه؟ این حس همون «حمد»ه. و توی این آیه، میگه این حمد مال کیه؟ مال خداوند، که پروردگار جهانیانه. فرض کن یه بچه از یه خونواده خیلی فقیر باشی. حتی غذایی برای خوردن نداری. بعد یکی میاد، هواتو داره، بهت غذا و نوشیدنی میده، برات لباس میخره. این چه حسی بهت میده؟ احتمالاً احساس شکرگزاری بهت دست میده، نه؟ انگار عمیقا یه چیزی بهش بدهکاری. و اون همچنان به این کاراش ادامه میده.
«ببین، این ماشین و خونه قشنگ مال توئه.» جدیدترین گوشیها، هر چیزی که تا بحال میخواستی، داره به حقیقت میپیونده تو اون لحظه، یه نیاز قوی توی دلت حس میکنی که بگی «ممنونم». حتی اگه بهت بگه «لازم نیست تشکر کنی»، بازم تو دلت حسش میکنی. نمیتونی ساکت بمونی. پیامبر محمد (ص) همیشه میگفتن « الحمدلله» (خدایا شکرت)، و همیشه شکرگزار خدا بودن. شبا بیدار میشدن و نماز شب میخوندن. اونقدر طولانی نماز میخوندن که کف پاهاشون ورم میکرد. عایشه یه بار ازشون پرسید که چرا اونقدر عبادت میکنن. سؤال منطقیایه، نه؟ پیامبر بهشت براشون تضمین شده بود، پس لازم نبود اینهمه عبادت کنن. بله،تَهجُد یعنی (شب زنده داری) براشون واجب بود ولی لازم نبود اونقدر بخونن که پاهاشون ورم کنه.
حتی دو رکعت نماز هم برای تهجُد کافیه، نه؟ خب، پیامبر (ص) تو جواب این سؤال چی گفتن؟ «چرا او انقدر عبادت میکردن؟» گفتن: «آیا نباید بنده شاکری باشم؟» من سالها این جواب رو نفهمیدم. چرا پیامبر اونقدر عبادت میکردن، اونم در حالیکه لازم نبود؟ بعداً فهمیدم. تو وجودشون یه حس شکرگزاری قوی بود، شکرگزاریی که نمیزاشت جلوی خودشونو بگیرن. برای تسکینِ این حس، دلشون میخواست با نمازشون بگن «ممنونم». این همون «حمد»ه. پس وقتی توی نمازات میگی «الحمدللهِ ربَ العالَمین» ، این معنی رو بیاد بیار. بیاین از خودمون بپرسیم که، ما هم تو نمازمون اینجوری هستیم؟ کِی شروع کردی به نماز خوندن؟ شاید ۲۰ ساله که داری نماز میخونی.
سالهاست داری میگی «الحمدلله رب العالمین»، ولی چند بار واقعاً حس شکرگزاری داشتی، یه ارتباط واقعیِ احساسی با خدا داشتی؟ بعضی وقتا که یه چیز خیلی خوب پیش میاد یا از یه سختی رد میشی، این حس پیداش میشه. میگی: «خدایا، ازت ممنونم! ای الله، تو رو ستایش میکنم!» ولی وقتی زندگی به روال عادی برمیگرده، وقتیکه همچی روتین میشه، دیگه نعمتای اطرافمونو نمیبینیم و شکر کردنو فراموش میکنیم. به روزای اول اسلام فکر کن. صحابه و پیامبر (ص)، زندگیشون خیلی سخت بود، ولی خیلی بیشتر شکر میکردن. وقتی پیامبر داشتن نماز میخوندن، یه بار حتی رودههای حیواناتو ریختن رو شونههاشون. باور میکنین؟ حتی توصیفش سخته. بوی اونو تصور کنین. بوش اونقدر بد و چندش بود که حتی نفس کشیدن هم سخت شده بود.
پیامبر (ص) تو زندگیشون از یه امتحانِ سخت به امتحان بعدی میرفتن، که پر از درد و سختی بود. و با این حال، میلیونها بار بیشتر از ما شکر میکردن. و ما حتی یه دلیل برای گفتن «الحمدلله» پیدا نمیکنیم. نمیبینیمش. شاید مشکل اصلی تویِ طرز فکرمونه. اگه فکرمون، دلمون بر پایه قرآن ساخته شده باشه، اگه مشغول چیزایی مثل این باشیم، حتی وقتی زندگی بد پیش میره، باز میتونیم راضی باشیم و بگیم «الحمدلله». این رازیه که شادی واقعی رو برامون میاره، چه تو این دنیا و چه توی آخرت. حالا از خودمون بپرسیم، واقعاً دلیلی برای شکر کردن داریم، یا فقط داریم گُندهش میکنیم؟ تقریباً ۸۰۰۰ گیرنده چشایی روی زبونمون داریم. هر کشوری غذای خاص خودشو داره، نه؟ و هر کدوم کلی طعم مختلف دارن. زبون میتونه همه این طعمها رو بچشه.
این توانایی رو داره که هر کدوم از این طعمها رو حس کنه، و با این حال فقط یه تیکه گوشت کوچیکه. برای این شکر نمیکنی؟ یا چشاتو ببند. سعی کن یه روز کاملو اینجوری بگذرونی. اونموقع میفهمی چشات چه نعمت بزرگیه. حتی پلک زدنشون خودش یه نعمت بزرگه. اینکار چشاتو از گرد و خاک، میکروب و خشکی محافظت میکنه هر پلک زدن تصویرو رویِ شبکیهت تازه میکنه تا مغزت یه تصویر صاف و بدون لرزشو وقفه رو ببینه. ما اونقدر اینو لازمش داریم که خدا از کنترل ما خارج کردتش. چشات خودکار پلک میزنن، دقیقاً به اندازهای که لازمه، حتی خودتم نمیفهمیش. یه مثال دیگه میزنم، یه چیزی هست به اسم تثبیت تصویر. رمضان، میتونم یه چیزی ازت بخوام؟ دوربینو بردار و تا جایی که میتونی تند راه برو. حالا برگرد.
ببین، تصویر مثل چشات ثابت نمیمونه، درسته؟ چرا مثل چشات نیست؟ چون خدا به چشات این توانایی شگفتانگیز و داده. قبل از اینکه ببینیم تثبیت دوربین چطور کار میکنه، حتی نمیفهمیدیم که این چه نعمت بزرگیه. داری حرکت میکنی، داری میدوی، ولی چیزی که بهش نگاه میکنی ثابت میمونه. پروردگارمون تو مغزمون سیستمی خلق کرده که وقتی به چیزی نگاه میکنی اونو ثابت میبینی. بذار ادامه بدیم. مادر یه نعمته. تو مسلمونی. چه نعمتی از این بزرگتره؟ خدا کلی نعمت و آفریده که بعضیا حتی خود اون نعمت رو میپرستن. چرا بعضیا گاو رو میپرستن؟ چرا خورشید و میپرستن؟ چون کلی ازش استفاده میکنن و توش نعمتای زیادی و میبینن که آخرشم بخاطر تموم این فواید شروع میکنن به پرستیدنش.
منظورم اینه که، حتی اگه کل موضوع و اشتباه فهمیده باشن، اینو میگم تا بفهمیم چرا بعضیا این راهو میرن. یه آیه هست که خیلی دوسش دارم، سوره ابراهیم، آیه ۳۲ تا ۳۴. «خداست که آسمانها و زمین را آفرید، از آسمان آبی فرو فرستاد و برای شما بوسیله آن از محصولاتِ گوناگون روزی بیرون آوَرد. کشتیها را تحت تسلط شما درآورد که با امر او در دریاها،و رودخانه ها روان شوند. و خورشید و ماه را در حالیکه پیوسته در حرکتند برایتان سودمند کرد. شب و روز را برای استفاده شما رام گردانید و از هر چه که از او خواستید بشما عطا کرد. و اگر بخواهید نعمات خدا را شماره کنید، هیچوقت نمیتوانید آنان را به شمار درآورید. که قطعا انسان ستم پیشه و ناسپاس است..» سبحانالله. اولین جمله چی بود؟ «الحمدلله رب العالمین».
حمد و ستایش مخصوص خداست، که پروردگار جهانیان است. خب، وقتی میگیم «رب العالمین» (پروردگار جهانیان)، به چی باید فکر کنیم؟ وقتی کلمه «رَب یا» (پروردگار) رو میشنوی، چی به ذهنت میاد؟ کسی که پرورش میده، بزرگ میکنه و هدایت میکنه. این یعنی «رَب». وقتی «رب» رو میشنوی، این باید تو ذهنت بیاد. کسی که مخلوقاتش رو از یه مرحله به مرحله دیگه میبره. مثلاً به یه بذر سیب فکر کن. خدا چجوری اون دونه رو به درخت تبدیل میکنه؟ «رَب» پرورشش میده. دیگه چی؟ یه میوه از اون درخت درمیاد، ولی هنوز قرمز نشده. کمکم قرمز میشه. خدا داره پرورشش میده. یه مثال دیگه، تو یه نطفه بودی، نه؟ بعدش چی شدی؟ یه بچه. بعد چی شد؟ سر پا موندی، شروع به راه رفتن کردی، شدی یه نوجوون. بدنت شروع به تغییر کرد.
پروردگارت داره تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره. بزرگ شدی، پیر شدی و، مُردی. سفرت به سمت آخرت ابدی شروع شد. خدا همچنان داره تو رو پرورش میده. حالا به کل جهان از ریز تا درشتش فکر کن، از اتمها تا کهکشانها. به همه چی توی اینا فکر کن. به فضای بیانتها فکر کن و به خدا، پروردگارِ همهچی، کسی که همه مخلوقاتش رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره. حالا یه لحظه به فضا فکر کن، به کهکشان راه شیری. این فقط یکی از کهکشانهای فضاست. تصور کن داریم تو فضا سفر میکنیم اونم با سرعت ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر در ثانیه. سرعت نور ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر در ثانیهست، درسته؟ فرض کن یه وسیله داریم که با این سرعت میره. تصور کن میگیم: «میخوام به لبه ی کهکشانِ راه شیری برسم.» دقت کن، نه کل جهان، فقط لبه راه شیری.
و بالاخره بعد از ۱۰۰,۰۰۰ سال به لبهش میرسیم. وقتی میگیم «جهان» یا «همه جهانها»، خودِ فضا فقط یکی از اونهاست. و توش هزاران، حتی میلیونها جهان دیگه وجود داره. و خدا پروردگار همهشونه، ربَ العالمینه. وقتی به همه جهانها فکر میکنی، خودتو محدود نکن. دنیای ماهیا رو تصور کن، قلمرو حیوانات، قلمرو گیاهان، دنیای آدما. هر کدوم جهان خودشونو دارن حتی میتونی به هر آدم بعنوان یه جهان نگاه کنی. که میشه هزاران یا حتی میلیونا جهان تو فضا. پروردگاری که همه اینا رو تحت کنترلش داره و هر کدوم از این جهانها و همهچیزِ توشونو پرورش میده. و ما جلوی پروردگاری با این قدرت نامحدود وایستادیم، و سوره فاتحه رو میخونیم. یجایی توی وجودم شاد میشه وقتی میتونم از همچین خدایی تشکر کنم. حالا تو این آیه یه کلمه هست: «متعلق».
همه ستایش ها متعلق بخداست، پروردگار جهانیان. خب، تو عربی چه کلمهای برای «متعلق» استفاده شده؟ حرف «لِ» (برای)، و این «لِ» خیلی مهمه. این حمد متعلق به کیه؟ مال آدمای قدرتمند دور و برمونه؟ مال رئیسا؟ نه... متعلق به خداست. چرا؟ چون هیچچیز دور و برمون نیست که خدا خلقش نکرده باشه. پس چطور میتونیم حمد رو به یکی دیگه بدیم؟ از اونجایی که خدا همهچیز، چه دیدنی چه نادیدنی رو، خلق کرده، و همینطورم چیزایی که تا حالا تونستیم ببینیم، همه ی سپاس فقط مال اونه. نمیتونی حتی یه ذرهشو به یکی دیگه بدی. اون کسیه که همهچیزو از هیچی به وجود آورده. خب، «الحمدلله رب العالمین» تموم شد. معنی ش چی بود؟ همه ستایش و شکر مخصوص الله، پروردگار جهانیان است، ربَ العالَمین. آیه بعدی چیه؟ «الرحمن الرحیم».
بخشندهترین، مهربانترین. حالا چطور اینو به آیه قبلی وصل کنیم؟ ما تازه گفتیم «رب العالمین» .(پروردگار جهانیان). خدا داره میگه: «منم که تو رو پرورش میدم و بزرگ میکنم.» به عبارت دیگه: «منم که تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبرم، و همچنان به تغییر دادنت ادامه میدم.» ولی اگه این تغییر به چیزی تبدیل بشه که ما دوستش نداریم چی؟ مثلاً یه بلا ممکنه بهت برسه تا کمکت کنه رشد کنی. بلافاصله بعدش میگه: «الرحمن الرحیم». نترس. اون پر از رحمت و بخشایش است. رحم اون فقط میلیونها برابر بیشتر از مهر مادری نیست، خیلی بیشتر از اونه. بیانتهاست. خب، اینجا چی شد؟ «رب العالمین» یه کم ما رو تکون داد. یه حسی مثل اینو داد که: «آیا قراره اتفاقی واسم بیفته، رب العالمین؟» ولی بعدش گفته میشه: نترس.
کسی که تو رو از یه مرحله به مرحله بعدی میبره پُر از رحم و شَفقته. و خیلی دوستت داره. پر از مهربونی و شفقت به توئه.» پس حتی اگه چیزی پیش بیاد که دوستش نداشته باشی، باز یه بخششی پشتش هست. داری به سمت اون بخشش هدایت میشی. اینجا قسمتیه که خیلیا تعجب میکنن. میگن خب باشه، فهمیدم. ولی تفاوت واقعی بین الرحمن (بخشنده ترین) و الرحیم (مهربانترین) چیه؟ اینا یکین؟ علمای تفسیر معمولاً اینجوری توضیحش میدن که: الرحمن رحمت خداست برای همه مخلوقاتشه، هر چیزی، زنده یا غیرزنده. حتی نعمتایی که تو این دنیا به کافرا هم میده تحتِ این رحمت قرار میگیرن. ولی الرحیم رحمت ویژه خداست، که مخصوص مؤمناست. بیشتر به رحمتی مرتبطه که به بهشت منجر میشه. مثلاً وقتی بارون میباره، فقط برای مؤمنین میباره؟ نه، کافرام ازش بهره میبرن.
خورشید برای اونا هم طلوع میکنه. این بازتاب اسم الرحمانه (مهربان ترین). ولی خدا فقط مؤمنا رو به بهشت راه میده، و این یه بازتاب از اسم رحیمه خب، حالا میریم سراغ آیه بعدی. همه آیات به همدیگه وصلن. «مالِک یَوم الدین»، یعنی «صاحب روز قیامت». از «یوم الدین» (روز قیامت) میتونیم بفهمیم که این روز حسابرسی و مجازاته. خب، آیه قبلش چی بود؟ اینجا یه ارتباط قوی وجود داره. «الرحمن الرحیم» بخشندهترین، مهربانترین. کلی حدیث یا (روایات از پیامبر) درباره رحمت خدا داریم. وقتی این احادیث رو میخونیم، یه آرامش عمیقی تو دلمون حس میکنیم. فکرایی مثل «خب، حتماً میریم بهشت» تو سرمون میاد. اینجور فکرا تو ذهنمون میاد، درسته؟ و آروم میشیم. بعضیا حتی میگن: ما نماز نمیخونیم، ولی خدا خیلی مهربونه.
رحمتش بیانتهاست، و اینجوری خودشونو دلداری میدن. فکر میکنن: خدا بالاخره ما رو میبخشه. بعداً توبه میکنیم، و احتمالاً جهنم نمیریم. خب، بعد از «الرحمن الرحیم» چی میاد؟ «مالک یوم الدین» - صاحب روز قیامت، حالا چی میشه؟ خدا داره منو از غفلت بیدار میکنه. من تازه داشتم آروم میشدم - «الرحمن الرحیم» - و یهو «مالک یوم الدین» میاد، صاحب روز قیامت، روز عقوبت. انگار داره میگه: «بیدار شو.» منو درست میذاره وسط خوف و رَجا. یعنی همون ترس و امید. و این دقیقاً همونیه که تو دینمون داریم، زندگی بین ترس و امید. این باید ذهنیتمون باشه. آیا میرم بهشت؟ انشاءالله، امیدوارم. ممکنه برم جهنم؟ آره، ممکنه. پ س باید حواسمو جمع کنم. باید وسط خوف و رجا باشیم. مثلاً بگم: من قطعاً میرم جهنم. همه چی تمومه.
زندگیم بههمریختهست. ببین چه گناهایی کردم. کارم تمومه. نباید این ذهنیت ناامیدی رو داشته باشیم. یا اینکه آیا میرم بهشت؟ معلومه که میرم! اینم درست نیست. این یه حس امنیت کاذبه. برادرا، خواهرا، حواسمون باشه. ما برای هر کاری که کردیم باید جواب پس بدیم. خب حالا آیه «مالک یوم الدین» منو به تعادل برمیگردونه. ببین دینمون چقدر پر از حکمته. نمیذاره تو غفلت غرق شی، و نمیذاره در دام ناامیدی بیفتی. حالا فکرشو بکن. ظالمها هم توی دنیا هستن. کسایی که به فلسطین ظلم میکنن رو تصور کن. هزاران بچه رو کشتن. اخیراً یه مقاله توی واشنگتن پُست دیدم. اسم ۱۸,۵۰۰ بچهای که تو غزه کشته شدن رو دونه به دونه نوشته بود، و داستانشون رو تعریف کرده بود. وقتی صفحه رو اِسکرول میکنی، میبینی انگار تمومی نداره.
هزاران بچه، سنشون نوشته شده: ۳ ساله، ۴ ساله، ۵ ساله و همینطور ادامه داره. برای بعضیا فقط نوشته: قبل از تولد یهسالگیش کشته شده. از ۶۰,۰۰۰ نفری که کشته شدن، ۳۱ درصدشون بچه بودن. به آدمایی که تو غرب قدرت دارن فکر کن. انگار اونا اینجا هستن، که دستور میدن. انگار اونا حاکمن. هر چی بخوان رو میگیرن. وقتی میگن: این کارو بکن، اون موشکا رو شلیک کن، واقعاً این اتفاقا میفته. ولی آیه میگه فقط یه صاحب واقعی برای روز قیامت هست، فقط یکی. توی اون روز، همه چشماشون از ترس گشاد میشه. ظالما میفهمن که حاکم واقعی کیه. «مالک یوم الدین» (صاحب روز قیامت). الان تو دنیا با غرور راه میرن، ولی بزودی سرشونو میندازن پایین. ظالمایی که فکر میکنن از همه بزرگترن، التماس میکنن.
دقیقا به همونایی که بهشون ظلم کردن التماس میکنن پولشون و اسلحههاشون کمکشون نمیکنه. این دنیا محلِ امتحانه، برای همین خدا توی هر موقعیت مستقیمی مداخله نمیکنه. ولی تو روز قیامت، هر آدمی میفهمه «مالک یوم الدین» یا همون (صاحب روز قیامت) کیه. من یه چندتایی ویدئو از فلسطین دیدم. یه بچه داشت به جنازه مادرش نگاه میکرد. مادرش تو وضعیت وحشتناکی بود. و وقتی بچه بهش نگاه میکرد، نمیتونستم از خودم نپرسم که تو ذهنش چی داره میگذره. یعنی امیدوار بود که شاید مامانم دوباره زنده بشه؟ تو یه ویدئو دیگه، یه مرد داشت تیکههای بتن رو از یه تَلّی از آوار برمیداشت. کسی که فیلم میگرفت ازش پرسید: «داری چی کار میکنی؟» جواب داد: دوتا یا سه تا بچه داشتم. دارم دنبال جنازههاشون میگردم.
هی گریه میکرد و صداش میزد: صَفیه، صفیه، صفیه، از تو خرابهها صداش میزد. و کسایی که این کارو کردین، کسایی که این اجازه رو دادین، کسایی که ساکت موندین، کسایی که تأیید کردین، فکر میکنین خیلی قدرتمندین؟ فکر میکنین شما رئیسین؟ هیچکسی نمیتونه بهتون نه بگه؟ ولی فقط یه صاحب واقعی برای روز قیامت هست، خدا. و توی اون روز، هیچ کنترلی روی کسانی که بهشون ظلم کردی نداری، حتی یه ذره. نه فقط جنایات بزرگت، بلکه حتی کوچیکترین کارای اشتباهتم یه روزی آشکار میشن. ما کاملاً به این مساله اطمینان داریم. به روزی که مظلوما به عدالتشون میرسن، خیلی سختتر از روز ظلمه. اون روز، روز قیامته، و اون روز فقط مال یه نفره. خب، آیه بعدی چیه؟ «ایاکَ نَعبُد و ایاکَ نَستعین»، فقط تو را میپرستیم و فقط از تو یاری میخواهیم.
حالا، یه چیزیو بعد از سه آیه اول متوجه شدی؟ برای اولین بار اینجا گفتیم "تو". اولش داشتیم با اسامی و صفات خدا آشنا میشدیم: «الحمدلله رب العالمین». فهمیدیم حمد و ستایش مخصوص پروردگاریه که همه جهانیان رو پرورش میده و حفظ میکنه بعدش، الرحمن الرحیم. پر از رحمت و مهربانی بیانتهاست. بعدش، مالک یوم الدین. اون صاحب روز قیامته. تا حالا داشتیم میگفتیم «او»، ولی از حالا به بعد مستقیم میگیم «تو». تنها تو را میپرستیم. و فقط از تو یاری میجوئیم. این یه بیان صمیمی و نزدیکه. «نستعین» یعنی چی؟ یعنی ما یاری میخوایم، دنبال کمکیم. البته این به اون معنی نیست که نباید جایی بریم یا نباید کار کنیم یا مدرسه نریم. برو سر کارت ، مدرسه ت رو برو.
درهای روزی رو بزن، ولی اینو یادت باشه: کسی که روزیت رو بهت میده، اون آدمِ پشتِ در نیست؛ اللهِ. آره، حقوقت رو از رئیست میگیری، ولی چیزی که باید باور کنی اینه: خداست که روزی منو میده. من فقط از اون کمک میخوام. حالا میگیم که از خدا کمک میخوایم، ولی کمک برای چه کاری؟ مثلاً برای عبادت، میگیم: خدایا، ازت کمک میخوام تا بتونم عباداتمو انجام بدم چون نَفسم، شیطانم، و کلی چیزای دور و برم دارن منو از تو دور میکنن. برای همین از تو کمک میخوام. یا مثلاً کسایی و داریم که میگن: هی رفیق، این روزا بدون سود بانکی نمیشه زندگی کنی. اونا روی بهره سرمایه گذاری میکنن و منتظرن پولشون از اونجا زیاد شه. ولی ما نه، ما فقط خدا رو میپرستیم نه پول رو، و از خدا کمک میخوایم، ولی تو به پول وابسته شدی.
اما شماها پول و گذاشتین جلوی خدا. دیگه از خدا برای چه کاری کمک میخوایم؟ برای امتحانها، سختیهایی که تو زندگیمون در پیش داریم. چیزایی پیش میان که نمیخوایم. امتحانایی داریم که دلمون رو میسوزونه، نه؟ و نمیتونیم تحملشون کنیم. میگیم: خدایا قلبم پُرِ درده. سینه م سنگین شده. میخوام از این افسردگی، از این دست و پا زدن دربیام. خدایا فقط از تو کمک میخوام. ما تو سوره فاتحه وقتی میگیم، «ایاک نعبد و ایاک نستعین» (تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم)، در واقع همینو داریم میگیم. تا حالا درباره اندیشه هایِ مفسر قرآن، بدیعالزمان چیزی شنیدین؟ یا درباره حرف «نون» چیزی شنیدین؟ منظورم حرف «نونِ» عربیه.
یه روز، بدیعالزمان وقتی داشت نماز میخوند، یه حکمتی رو توی حرف نون در آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» میبینه. میپرسه: «چرا بهجای 'من' میگیم 'ما'؟» بعد خدا یه الهام قشنگی به دلش میندازه، و یه پنجره جدید براش باز میشه. نگاه میکنه به آدمای دیگه تو مسجد، و میبینه که همه دارن همون کلمات رو میگن: خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم. حس میکنه که اونا فقط با بودنشون در اونجا، انگار دارن به دعاش آمین میگن بعد عمیقتر فکر میکنه. تصور میکنه که کل شهر، همه دارن این آیه رو همزمان و به یه شکل میخونن. بعد دایره بزرگتر میشه. به صفهای دایرهای آدما دور کعبه فکر میکنه، صفهایی که یکی بعد از دیگری بزرگ میشن.
و تو کل دنیا، با مرکزیت کعبه کل امت (جامعه جهانی مسلمونا) دارن همین حقیقت رو تو نماز میگن: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». برای همین بهجای «من» میگیم «ما». اون تک حرف، نون، یه در تأمل رو باز میکنه، پیشرفت از عبادت فردی به یه دعای مشترکِ کل امت اسلامی. بعد شروع میکنه به فکر کردن درباره اجزای بدن خودش. به این فکر میکنه که چقدر کامل آفریده شدن و اینا چطوری نشون دهنده اینه که خدا کیه. فکر میکنه چطور خودشون همونجوری که هستن، هنر خدا رو ستایش میکنن. حالا میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». در حالی که همه ذرات بدنش رو دور خودش جمع میکنه. و هر ذرهای میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». بعد فکر میکنه که چطور کل جهان، اسامی و صفات خدا رو نشون میده. و چقدر زیبا این کارو میکنه.
با این فکر، خودش رو توی اون عظمت تصور میکنه و میگه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». چه معنی عمیق و قدرتمندیه، نه؟ یادآور میشه که «ما» فقط یه کلمهی دستور زبان نیست، بلکه یه پل روحی یه که همهی مؤمنین رو به همه ذراتی که خدا رو ستایش میکنن، وصل میکنه برادرا و خواهرا، وقتی این آیه رو تو نمازتون میخونین، بدونین که صداتون با یه همآوایی جهانی و کیهانی از شکرگزاری درهم تنیده میشه. حالا رسیدیم به آیه بعدی، «اِهدینا الصراط المستقیم»، یعنی وقتی اینو میشنوی، چی تو ذهنت میاد؟ یه نگاهی به دور و برت بنداز میبینی چقدر باورای مختلف دور و برمونه؟ یه نفر که از هند اومده بود، یه چیز عجیبی برام تعریف کرد. موقع قدم زدن به یه جماعتی برخورد. حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر با هم توی یه جهت راه میرفتن.
یه مردِ کاملاً لخت وسطشون وایساده بود همه دنبالش راه افتاده بودن چرا؟ چون براشون یه شخص مقدسی بود. یه فرد برگزیده، یه آدم خاص باورای شبیه این زیاده، هزاران باور داریم. آدمایی رو داریم که خورشید و میپرستن.. ایده ها و سیستم های عقیدتی زیادی اون بیرونن با این همه راههای مختلف، آدم نمیتونه حس نکنه که خدایا با این همه ایده و راه، لطفاً...، ازت خواهش میکنم که ما رو به راه راست هدایت کن. و این فقط به دین ربط نداره. به کل زندگی مرتبطه. تو زندگیمون کلی نقاط عطف و انتخاب داریم، درسته؟ با خودمون میگیم: اینو انتخاب کنم یا اونو؟ برای تربیت بچهم اینو انتخاب کنم یا اونو؟ زندگی پر از انتخاب و تصمیمگیریه.
شاید تو یه سال هزارتا تصمیم بگیریم، ولی هیچوقت مطمئن نیستیم که این انتخابا ما رو به راه درست میبرن یا به بنبست. برای همین تو آیه بعدی میگیم «اهدنا الصراط المستقیم». خدایا ما رو به راه راست هدایت کن. خب این راه راست چیه؟ نه به چپ منحرف میشه، نه به راست، مستقیمه! یه راه ممکنه بنبست باشه، شاید یه راه دیگه به مقصد برسه، ولی راه دور و درازی باشه. ولی فقط یه راهِ مستقیم هست، و ما داریم اونو ازش درخواست می کنیم. چه دعای قشنگی، نه؟ ابتدای سوره، فهمیدیم که خدا کیه و صفاتش چیا هستن. فهمیدیم باید کی رو عبادت کنیم، و بعد یه دعای قشنگ کردیم. یعنی تو میخوای بارها و بارها بگیش. الحمدالله خدا بوسیله سوره فاتحه وادارمون میکنه که روزانه چهل بار بگیمش.
خب آیه بعدی چیه؟ «صِراطَ الذین أنعمت علیهم غَير المَغضوب علیهِم ولَا الضالین»، یعنی «راه کسانی که به آنان نعمت داده ای، نه راه مغضوبین، و گمراهان. تو آیه قبل چی گفتیم؟ «ما رو به راه راست هدایت کن.» پس راه راست چیه؟ آیه بعدی جوابشو میده: «راه کسانی که بهشون نعمت دادی.» و چه راهی نباید باشه؟ «نه راه کسایی که خشمتو برانگیختن، نه راه گمراها.» اینو آیه بعدی واضح بهمون میگه، اینکه نه تنها چی رو میخوایم، بلکه از چیا باید دوری کنیم. هر روز که فاتحه رو میخونیم، در واقع داریم برای خودمون دعا میکنیم. خدایا ما رو به راه کسایی هدایت کن که بهشون نعمت دادی. این کسانی که بهشون نعمتداده شده کیا هسن؟ تو سوره نساء، آیه ۶۹ توضیح داده شده.
خداوند میفرماید: و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند همنشین کسانی خواهند بود که خداوند نعمت خود را بر آنان تمام کرده: پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان. چه جمع آبرومندی! پس وقتی از این آدمای صالح پیروی میکنیم، یعنی داریم تو راه راست قدم میذاریم. حالا بیاین دوباره ترجمه رو آروم با هم بخونیم. این بار معنا عمیقتر حس میشه، انشاءالله. پس فقط معانی ای که بهتون دادم و بیاد بیارین بسم الله الرحمن الرحیم. تصور کنین، الحمدلله رب العالمین. میخوام از خدا تشکر کنم. الحمدلله رب العالمین، حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است «الرحمن الرحیم» بخشنده و مهربان است.
مالک یوم الدین (صاحب روز قیامت است) «إیاک نعبد و إیاک نستعین» (فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوئیم) «اهدنا الصراط المستقیم» (ما را به راه راست هدایت فرما) «صراط الذین أنعمت علیهم غير المغضوب علیهم ولا الضالین» آمین. سوره فاتحه تموم شد. انشاءالله، این مجموعه رو ادامه میدیم. انشاءالله با هر درس، آگاهیمون بیشتر میشه، نمازمونو به سطح عمیقتر و قابل تأملتری میرسونیم. و درباره سورههایی که هر روز تو نمازمون میخونیم حرف میزنیم تا معناهاشون واقعاً قلبمونو لمس کنه. خب از احادیث پیامبر (ص) میدونیم که عبادتِ با دانش خیلی باارزشتر از عبادتِ بدون دانشه. سوره فاتحه فقط شروعش بود. بعدش میریم سراغ سوره فلق و سوره ناس، که بیشتر برای معانی حفاظتیشون معروفن.
بعدش دعای قنوت رو پوشش میدیم، که میگه: «سبحانَک اللهم». یعنی (خداوندا جلال از آنِ توست) اینا یه همچین معانی قشنگ و عمیقی دارن. انشاءالله، وقتی این مجموعه تموم شد، خدا به همهمون توانایی دعا با احساس بسیار عمیق تر عطا میکنه