شاید، هیچکس این ویدیو رو توی یوتیوب آپلود نکرده باشه. هیچوقت نمیتونیم مطمئن باشیم. حرف بیمعنیایه، مگه نه؟ این حقیقت که، داری این ویدیو رو میبینی؛ خودش ثابت میکنه که حتماً یه نفر آپلودش کرده. پس ج…
ما سوره حمد رو حدودا چهل بار در روز میخونیم، ولی اگه بپرسم «معنی سوره حمد رو بلدی؟» خیلیامون احتمالاً از جواب دادن طفره میریم، درسته؟ یا اگه یه مصاحبه خیابونی در این مورد بگیریم، متأسفانه بیشتر مسلمون…
فرض کن یه دلیلی وجود داشته باشه که بعضی چیزا بر وفق مرادمون پیش نمیره شاید داریم یه چیزی رو از دست میدیم. بعضی موانع توی زندگیمون هستن. میخوایم جلو بریم، میخوایم از زندگی لذت ببریم، ولی یهو یه خبر…
ما خیلی وقتا تو نمازای روزانهمون میگیم سبحانالله (پاک و منزه است خدا) وقتی که توی رکوع می ایستیم، توی سجده، تو تسبیحات بعد از نماز. این کلمه رو مدام تکرار میکنیم. ولی واقعاً معنیش چیه؟ بیاید یه حس…
من در غرب کانادا، توی کوهستان بزرگ شدم. خونواده مون هیچ دین و مذهبی نداشتن. از نظرشون خدا مال آدمای ضعیفی بود که یه عصا نیاز داشتن تا زندگیشونو بگذرونن. میدونین، شوهرخواهرم خودکشی کرد. خواهرمم ب…
کتابی رو تصور کن، که به قدری روشنه، تا برای سادهترین ذهنا قابل فهم باشه، اما اونقدریم عمیقه که دانشمندا میتونن یه عمری رو صرف فکر کردنِ بهش بکنن. کتابی که کلماتش هرگز کهنه نمیشن، و هیچکس تا به حال…
میریم به عقب. به نقطهی عطف تاریخ بشر. به شبهجزیره عربستان، حدود ۱۴۰۰ سال پیش. در این سریال ۱۵ قسمتی، قراره زندگی پیامبر اسلام، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به شکلی که تا حالا نشنیدین، ب…
خباب یک آهنگر ماهر بود. اون روز، مثل همیشه دم کورهاش بود، اما نه برای ساختن چیزی. دست و پاش محکم بسته شده بود و راه فراری نداشت. همه بدنش عرق کرده بود، مدام مسخرهاش میکردن و بهش فحش میدادن. میگفت…
«خدایا، اسلام رو با یکی از این دو مرد که بیشتر دوست داری، قوت ببخش: ابوجهل یا عمر بن خطاب.» این دعا رو رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) کرد. سال پنجم پیغمبریش بود. با وجود همه تلاشهای خستگیناپذیرش، ت…
گرسنگیای رو تصور کنید که شما و خونوادتون توی یه محاصره گیر افتاده باشین، در حالی که بقیه آدما اون بیرون اصلاً چنین مشکلی رو ندارن. نوزادان از گرسنگی گریه میکنن، و مادران هم از شدت درد رنج میبرن چو…
من به مدرسه کاتولیک رفتم. فکر نمی کنم واقعا رابطه ای با خدا داشتم. تو یه کافه تو لندن نشسته بودم درست روبروی ما، دو تا پسر جوون نشسته بودن. اون از یه خانوادهٔ اصیل و جزو یکی از پولدارترین و ثروتمندتری…
از سرِ کار برگشتم، یکی از دوستانم را دیدم. اما چند دقیقه بعد، وقتی داشتم دور میشدم، از پشت به من چاقو زد. که نوک چاقو از شکمم زد بیرون وقتی برگشتم که باهاش بجنگم خیلی ضعیف شده بودم چون خونریزی کرده ب…